تبليغاتX
دانستنی های زندگی

دو نفر لازم است

   در سخنرانی جدید که در روز والنتاین در برابر گروه عظیمی از همسران انجام می دادم ، فردی که مرا معرفی می کرد از حاضران پرسید ، « چند نفر از شما مردها همسران خود را به این نمایش کشانده اند ؟ حضار خندیدند در حالی که تنها در حدود پنج درصد مردان دست خود را بلند کرده بودند . مشکل در این پاسخ آن است که آن خنده آور نیست . معنایش این است که یکی از زوجها که در این مورد زوج مؤنث است ، مجبور شده بود دیگری متقاعد کند تا در جشن شبانه رابطه آنها حضور به هم رساند . این یک سویه بودن مرا آزار می دهد . بارها شده که زوجی با علاقه به من تلفن کرده و از من پرسیده است که او چه کار می تواند بکند تا همسرش را متقاعد کند که درباره رابطه کار کند . متأسفانه ، این تلفن کننده معمولاً یک زن است . مردها بجنبید و بیدار شوید . ما داریم درباره سلامت و بقای شما صحبت می کنیم . چرا بسیاری از شماها پیش از آنکه کمترین رغبتی برای کار روی مشکلات خود نشان بدهید تا آن حد منتظر می مانید که همسرتان شما را به جدایی تهدید می کند ؟

   واقعیت امر آن است که غالباً آن همسری که بیشتر به رابطه وابسته است کمترین کار را برای قوی و سالم نگاه داشتن رابطه انجام می دهد . به آمار پیرمردانی که بعد از مرگ همسر خود خیلی زود می میرند نگاه کنید ، متوجه خواهید شد چه تعداداز مردان برای زنده ماندن خود به همسر خویش وابسته اند .

   پیش از آنکه فکر کنید من در مورد تمام مشکلات رابطه ، نوع مذکر را متهم می کنم ، می خواهم این موضوع را روشن کنم که به عقیده من هر زوج نیازمندند تا مسئولیتی را به عهده بگیرند . شرکت به معنای یک پیمان ، یک اتحاد تعاونی است که در آن زوجها در راه رسیدن به هدف مشترک با هم کار می کنند . متأسفانه گاهی هدفهای ما بسیار متفاوت اند . ویلارد گیلین ، در کتابش به نام کشف دوباره عشق تجربه خود به عنوان یک روانپزشک شاغل را توصیف می کند . او می گوید ، « مسائل عشقی و تنهایی هنوز هم نیروهای مسلطی هستند که زنان را به سوی معالجه سوق می دهند ؛ بیماران مذکور را غالباً مشکلات کار برانگیخته می کنند . کار و پاداشهای آن تا اندازه زیادی در حمایت از خود مذکر جانشین های عشق و روابط شده اند . »

   شاید مشکل در تجربه های زندگی ما نهفته است . ما مهارتهای ارتباطی خود را از خانواده هایی آموخته ایم که در آنها بزرگ شده ایم . از ما مسن ترها به احتمال زیاد در یک محیط خانودگی یی بزرگ شده اند که در آن نقشها به طور روشن تعریف شده بودند – نقشهایی که از زنان انتظار داشت در خانه مراقب باشند ، و مردان مسئول فراهم آوردن درآمد برای تهیه خورد و خوراک خانه بودند . همچنین انتظار می رفت که زن و شوهر هر طور شده با هم بمانند . یادگیری مهارتها برای بهبود ازدواج معیار  نبود ؛ شما سرنوشت خودتان را در زندگی می پذیرفتید و رشد می کردید یا برای آنکه متعادل بمانید به سایر روابط متکی می شدید .طلاق یک گزینه نبود .

   در دنیای کنونی ، غالباً خلاف آن حقیقت است . آمار نشان می دهد که در اوایل سالهای 1900 ، 10درصد ازدواج ها در آمریکا به طلاق منجر می شد . این را با میزان طلاق 50 درصدی زوجهایی که درست 70 سال بعد ازدواج کردند و رقم 67 درصدی باورنکردنی آنهایی که بعد از 1990 ازدواج کرده اند ، مقایسه کنید . اگر به کشف مطالب بیشتری درباره افزایش میزان طلاق علاقه مندید ، پیشنهاد می کنم کتاب چه چیزی طلاق را پیش بینی می کند ؟ تألیف جان گاتمن را مطالعه کنید .

   شاید بعضی از ما معتقد شده اند که ما هرگز آن درد یا تنهاای را که والدین ما در رابطه خود تجربه کرده اند ، تجربه نخواهیم کرد ، از این رو ما روابط یکبار مصرف را خلق کرده ایم . اگر کارها سخت شدند یا به نظر رسید که به نتیجه نمی رسند ، ما فقط کارمان را زمین می گذاریم و در جستجوی زوج جدیدی بر می آییم . متأسفانه ، نتیجه اغلب یکسان است و خود همان طرح تکرار می شود . تا زمانی که نکوشیم یک رابطه محکم و مهرآمیز را بنا کنیم ، به تجربه کردن تنهایی ادامه خواهیم داد .

   آمارها نومید کننده به نظر می رسند . هر چند من برخی تغییرات سالم را در میان زوجهای جوان و در میان بعضی از همسرانی که در دومین ازدواج خود هستند ، مشاهده می کنم ، اما آمار طلاق هنوز هم نومید کننده است .

   همان گونه گاتنان در کتاب دیگری به نام هفت اصل برای نتیجه بخش بودن ازدواج خاطرنشان می سازد ،  « نیمی از طلاق ها در هفت سال نخست اتفاق می افتند . بعضی از تحقیقات دریافته اند که میزان طلاق در ازدواج های دوم 10 درصد بیشتر از ازدواج های اول است . » شما تصور می کردید افرادی که در ازدواج های دوم قرار دارند خیلی بیشتر به حل مشکلات روابط خود علاقه مندند .

   خوشبختانه ، بعضی از ما از اشتباهات خود پند می گیریم . سوزان و من خود را یکی از آن زوجها می شماریم . پاداشها بزرگ اند . همین که شما دانستید یک همکاری واقعی چه قدر خوب احساس            می شود – آنجا که دو نفر از صمیم قلب به یکدیگر علاقه مند باشند – شاید شما هم آرزو کنید که ای کاش این نوع مراقبت را زودتر تجربه می کردید . متأسفانه ، ما غالباً ارزش واقعی یک رابطه مهرآمیز را زمانی درک  می کنیم که بسیار دیر شده است . درد و رنجی که از این جداییها به وجود می آید قابل اندازه گیری نیست . پس ، خودت لطفی کن و سعی ات را بکن .

   رابطه خود را سرسری نگیرید آنگونه که بسیاری از مردم می گیرند . از رابطه خود مراقبت کنید آن نیز از شما مراقبت خواهد کرد .

 

برگرفته از کتاب : ویتامین C برای همسران    نویسنده : لوک دو سادلیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/17ساعت 2:10 PM  توسط سمانه رافت  |