تبليغاتX
دانستنی های زندگی - چگونه از ایجاد مشاجره در خانواده پیشگیری کنیم ؟

 

   پس فقط وقتی که پدر یا مادر می شویم ، مسئولیت نگهداری و پرورش کودکی را که ما ( و فقط ما ) او را به دنیا آورده ایم ، عمیقاً احساس می کنیم . بنابراین اگر به مرور از تجربیات خود یا دیگران و روش های موفق ، بهره نبریم ، به زودی شکست خواهیم خورد و معادلات ما به هم خواهد ریخت .

   بنابراین بحث و جدل دائمی چارۀ کار نیست . بلکه روش هایی مثل آموزش والدینی اثر بخش بودن یا گوش دادن مؤثر وجود دارد .

  راه سومی هم هست که در مواقع نه چندان مهم و ساده ، از بحث و جدل بیهوده جلوگیری می کند و آن اعتماد به گذشت زمان و قوانین طبیعت است ؛ این ها معلمان خوبی به حساب می آیند .

   وقتی ، تقریباً هر شب ، مجبورید برای به موقع خوابیدن با کودکتان گفت و گو و جدل کنید ، او را به حال خود بگذارید . فاصلۀ شب تا صبح فردا ، یعنی زمان رفتن به مدرسه ، کوتاه است . بگذارید که یک بار کسل و نامرتب به مدرسه برود ، شاید تجربۀ مفیدی باشد .

   وقتی کودکتان در جایی که نباید بدود ، می دود و شما حریف او نمی شوید ، بگذارید یک بار زمین بخورد ؛ چنین تجربه ای هم گاهی لازم است .

  می بینید که گاهی با کمی صبر و حوصله و خودداری و البته رعایت احتیاط ، می توان خود به خود به نتایجی رسید که شاید با جدال و کشمکش هرگز نمی توان به آن دست یافت . به این ترتیب فرصت کسب برخی تجارب را نیز به کودکمان داده ایم .

   نگرش اولیا نسبت به بحث و گفت و گوهای مکرر با کودکانشان متفاوت است . برخی از والدین این امر را جزئی از مسئولیت های خویش می انگارند و به چالش کودکان با والدین به عنوان بخشی از مراحل رشد و تکامل کودک می نگرند . پذیرش مشکلات این دوره و سروکله زدن با کودکان ، برای این دسته از پدران و مادران ، طبعاً راحت تر است ؛ به خصوص وقتی که آنان احساس نیاز کرده ، به سراغ کتاب ها ، مقالات ، سخنرانی ها یا یک مشاور می روند ، یعنی در جست و جوی کمک و راهنمایی بر می آیند .

   اما نگرش و انگارۀ ذهنی برخی دیگر از اولیا این است که اگر کودک یا نوجوانی بیش از حد بحث و جدل می کند و برای کوچکترین مسئله باید با او جنگید یا به سختی او را قانع کرد ، حتماً کودکشان دچار مشکلی است . متأسفانه این دست از والدین خود را مسئول احساس نمی کنند و مشکلات را به علل بیرونی مثل شانس و اقبال ، یا عوامل محیطی متعددی مثل تأثیر دوستان و فامیل و ... نسبت می دهند و تصورشان بر این است که آن ها مسئول ، چنین آشوبی نیستند . بنابراین ، این افراد ، کمتر در جست و جوی کمک و راهنمایی بر می آیند و همان طور که پیش بینی می شود احتمال موفقیت آنان بسیار کم است . شاید فقط یک معجزه بتواند به آنان کم کند !

   در دنیای فیزیکی ، بسیاری از مشکلات با نوعی تفکر به نام تفکر خطی ، قابل حل اند . در نظر بگیرید ، یک روز صبح هر چه استارت می زنید ماشین شما روشن نمی شود . شاید بنزین تمام کرده اید ، شاید برق ماشین ایراد دارد یا ...

   به هر حال این عیب چند دلیل ساده بیش تر ندارد ، می توان آن را یافت و اصلاح کرد . ولی در مسائل انسانی ، به ندرت می توان از این تفکر و مشکل گشایی استفاده کرد . یعنی همیشه علت ، بارز و آشکار نیست و همیشه عامل « الف» باعث بروز «ب» نمی شود . در جست و جوی علل مشکلات روابط انسانی و حل آن ها باید به چرخۀ تعاملات انسان ها و عوامل متعدد تأثیرگذار بر آن ، دقت کرد . به عبارت دیگر ، باید از نوعی تفکر دایره ای یا چرخه ای بهره جست .

   رفتار ما همیشه به رفتار دیگران بستگی دارد و این قاعده ای مهم در روابط انسانی است . گریکوری باتسون ، ابداع کنندۀ خانواده درمانی ، اثرهای رفتار انسان ها را چندان قابل پیش بینی نمی داند . او از مثال ضربه زدن با پا به یک سنگ استفاده می کند . وقتی کسی با پا به سنگی ضربه می زند ، نمی توان شدت و مسافت طی شده توسط سنگ را برای هر کس پیش بینی کرد ؛ چرا که همه چیز به وزن سنگ ، نیروی فرد ، قدرت ضربه و حتی شرایط جوی و محیطی بستگی دارد . بسیاری از خانواده ها فقط به دنبال آن اند که مقصر را بیابند ، نه ریشۀ مشکلاتشان را . اینکه چه کسی اول شروع کرد ، مهم نیست ، چرا که مسائل خانوادگی توسط اعمال و عکس العمل های دایره وار تشدید می شوند ، و متأسفانه اکثر ما عادت به تفکر دایره ای و در واقع منصفانه نداریم .

   جوانی که از شماتت ها و شکایت های مادرش به ستوده آمده ، هرگز به رفتار خود نگاه نمی کند . هم چنین مادر این جوان نیز بر اشتباهات خود واقف نیست . اگر بیش تر گوش کنیم کمتر نق می زنیم . این هم یک قاعده در روابط افراد است .

   در مورد کودکان و نوجوانان مجادله گر نیز وضع به همین صورت است . برخی از والدین فقط می خواهند بدانند چرا کودکشان این ویژگی را دارد . تصور اغلب آنان این است که از طرف خودشان همه چیز مرتب است ، پس حتماً کودکانشان مشکلی دارند و باید درصدد تغییر و بهبود آنان ( و فقط آنان ) برآیند . در حالی که برخی دیگر از والدین ، به دنبال حل مشکل اند . آنان مسئولیت پذیرتر و انتقاد پذیرترند  و این را می دانند که همیشه در روابط انسانی ، تغییراتی دو طرفه باید صورت بگیرد ، به طوری که هر کس مسئول تغییر خویشتن است . در واقع تفکر چرخه ای یا دایره ای در دستۀ دوم ، قوی تر می باشد .

   وقتی ایرادی در روابط و تعاملات افراد وجود دارد ، باید به سراغ الگوهای رفتاری آنان رفت . حتماً بخشی از این الگوها یا کلیشه های رفتاری ، معیوب یا غلط است . باید آن بخش را شناخت و اصلاح کرد .

   بحران در روابط ، زمانی اتفاق می افتد که الگوهای غلط و نارسا ، کاملاً مسدود شده اند . انسداد زمانی اتفاق می افتد که قالب های رفتاری دو طرف ، معیوب اند . یعنی هر دو طرف رابطه درگیر چرخۀ نادرست رفتارند . فرزند جواب می دهد ، والد جواب می دهد ، فرزند تندی می کند ، والد توهین می کند ، فرزند لجبازی می کند ، والد رفتاری غیر منطقی  نشان می دهد و ...

   دانیل اشترن ، پژوهشگری که روی نوزادان پژوهش و تحقیق می کند ، در کتاب خود به نام « دفتر روزانۀ کودک » ، توضیح می دهد که کودک تا قبل از تشخیص زمان گذشته و درک آینده ، فقط زمان حال را حس می کند ؛ در واقع فقط در حال زندگی می کند . بنابراین تجربه اش از زندگی حال ، اکنون و همه یا هیچ است . وقتی کودک شکلات می خواهد ، الآن می خواهد و مفهوم فردا یا بعدازظهر را درک نمی کند ( کودکان عمدتاً در حال ، نوجوانان در آینده و بزرگسالان در گذشته زندگی می کنند ). گاهی یکی از علل سماجت کودک ، همین است . یعنی به دلیل عدم آگاهی از مفاهیم زمانی ، صبر ندارد ، پس التماس و گریه می کند . گریه تقریباً تنها سلاح کودک تا قبل از سخنگویی اوست ؛ و پس از یادگیری زبان ، می تواند مانند ما حرف بزند و اظهار نظر کند . این بزرگ ترین وسیلۀ ارتباطی اوست . بسیاری از کشمکش های ما با کودکان به دلیل عدم درک آنان و پاسخ های نابجای ما به آن هاست . وقتی کودک ما از خوردن غذایی یا رفتن به جایی امتناع می کند ، به جای صرف کمی وقت و توجه و پرسش علت آن و در واقع احساسی که پشت این امتناع  وجود دارد ، با او بحث می کنیم .

به مثال زیر توجه کنید .

یاسمن (6ساله) : مامان ، من پیش دکتر احمدی نمی آم ، اونو دوست ندارم ( و گریه ...).

مادر : این چه حرفیه ، خیلی هم دکتر خوبیه پاشو حاضرشو !

شاید یاسمن دلیلی داشته باشد ، شاید دچار احساس گنگ یا سوء تفاهمی است . آیا نمی تواند این طور باشد ؟

مثال دیگر :

پدر : علی ، سوپت سرد شد ، بخور !

علی(8 ساله) : من سوپ دوست ندارم .

پدر : دوست ندارم یعنی چه ؟ بچه باید همه چیز بخوره تا بزرگ بشه .

آیا ما واقعاً با خوردن « همه چیز » بزرگ شدیم ؟ آیا حتی در میانسالی ، هیچ غذایی یا طعمی وجود ندارد که دوست نداشته باشیم ؟

   روحیۀ یک شنوندۀ خوب و صمیمی به ما کمک می کند تا مثل یک کودک به فرزندمان گوش کنیم ، او را حس کنیم ، درک کنیم ، خود را به جای او بگذاریم و او را بپذیریم .

   البته نکته مهم و قابل ذکر در این جا این است که کودکان نیز مانند ما بزرگسالان همیشه دوست ندارند احساساتشان ، به خصوص احساسات منفی و آزار دهندۀ خود را بیان کنند . این کاملاً طبیعی است . هر چند که برای آن هیچ نوع فرمولی وجود ندارد ، ولی والدین باید کودکان را به بیان احساساتشان ترغیب کنند . حتی گاهی لازم است به آن ها کمی فرصت دهند تا زمانی صحبت کنند که کاملاً راغب اند .

منبع : مجله پیوند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/11ساعت 11:37 PM  توسط سمانه رافت  |