آ زمون مواجهه وسواسی _اجباری

 

     نام  -----------------  چیز مورد مواجهه -----------------

        

     تاریخ -----------------  مرحله ا رزیابی  -----------------

 

   لطفآ با استفاده از مقیاس 0- 100 مقدار اضطراب /ناراحتی گزارش شده توسط بیمار در هر یک از گامهای زیر را نمره بدهید . اگر بیمار میتواند به شِِی مورد نظر دست بزند از او بخواهید آن را در دست خود نگهدارد و مقدار اضطراب گزارش شده را تا موقعی که به سطح ثابتی برسد و دیگر افزایش پیدا نکند ، ثبت کنید .

 

 

گام یا مرحله                 فاصله تا شیِ                                  مقدار اضطراب/ ناراحتی گزارش شده

      1                        4 فوت (120 سانتی متر )                               

      2                        2 فوت (60  سانتی متر)  

     3                         1 فوت (30  سانتی متر)

     4                         6 اینچ (15سانتیمتر)               

     5                     1 اینچ (5/2 سانتی متر)                   

     6                         1 انگشت(با شیِ تماس پیدا کرده به مدت یک ثانیه)                                      7                         همه دست ( با شی تماس پيدا کرده برای يک ثانيه )         

     8                         30 ثانيه ( دست روی شی گذاشته )                     

     9                         1 دقيقه ( دست روی شی گذاشته )                                    

   10                        2 دقيقه ( دست روی شی گذاشته )

 

 

   دستور اجرای آزمون مواجهه ( عيناً برای مريض خوانده شود ).

 

برای پی بردن به اينکه مواجه شدن با اشيائي که شما از آنها می ترسيد چقدر برای شما مشکل است و چقدر از مواجه شدن با آنها ناراحت می شويد ، در مراحل مختلف درمان اهميت خواهد داشت . بنابراين ما آزمودنی را که به آن مواجهه می گوييم ، با اشيائی که بيش از همه باعث ناراحتی شما می شوند ، انجام خواهيم داد .

     ما با قرار دادن چيزی که شما بيش از همه از آن می ترسيد ، در فاصلة چهار فوتی شما آزمايش را شروع می کنيم ، آنگاه من از شما خواهم خواست که به تدريج و قدم به قدم و تا آنجا که برايتان ممکن است به آن شيء نزديک شويد . من هر بار شما را يک قدم جلوتر خواهم برد ولی در هر مرحله که  انجام آزمايش برايتان خيلی مشکل شود ، شما می توانيد به آن خاتمه دهيد . بعد از هر قدم از شما خواهم خواست که ميزان اضطراب خود را بر حسب يک مقياس 0 - 100 ارزيابی کنيد و به آن نمره بدهيد . صفر نماينده عدم هر گونه اضطراب / ناراحتی است ، در حالی که 100 به حداکثر اضطراب / ناراحتی دلالت می کند .

1 -  حالا بگذاريد از فاصله چهار فوتی ( شيء را نام ببريد ) شروع کنيد : ( درمانگر نقطه ای را که مريض بايد آنجا بايستد به او نشان می دهد ، ولی از او جلوتر نمی رود . 5 ثانيه صبر می کند و درجه اضطراب بيمار را می پرسد ) . لطفاً به مقدار اضطراب خود در حال حاضر نمره بدهيد .

2-  حالا لطفاً در 2 فوتی ( نام شیء ) بايستيد .

(به همان ترتيب قدم يک ادامه بدهيد ) .

3- حالا در فاصله 1 فوتی بايستيد ( مثل بالا ) .

4- حالا لطفاً دست تميز خود را در فاصله 6 اينچی ( نام شيء ) نگهداريد .

( فاصله 6 اينچی را با استفاده از يک شيء بدون ترس نمايش دهيد . مثل بالا ، نمره اضطراب مريض را بگيريد ) .

5- مثل گام پيش برای فاصله 1 اينچی .

6- حالا مثل من لطفاً به ( نام شيء ) دست بزنيد (نحوه تماس با يک انگشت را با استفاده از يک شيء بدون ترس نمايش دهيد . درجه اضطراب بيمار را بگيريد ) .

7- حالا لطفاً دوباره به  ..... ( نام شيء ) دست بزنيد ، ولی تا موقعی که برايتان ممکن است ، حتی موقعی که من ميزان اضطراب شما را می پرسم ، دستتان را از روی آن بر نداريد . ( به محض تماس دست مريض با شيء ، کرونومتر را به کار بيندازيد و در فاصله های زمانی 30 ، 60 ، 120، ثانيه از مريض بخواهيد مقدار اضطراب خود را اعلام کند بعد از آن از بيمار بخواهيد دستش را عقب بکشد ).

   در پايان آزمايش : حالا کارمان تمام شده است ، اندازه گيری ميزان پيشرفت شما به اين صورت واقعاً حائز اهميت است .

   پرسشهای مريض را دربارة اينکه آيا می تواند به آزمايش خاتمه بدهد بيا نه ، اينطور جواب دهيد : سعي کنيد هر چند قدم را  که برايتان به راحتی امکان پذير است انجام دهيد ، ولی خودتان را بيش از حد به زحمت ( دردسر ، فشار ) نيندازيد .

 

منبع : کتاب وسواس     نويسندگان : جاناتان ب . گريسون – گيل استکتی – ادنافوا

   « زنجيرة عادتها به حدی ضعيف اند که احساس نمی شوند مگر هنگامی که به قدری قدرت می گيرند که نابود کردن آنها مشکل می شود .  »    

ساموئل جانسون (1784- 1709)

 

 

اختلال وسواس – اجبار چيست ؟

   شما خانة خود را ترک می کنيد ، و عازم تعطيلات اداری می شويد . اما پس از آنکه در صندلی عقب تاکسی آرام گرفتيد ترتيد ها به ذهن شما هجوم می آورند : « آيا اجاق گاز را خاموش کرده ام ؟ » سعی می کنيد اين افکار را ناديده بگيريد ، ولی نمی توانيد به ياد بياوريد که اجاق گاز را خاموش کرده ايد . احساس شک و دودلی در شما اوج می گيرد . در نهايت مغلوب اين افکار می شويد و به راننده تاکسی می گوييد که دور بزند . او بيرون منتظر می ماند ، شما بی وقفه اجاق را خاموش و روشن می کنيد . هر اندازه به اجاق نگاه می کنيد باز هم هيچ تأثيری ندارد ؛ نمی توانيد از خاموش بودن اجاق اطمينان حاصل کنيد و به جای آن ، با هر بار وارسی کردن ، بر ترديد آزار دهنده شما افزوده می شود . چشمان شما خاموش بودن اجاق گاز را می بينند  ، اما در ذهن شما چيزی ثبت نمی شود .

 

   پس از گذشت دقايقی که به اندازه ساعت ها به نظر می رسد ، بالاخره با اکراه اجاق گاز را ترک می کنيد و به تاکسی باز می گرديد . اما همانطور که دور می شويد ، تصور می کنيد که در نتيجة بی دقتی شما ، خانه آتش گرفته است . در طی سفر افکار وحشتناک مربوط به خاکستر شدن دارايي تان ، مايه عذاب خاطرتان می شود . با وجود تمامی تلاشتان ، نمی توانيد اين ترديد ها را از ذهن خود دور کنيد .

 

   اعتقاد داريد که مواد غذايي که خريداری کرده ايد سالم اند و هيچ اشکالی ندارند . اما با نزديک شدن به صندوق پرداخت پول ، به نظرتان می رسد که صندوق دار مبتلا به سرماخوردگی است . او در حالی که مواد غذايي شما را حساب می کند ، بينی خود را بالا می کشد . حالا ديگر خيلی دير شده – او به مواد غذايي شما دست زده است .

 

   هنگامی که ساک خريدتان را روی ميز آشپزخانه منزل قرار می دهيد ، ترديد ها به ذهنتان هجوم می آورند . بعد ازظهر همان روز ، ترديد ها به اطمينان تبديل می شوند ؛ حالا ديگر مطمئن هستيد که جوانی که به وسائل شما دست زده ، به ايدز مبتلا بوده است . اکنون ويروس به وسيله تماس دستهايتان در همه جا پراکنده شده و از طريق هزاران شکاف يا خراش در پوست ، صندلی ، و خودکار دستتان ، در تمام ساختمان پخش شده است . آيا خيلی دير شده ؟ آيا واقعاً آلوده شده ايد ؟ خانواده و فرزندانتان چطور  ؟ هر چه وحشتتان افزايش می يابد ، قلبتان تندتر می زند . در خانه شروع به قدم زدن می کنيد . برای زنده ماندن ، به آخرين ماية اميد روی می آوريد : شستن با آب و صابون . آنچنان می ساييد که می تواند حسادت هر جراحی را برانگيزد تا آرنج خود را می شوييد ، و سپس بالاتر از آن را . آب بايد داغتر باشد . بارها و بارها دستهايتان را می شوييد . آه ! چگونه فراموش کرديد ؟! به شيرهای آب دست زده ايد ! قبل از شستن دستهايتان به آنها دست زده ايد . بنابراين آنها نيز بايد تميز شوند . حالا بايد دستهايتان را دوباره ضدعفونی کنيد . احساس مبهم آلوده بودن ، دست بردار شما نيست . همين طور که ذهن شما مشغول اين مسائل است ، به ياد می آوريد که جايي درباره ماده شستشو کننده ای خوانده ايد که ميکروبها را از بين می برد . در زير ظرفشويي ، يک بطری هست که مقداری از اين ماده در آن وجود دارد . چگونه توانسته ايد فراموش کنيد که لباس های شما نيز بايد با آن ماده شسته شوند ؟ تميز کردن و ميکروب زدايي تا آخر شب ادامه مي يابد .

 

  برای استراحت و تفريح حوس مسافرت کوتاهی می کنيد وقتی سوار اتوبوس می شويد و در راهرو قرار می گيريد ، به دنبال جای مناسبی برای خود می گرديد . پس از چند لحظه جای مناسبی را پيدا می کنيد که کسی نزديکتان نباشد . اما در ايستگاه بعدی ، خطری پيش می آيد و مردی ميانسال در کنار شما می نشيند . شما با پيروی از قوانين نانوشته آداب اجتماعی سعی می کنيد از تماس چشمی مستقيم با اين فرد اجتناب کنيد . با تلاش بسيار ، چند دقيقه ای به انجام اين کار موفق می شويد . اما درست همان طور که با زبانتان دنبال حفره ای در دندانتان می گرديد ، به ناگهان چشمتان به چشم آن مرد می افتد و دوباره افکار پليد جنسی در خصوص فرد غريبه به ذهنتان خطور می کند.شما هميشه از قدرت اين افکار که به سرعت ذهن شما را اشغال می کنند، شوکه می شويد . د ل به هم خورد گی پيدا می کنيد با دعاها يی که از بر کر ده ايد . با آنها مبارزه کنيد اما فايده اي ندارد . اکنون نگاه نکردن به آن مرد هم اثری ندارد . وقتی اين افکار هجوم می آورند کنترل آنها غير ممکن می شود . شما که فردی بسيار مذهبی هستيد ، از اين اعمال جنسی انحرافی که به ذهنتان آمده است ، احساس ناراحتی شديدی می کنيد. بد تر اينکه افکار وحشتناک ديگری نيز وارد ميدان می شو ند. اکنون تصاوير جنسی جای خود را به تصاوير پرخاشگرانه کثيفی می دهند . در افکارتان تبری را برگردن فرد غريبه می کوبيد . حتی بستن چشمهايتان هم باعث برطرف شدن اين افکار نمی شود . غرق در حراس خود  ، به اين فکر می کنيد که هرگز به چنين اعمالی دست نزده ايد . با اين فکر قدری آرام می شويد و زنگ را به صدا در می آوريد تا از اتوبوس پيدا شويد ؛ چرا که اين تنها اميد شما برای خلاص شدن از اين افکار است .

 

   با هر قدمی که در پياده رو بر می داريد ، آرامش بيشتری احساس می کنيد ، اگر چه هنوز کيلومتر ها با مقصد خود فاصله داريد ديگر خسته شده ايد و به خود می گوييد که روز ديگری به اين مسافرت تفريحی خواهيد رفت و ترجيح می دهيد به منزل باز گرديد و برای طلب مغفرت و بخشش ،  به دعا و عبادت بپردازيد .

   اين نمونه ها نگاهی اجمالی به افکار افرادی است که به گونه ای به افکار و خواسته های غير قابل کنترل اختلال وسواس – اجبار گرفتارند . اين افراد ديوانه نيستند ، بلکه به نوعی اختلال اضطرابی دچارند که زندگی آنها را تحت الشعاع قرار داده است . ما به تازگی در پی فهم اختلال وسواس ( OCD) و نيز يافتن درمانی مؤثر برای آن برآمده ايم که رفتار درمانی و درمان دارويي از آن جمله اند .

 

هنگامی که در سال 1983 در بيمارستان عمومی ماساچوست به ايجاد بخشی مختص به اختلال وسواس مبادرت ورزيديم دکتر مايکل جنيک و دکتر ويليام مينی چييلو و من ، کمتر از 5 بيمار مبتلا به اختلال وسواس ديده بوديم . از آن زمان ، به طور تقريبی با 1000 بيمار روبرو شده ايم ، و در هر حال حاضر هفته ای هشت بيمار جديد به مرکز درمانی ما مراجعه می کند همکاران ما که در مراکز درمانی خاص اين اختلال در کشور بسر می برند نيز دربارة افزايش موارد اين اختلال ارقام مشابهی ارائه می کنند .

 

  دليل اين رشد فزاينده ، افزايش شديد توجه به اختلال وسواس در ميان عامه مردم و نيز رسانه های گروهی است . تلويزيون ، راديو ، روزنامه ها و مجلات به کرات داستانهايي دربارة اين اختلال نقل می کنند اين اختلال روان پزشکی که زمانی تنها در متون تخصصی شناخته شده بود ، اکنون بخشی از فرهنگ عامه است .

 

در پی افزايش دانش ما در خصوص اختلال وسواس – اجبار ، هم اکنون دريافته ايم که بسياری از اشخاص مشهوری که پيش از اين عجيب و غريب خوانده می شدند ، به اختلال وسواس مبتلا بوده اند . تصور می شود ساموئل جانسون نويسنده برجسته قرن 18 به علائم اختلال وسواس –اجبار دچار بوده است . چند نويسنده  دربارة عادت های عجيب او مطالبی نوشته اند ؛ از مله در داخل شدن به اتاق و خارج شدن از آن به شيوه تشريفاتی او اين عمل را هميشه با شماره گامهای يکسانی انجام می داد و هميشه با يک پاي مشخص از آستانه در می گذشت . از عادت های ديگر او اين بود که پيش از آنکه گام برداشتند را « بدرستی » آغاز کند ، ابتدا پای راستش را می کشيد و سپس پای چپش را . در حالی که تعدادی از هم دوره اي های او اين ناراحتی را به عنوان نوعی حمله صرعی توصيف می کردند ، سرجاشوارينولد آنچه را که اکنون « حلقه اختلال وسواس – اجبار » خوانده می شود ، در او يافت ، و متوجه شد که دوست او در چنبر افکار وسواسی و عادت های اجباری به دام افتاده است و در تلاش برای رهايي از آنهاست :

 

   حرکت و عادت های دکتر جانسون به گونه ای نادرست ، تشنج ناميده می شد . اگر از او خواسته می شد که بی حرکت ( بدون تشنج ) بنشيند ، درست مثل تمام افراد ديگر توانايي انجام اين کار را داشت . به اعتقاد من ، حرکات وی از عادت هايي ناشی می شدند که جنبة افراطی به خود گرفته بودند ؛ از همراه شدن افکار او با حرکات ناخوشايند خاصی که گويي آن حرکات تا حدی به طرد بخشی از رفتار گذشته او کمک می کردند . هنگامی که او مشغول گفتگو نبود ، اين افکار همواره به ذهن او هجوم می آوردند .

 

ديگر قربانی اختلال وسواس- اجبار ، آقای هوواردهيوز ، ميليونر عياش ، خلبان ، و تهيه کنندة مشهور هاليوود است . اکنون بر اين باوريم که انزوا وی در سال اخير ، به افکار وسواسی و عادت های جبری مرتبط با اختلال وسواس – اجبار مربوط بوده است . او با شدت گرفتن بيماری خود ،  برای اجتناب از آلودگی فقط از آب زلال چشمه می آشاميد . و از آنجائيکه ديگر به ندرت چيزی را می شست ، آبی که برای شستشو به کار می برد  ، برايش مشکلی ايجاد نمی کرد . او در اتاق هتل ، برای پرهيز از آلوده شدن اشياء به وسيله زمين يا ميز ، آنها را در چندين لفاف از روزنامه يا پارچه می پيچيم برای پيش گيری بيشتر از آلودگی ، وی دستورلعمل های مفصلی برای خدمتکاران خود نوشته بود ، تا اينکه آنان با رعايت آنها بتوانند غذای پاکيزه اي برای او  تهيه کنند . از جمله اين دستور العمل ها ، يادداشتی سه صفحه ای با عنوان « روش تهيه کمپوت ميوه بود » با در نظر گرفتن سخت گيری های او ، ذکر اين نکته تعجب آور نيست که آقای هيوز به طور معمول ، در روز يک وعده غذا می خورد و اغلب تا چند روز ديگر چيزی نمی خورد .

 

   زمانی که آقای هيوز دربارة بيماری مقاربتی نامزدش شايعه ای شنيده ، برای مبارزه با آلودگی تمام لباس هايش را آتش زد . تمامی کت ها ، پيراهن ها ، شلوارها ، و کراوات های او به سرنوشت همان جادوگرانی دچار شدند که در قرن 17 آنها را برای برون راندن شيطان از بدنشان می سوزاندند .

 

   نکته تناقض آميز اينجاست که او نمی توانست هر آنچه را که از بدنش بيرون می آمد ، دو بياندازد او موها و ناخنهايش را کوتاه نمی کرد . ادرار ، و کثافات بدنش را دور نمی ريخت همه را جمع می کرد و نگه می داشت . هر آنچه را که به نظر وی متعلق به دنياي بيرون از او بود ، بايد بيرون ريخته مي شد اما آنچه که محصول بدن خودش بود ، هرگز به چنين سرنوشتی دچار نمی شد .

 

   هووارد هيوز ، که زمانی نماد سلامت و توان آمريکا بود ، ديگر به مردی ترحم انگيز تبديل شده بود وی رفته رفته به وسيله آنچه که ما اکنون آن را اختلال وسواس - اجبار می ناميم ، ناتوان گشته بود . سرانجام ، ذهن روشن او  دنيای بيرونی را به صورتی اجبار گونه همانند تلويزيون مشاهده می کرد ؛ با چشمهايي که هميشه در جستجوی آلودگی بودند .

   البته ، اکثر افرادی که به اختلال وسواس – اجبار مبتلا هستند ، بیماريشان به شدت آقای هيوز نيست . اما ابتلا به اين وضعيت ، بيانگر آن است که چگونه اين اختلال در صورت درمان نشدن ، می تواند زندگی فرد و خانواده اش را بر هم بزند . شدت اختلال وسواس – اجبار می تواند بسيار متفاوت باشد . بعضی افراد ممکن است نگرانی زيادی درباره ميکروب داشته باشند ، اما قادر باشند بدون هيچ مشکلی به کار و زندگی اجتماعی خود ادامه دهند . اما گاه اين بيماری افراد مبتلا را از پای در می آورد و مانند آقای هيوز ، آنها را خانه نشين و از کار افتاده می کند .

 

   اغلب داستان های روزنامه ها و مجلات ، درباره شايع ترين نوع اختلال وسواس –اجبار  است . آداب تميز کردن و نظارت و ترس از آلودگی ، مانند مورد هووارد هيوز ، يکی از شايع ترين و شناخته شده ترين انواع اختلال وسواس _ اجبار است . يکی ديگر از شايع ترين انواع اين اختلال ، آداب وارسی کردن به دليل ترديد است . اغلب اوقات متوجه می شوم که اصطلاح وسواس – اجبار را برای مواردی بکار می برم که در آنها افراد نمی توانند از وارسی کردن قفل ها يا شکستن دستشان خودداری کنند . اما انواع ديگری از اختلال وسواس – اجبار نيز وجود دارد که با وجود آن که ويران کننده اند ، کمتر شناخته شده اند .

   ممکن است بسياری از مبتلايان به اختلال وسواس – اجبار به اين دليل که دستشان را نمی شويند يا قفل ها را وارسی نمی کنند ، خود را در زمرة مبتلايان به اين اختلال ندانند . در مقابل ، ممکن است آنها به نوعی ترس از در دست گرفتن اشيای برنده يا دزدی از مغازه ها مبتلا باشند . يا مانند خانمی که توصيف شد ، افکار خشونت آميز يا جنسی نابهنجار داشته باشند . بعضی ها نيز ممکن است اجبار تکرار شونده ای به اطمينان يافتن از جانب ديگران داشته باشند ، همچنن افراد ديگری نيز هستند که نمی توانند چيزی را دور بيندازند .

   اگر شما به چنين مشکلاتی که شيوع کمتری دارند دچار باشيد ، يا آنکه به يک دو جين از انواع ديگر وسواس ها و اجبارها مبتلا باشيد ، در قسمت های بعدی چگونگی استفاده از رفتار درمانی را در کنترل نشانه های اختلال وسواس – اجبار به شما آموزش می دهيم . 

 

علت اختلال وسواس – اجبار چيست ؟

   اکثر بيماران خواستار آنند که بدانند علت اختلال وسواس _ اجبار آنها چيست ؟ سؤال بسياری از آنها اين است که آيا توازن شيميايي بدنشان بهم خورده است ؟ عده ای ديگر نيز می خواهند بدانند که آيا کشيدن ماری جوانا موجب اين بيماری شده يا آنکه وجود نگرانی بسيار زياد ، علت آن است . پاسخ اين است که ما هنوز هم چيزی دربارة  علت اين اختلال چيزی نمی دانيم ، اما پژوهشها رهنمودهايي را در اين زمينه فراهم آورده اند . ما اطمينان داريم که اختلال وسواس - اجبار تا اندازه ای از طريق وراثت منتقل می شود .

 

زمانی که يکی از دوقلوهای يکسان به اختلال وسواس – اجبار مبتلا باشد ، ممکن است ديگری نيز به همان اختلال مبتلا شود ، حتی زمانی که آن دو جدای از يکديگر بزرگ شوند . همچنين به نظر می رسد که اختلال وسواس – اجبار به لحاظ وراثتی با بعضی از اختلالات ديگر ارتباط دارد ، از جمله اختلال حراس از مکان های باز ، افسردگی ، و اختلال توره . ميزان فراوانی  ابتلای به اين دشواريها را در خانواده های مبتلايان به اختلال وسواس – اجبار ، نمی توان تنها ناشی از شانس و اتفاق دانست .

 

   بيمارانی که از من درباره به هم خوردن تعادل شيميايي بدنشان سؤال می کنند ، معمولاً درباره نقش سرتونين مطالبی خوانده اند . سرتونين يکی از انتقال دهنده های عصبی است ، يعنی مواد شيميايي در مغز که در جهت انتقال اطلاعات در سلولهای عصبی عمل می کنند . ما می دانيم که تمام داروهايي که در درمان اختلال وسواس -  اجبار مؤثرند ، موجب تغيير در سطح سرتونين مغز می شوند . به همين دليل است که ما می دانيم اين ماده شيميايي در ايجاد اختلال وسواس – اجبار نقش دارد . اما سرتونين پاسخ کامل علت اين اختلال نيست .

 

   به طور يقيين عوامل ديگری نيز وجود دارند که در بروز اختلال وسواس – اجبار سهم دارند . برای مثال ، ما با استفاده از ابزار نوين تصوير برداری ، مغز افراد مبتلا به اختلال وسواس – اجبار و افراد عادی را مقايسه کرده ايم و در زمينه کارکرد مغز و اندازه قسمت های مختلف مغز های آنان ، متوجه بعضی تفاوتها شده ايم : البته در حال حاضر نمی دانيم اين تفاوت ها چه معنايي دارند ، اما اين يافته ها ما را در پژوهش هايمان ياری خواهند داد .

 

   بعضی از بيماران مي ترسند که مشکل آنها ناشی از مصرف ماری جوانا در دوران تحصيل بوده باشد . اما شواهدی علمی در اثبات اين نظريه وجود ندارد . سرزنش کردن خود ، فقط موجب وخوامت مشکل انها می شود .

 

    گاهی اوقات ، والدين اين مبتلايان را در ايجاد اين بيماری مقصر می دانند ؛ زيرا بر اين باورند که مشکل بيمار نتيجه آموزش سختگيرانه آنها در خصوص آداب تخليه مثانه و روده است . برای اثبات اين امر نيز شواهدی وجود ندارد . برای پاسخ به اين امر ، مطالعه ای انجام شد ، اما هيچگونه رابطه ای ميان نوع دفع ادرار و مدفوع با بروز اختلال وسواس – اجبار در سنين بالاتر مشاهده نشد . اين احتمال وجود دارد که تجارب سالهای اوليه زندگی از بعضی جهات با اختلال وسواس – اجبار ارتباط داشته باشد . بعضی از پژوهشگران معتقدند که تنبيه اشتباهات کودکان به صورتی بسيار خشن ، ممکن است افراد را مستعد ابتلا به ترديد های وسواس گونه و  عادت های وارسی کردن سازد . مشاهده والدين يا خواهر يا برادرانی که دچار اختلال وسواس – اجبار هستند  نيز تا اندازه ای ممکن است به يادگيری اين عادت ها منجر شود . هر چند که بيشتر پژوهشگران در اين امر توافق دارند که اختلال وسواس – اجبار تنها در صورتی به وجود می آيد که زمينه وراثتی آن فراهم باشد .

 

   به طور کلی معمولا اختلال وسواس – اجبار در سنين اواخر نوجوانی يا اوايل جوانی ، بيشتر در 25 سالگی – و اغلب طی دوره ای پر استرس آغاز می شود . شروع اختلال وسواس – اجبار در سنين سالمندی نادر است ، مگر آنکه به اختلال افسردگی بسيار شديد مربوط باشد همچنين اختلال وسواس – اجبار به ندرت ناشی از آسيب يا بيماری است .

   عامل ايجاد کننده اختلال وسواس – اجبار هر چه باشد مهم تر آن است که بتوانيم علائم اختلال وسواس – اجبار را با درمان های رفتاری و دارويي کنترل کنيم . در صورتی که اين اختلال درمان نشود ، اکثر مبتلايان علائم آن را تا حدی در زندگی خود همراه خواهند داشت . اگر چه دوره هايي نيز وجود دارند که علايم اين اختلال تخفيف می يابند و عملکرد مبتلايان به هنجار می شود  ، با اين حال هيچگاه علايم کاملاً از بين نمی روند . بعضی از افراد دوره هايي فاقد هر گونه علايم را پشت سر می گذرانند ، اما پس از مدتی ، علايم دوباره پديدار می شوند . و در تعداد کمی از افراد ،  علايم شديدتر می شود . اما به خاطر داشته باشيد که اين دور نماي ناخوشايند تنها نشان دهنده وضعيت درمان نشده اختلال وسواس اجبار است در صورت گذراندن دورة درمان کامل اين دور نما خوشايند خواهد بود .

 

اشکال مختلف اختلال وسواس _ اجبار چيست ؟

 

 1)آداب تميز کردن و ترس از آلودگی :

    در برخی بيماران ، ترس از آلودگی ممکن است منجر به آداب شستشو شود که اين آداب می توانند دهها سال بيش از 12 ساعت در روز به طول بينجامد . اين افراد اغلب برای پيش گيری از تماس با آلودگی ، از تمامی قسمتهای منزل ، شهر و حتی کشور اجتناب می کنند اگر شما به ترس از آلودگی دچار باشيد ، ممکن است نگران آلوده کردن ديگران نيز باشيد . ترس وسواس گونه از ابتلا به ايدز ، که اغلب به شستشوی ديوانه وار منجر می شود ، شيوع فزاينده ای يافته است .

 

2) آداب وارسی کردن و ترس های مربوط به سلامتی :

   اگر شما به آداب وارسی کردن دچار باشيد ، نمی توانيد مطمئن شويد که مرتکب خطايي خطرناک نشده ايد – بنابراين برای حصول اطمينان ، به وارسی کردن مي پردازيد . معمولاً می ترسيد که در اثر خطايي که از شما سر زده است ، به خودتان و ديگران آسيبی برسانيد . شما ممکن است 12 مرتبه اجاق گاز و قفل درها را وارسی کنيد . اما هنگامی که به در قفل شده نگاه می کنيد باز هم از قفل بودن آن مطمئن نمی شويد . بنابراين ، ممکن است به مدت 30 دقيقه قفل در را باز و بسته کنيد تا آنکه بتوانيد خود را از خانه بيرون بکشانيد آن هم با خستگی بسيار . ممکن است برای اطمينان مجدد به طور مکرر از خانواده و دوستانتان کمک بخواهيد .

 

3) آداب تکرار و اجبارهای شمارش

   اگر شما به آداب تکرار مبتلا باشيد ، احساس می کنيد که ناچاريد حرکات ساده ای را چندين بار انجام دهيد ؛ مانند وارد شدن به اتاق ، نشستن بخشی از بدن خود ، يا شانه کردن موهای سر به دفعات مشخص . ممکن است تا زمانی که اين حرکات را به همان تعداد انجام  ندهيد احساس راحتی نکنيد . ممکن است فکر کنيد در صورتی که اين اعمال را به تعداد « درست » انجام ندهيد ، حادثه ای برای شما يا شخص مورد علاقه تان رخ دهد .

 

4) کندی اجبار گونه  

   اگر شما علايم اختلال وسواس _ اجبار را داشته باشيد ، ممکن است به کندی در کار دچار باشيد زيرا زمان بسياری را صرف انجام آداب خاص خود می کنيد . اما برای عده کمی از بيماران مبتلا به اين اختلال ، کندی به خودی خود يک مشکل است . اين افراد ممکن است ساعت ها وقت خود را صرف انجام فعاليت های ساده ای مانند غذا خوردن و لباس پوشيدن کنند .

 

5) وسواس ها و اجبارهای خرافی

    ممکن است خرافات بر همه زندگی مبتلايان به اختلال وسواس – اجبار سايه بيندازد .به طور معمول ، وسواس های خرافی بر ترس از مرگ و نمادهای آن متمرکزند . اگر شما به اين نوع اختلال وسواس – اجبار مبتلا باشيد ، ميان اشيايي ، که از آنها می ترسيد ، ارتباط هايي برقرار می کنيد – يعنی ، چيزهاي خاصی را با بدشانسی مرتبط        می شماريد و سپس از فعاليتها و مکان های خاصی که گمان می کنيد موجب بدشانسی می شوند اجتناب می کنيد .

 

6) آداب صرفه جويي و اندوختن

   همه ما اشيايي را که بار احساس دارند يا چيزهايي را که ممکن است روزی به آنها نياز پيدا کنيم ، نگاه می داريم . اما افراد مبتلا به آداب اندوختن نمی توانند ميان اشيای محبوب و اشياي مورد مصرف تمايزی قايل شوند . آنها         نمی توانند مطمئن شوند که يک تکه کاغذ ممکن است ارزشی نداشته باشد ، و به همين دليل ، برای حل اين مسئله ، ناچارند هر چيری را نگاه دارند .

 

7) وسواس بدون اجبار

   شما ممکن است به افکار مذهبی يا جنسی پرخاشگرايانه ای دچار باشيد که به نظر می رسد به زور به ذهنتان راه می يابند . گرچه ممکن است آدابی عملی نداشته باشيد ، اما اين افکار وسواسي می توانند آن قدر شدت يابند که فعاليت های اجتماعی و کار را برای شما غير ممکن سازند .

 

 

تطبيق رفتار درمانی برای کنترل نشانه های اختلال وسواس - اجبار در خود

   در اينجا نشانه های گوناگون اختلال وسواس – اجبار و چگونگی کاربرد اصول و روشهای رفتار درمانی را که تا به حال آموخته ايد ، همراه يکديگر مورد بحث قرار می دهيم همچنان که مطالب اين قسمت را مطالعه می کنيد ، سعی کنيد به چگونگی تعديل روشهای رفتار درمانی برای آنکه با مشکلات خاص متناسب شوند ، توجه کنيد تا آنکه شما نيز بتوانيد روشهای رفتار درمانی را با نشانه های اختلال وسواس – اجبار  خود منطبق سازيد.

 

اجبارهای نظافت / شستو

   در چند سال گذشته ، از تعداد زيادی از بيماران و خانواده های آنان پرسيده ايم که در چه شرايط و موقعيت هايي فکر می کنند که واقعاً به شستن دست ها نياز دارند . پاسخ آنها به طور عمده در يکی از چهار موقعيتی که در پی می آيند قرار می گيرند . توجه کنيد که در موقعيت 3 و 4 بر کلمات « ديدن » و بر «چسب زدن » تاکيد شده است ؛ اين کلمات نشانگر آنند که بايد نياز به شستشو را با توجه به يک قاعده عينی تعيين کنيد و نه بر اساس يک احساس مبهم از آلودگی و کثيفی .

 

قواعد شستشو

1- خوب است پس از رفتن به دستشو يي ، دست ها  را شستشو دهيم .

2- خوب است قبل از غذا خوردن ، دست ها را شستشو دهيم .

3- خوب است وقتی که قسمتی از بدن خود را آلوده می بينيم ، آن را بشوييم .

4- خوب است وقتی شئي را که بر چسب سمی بودن دارد لمس می کنيم ، دستها را شستشو دهيم .

چنانچه با فهرست فوق موافق هستيد ، نسخه ای از آن را تهيه کنيد و آن را نزديک مکان های شستشو و حمام نصب کنيد و زمانی که قصد شستشو داشتيد ، به آن نگاه کنيد . قبل از شروع شستشو ، از خود بپرسيد : « آيا واقعاً نيازی به شستشو دارم ؟ » . چنانچه باز هم نسبت به نياز به شستشو شک داشتيد ، با فرد حامی خود مشورت کنيد .

چنانچه مشکل شما دوش گرفتن يا حمام کردن مفرط است ، می توانيد از 3 نفر که آنها را به خوبی می شناسيد ( از جمله فرد مراقب خود ) بپرسيد که دوش گرفتن آنها چقدر طول می کشد . سپس متوسط زمان استحمام آنها را به دست آوريد و آن را به عنوان هدف بلند مدت خود تعيين کنيد . همچنين چنانچه در انجام دادن بموقع فعاليتهاي مرتبط با حمام کردن بويژه صبح هنگام و قبل از بيرون رفتن از منزل مشکل داريد ابتدا از 3 نفر ( از جمله فرد مراقب خود ) که به خوبی آنها را می شناسيد ، مدت حمام کردنشان را بپرسيد و سپس با بدست آوردن متوسط مدت آنها ، از آن به عنوان هدف بلند مدت خود استفاده کنيد .

   در درمان آداب نظافت مواجه بدين صورت است : لمس شیء که احساس ناراحتی ، اضطراب ، تنفر يا ترس را ايجاد می کند برای مثال لمس يک سطل آشغال که معتقديد آلوده است . فرد مراقب ، بايد قبل از شما شيء آلوده يا کثيف را لمس کند تا نشان دهد که وی از شما تقاضا نکرده است تا شيء را لمس کنيد که خود نيز نمی تواند آن را لمس کند . اين روش که به الگو سازی معروف است ، باعث افزايش اثر بخشی مواجه می شود .

   برای تمرين جلوگيری از پاسخ در زمينه آداب نظافت ، شما بايد پس از لمس شیء آلوده در ادامه جلسه تمرين ، از تمرين کردن ، شستشو ، يا عوض کردن لباس های آلوده خودداری کنيد . برخلاف ترس شديد مبتلايان ديده ايم که تقريباً تمامی افراد می توانند پس از مواجه از انجام آداب نظافت به مدت بيش از 2 ساعت خودداری کنند . به يادداشته باشيد که در طول مرحله جلوگيری از پاسخ ، تداوم ميل به شستشو و احساس آلودگی ، طبيعی است ليکن اين تمايل پس از يک يا دو ساعت کاهش می يابد . با استفاده از برگه « جلسات تمرين مواجه و جلوگيری از پاسخ » ، دفعات تمرين خود را ثبت کنيد .

 

اجبارهای وارسی کردن

در درمان آداب وارسی کردن ، مواجه عبارت است از رو به رو شدن با موقعيت هايي که از آنها در حراس هستيد ، مانند فقط يک بار بستن اجاق گاز ؛ و جلوگيری از پاسخ به معنای مقاومت در برابر وارسی مجدد اجبار وارسی کردن به احتمال زياد در منزل ، محل کار ، و مکان هايي که در آنها به ميزان زيادی احساس مسئوليت می کنيد ، رخ می دهد . با وجود اين برخی اوقات ممکن است در مکان هايي غير از منزل نيز ميل به وارسی پيدا کنيد . مردی از ترس اينکه در فروشگاه در را روی نفر پشت سر خود ببندد يا اينکه شيئی از دستش به زمين بيفتد ، از رفتن به فروشگاهها در حراس بود . در جلسات درمان ، به اتفاق وی به فروشگاه می رفتم و وی را ترغيب می کردم تا بدون وارسی کردن ، اجناس رادر دست بگيرد . همچنين با خانمی که می ترسيد ناخواسته عابری را زير بگيرد يا سبب تصادف شود ، و به همين دليل از رانندگی اجتناب می کرد ، مدتی به رانندگی پرداختيم در اين موارد وی را ترغيب می کردم تا برای وارسی اينکه عابری را از زير نگرفته است يا موجب تصادف با اتومبيل ديگری نشده است در آينه نگاه نکند يا مسير را دور نزد . وی مابين جلسات نيز چنين روندی را با شوهر خود تمرين می کرد فرد مراقب شما نيز می تواند در تمرين هايي از اين دست شما همراهی کند .

   با تمرين خواهيد توانست بر آداب وارسی کردن تسلط بيابيد . به تغييرات رفتاری خود توجه کنيد و اجازه دهيد تا اميال و افکار شما به وقت خود کاهش يابند . ميل به وارسی کردن به فشارهای زندگی نوسان پيدا می کند . بنابراين ممکن است برخی از روزها احساسی بهتر و در روزهای ديگر ، احساس بدي داشته باشید اين مسئله طبيعی است .

 

درمان دارويي

   مجموعه بزرگی از مواد دارويي ، خواه ضد اضطراب يا ضد افسردگی ، به منظور معالجه علايم وسواسی – اجباری به کار گرفته شده است . از جمله دارو هايي که به اين منظور به کار رفته اند ، داروهاي سه حلقه ای ( مثلاً ايمی پرامين ، کلوميپرامين ، دکسپين ) ، بنزوديازپينها ( مثلاً کلرديازپاکسيد ، ديازپام ) ؛ مهار کننده های مونوآمين اکسيداز ( MAO ، مثلاً ، کلرجيلين ، فنلزين ) و آرامبخشپای عمده ( مثلاً ، کلروپرومازين ، هالوپريدول ) می باشند . برای بررسيهای انتقادی در اين باره ، مراجعه کنيد به استرنبرگ (1974) و آنانت (1976) .

   مطالعات کنترل شده و گزارشهای موردی ، آشکارا حاکی از آن است که داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای باعث تخفيف علائم افسردگی در بيماران وسواسی – اجباری می شود ؛ اما تأثير اين داروها روی علائم وسواس چندان روشن نيست ( آنانت ، 1977 ؛ کمر ، 1973؛ فريد ، کر ، و روت ، 1972 ؛ گايزمن و کمرر ، 1964 ). در اين اواخر ، خواص ضد وسواس ويژه ای به داروی ضد افسردگی به نام کلوميپرامين نسبت داده شده است آزمايشهای مبتنی بر عدم آگاهی دو جانبه نشان داده که اين دارو بيش از يک ماده پلاسيبو ( کارابانو ، 1977 ؛ مارکس ، استرن ، ماوسن ، کاب و مک دانالد ، 1980 ؛ تورن ، اسبرگ ، گرانهولم ، جرنستت ، و تراسکمان ، 1980 ) ياد داروی مهار کننده MAO به نام کلورجيلين (اينزل ، آلترمن ، مارفی ، 1982 ) در تقليل افکار وسواسی مکرر و اعمال اجباری ، مؤثر است . اما هنوز برتری کلوميپرامين بر داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای ديگر در تقليل علائم وسواسی – اجباری صريحاً نشان داده نشده است . آنانت و وان دن استين ( 1977) از مقايسه تأثير کلوميپرامين و دوکسپين روی بيماران وسواسی – اجباری نتيجه گرفتند که کلوميپرامين نتايج بهتری دارد . مع هذا بررسی دقيق تر نتايج تحقيق آنان اين نتيجه گيری را مورد ترديد قرار می دهد : کلوميپرامين بيش از دوکسپين باعث تقليل اضطراب کلی و افسردگی بيماران شده بود ، ولی از لحاظ ميزان تأثير روی علائم وسواسی – اجباری بين دو دارو فرقی وجود نداشت . به همين ترتيب ، بين کلوميپرامين و نورتريپتيلين فرق معنی داری به چشم نمی خورد . ( تورن و همکاران 1980 ) .

   اينکه آيا تأثيرات ظاهری کلوميپرامين از نوعی عمل ضد وسواسی خاص سرچشمه می گيرد يا نتيجه ثانويه خواص ضد افسردگی آن می باشد ، در حال حاضر مورد بحث و گفتگو است . نتايج بدست آمده درباره گروه 20 نفره ای از بيماران وسواسی  - اجباری ، 10 نفر با حداکثر افسردگی و 10 نفر با حداقل افسردگی ، در مطالعه مارکس و همکاران (1980 ) مؤيد  نظر دوم است . تأثيرات داروی کلوميپرامين روی علائم وسواسی – اجباری فقط در بيماران شديداً افسرده مشاهده شد . بر عکس ، نه تورن و همکاران ( 1980 ) و نه اينزل و همکاران (1982) توانستند بين مقدار ارزيابی شده افسردگی قبل از شروع درمان و نحوه پاسخ به کلوميپرامين ، رابطه ای پيدا کنند . موضوع ديگری که با قبول نقش ميانجی افسردگی در تأثير کلوميپرامين روی علائم وسواسی مغايرت دارد ، نتايج مطالعاتی است که نشان میدهد داروهای ضد افسردگی غير سه حلقه ای ( مهار کننده های مائو ) به اندازه داروهای سه حلقه ای روی علائم وسواسی مؤثر نيستند ( اينزل و همکاران ، 1983 ؛ استرنبرگ ، 1974 ) . در حال حاضر ، آزمايش قطعی و تعيين کننده ای درباره نقش علائم افسرگی در تعيين پاسخ بيماران وسواسی _ اجباری به داروهای سه حلقه ای در آزمايشگاه دانشگاه تمپل در جريان است .

   ارزش ترکيب دارو درمانی با روشهای رفتاری در چهار مطالعه گروهی که همه از کلوميپرامين استفاده می کردند ، مورد بررسی قرار گرفت . در يک بررسی کنترل نشده ، نظير اوغلو (1979) ده بيمار وسواسی را ابتدا با کلوميپرامين و بعد با رفتار درمانی معالجه نمود . کلوميپرامين مؤثر بود و علائم بيماری را به 60% خط پايه تقليل داد . پس از اجرای درمان رفتاری در حدود 7/18% بهبود ديگر نيز در بيماران مشاهده شد . متأسفانه سطح افسردگی اين بيماران اندازه گيری نشده بود و به اين دليل نمی توان نقش آن را در مؤثر بودن دارو ارزيابی کرد .

   سوکمن و سوليوم (1977)تأثير کلوميپرامين را با تأثيرات ناشی از درمان رفتاری مقايسه کردند . اين مؤلفين نتيجه گرفتند که کلوميپرامين به همان اندازه رفتار درمانی در تقليل افکار وسواسی مؤثر بود ، ولی در تغيير تشريفات وسواسی ، چندان اثر نداشت . هيچ گونه تست آماری در مورد داده های اين تحقيق ، به کار نرفته و ميزان افسردگی بيماران هم مورد ارزيابی قرار نگرفته بود . امين ، بان ، پکنولد و کلينگر (1977) نيز تإثيرات کلوميپرامين و رفتار درمانی را در گروههای زير مورد بررسی قرار دادند : کلوميپرامين و رفتار درمانی ، کلوميپرامين و شبه درمان و رفتار درمانی به اضافه يک داروی پلاسيبو . ولی تعداد افراد مورد مطالعه ( به ترتيب 3 ، 2 و 3 نفر ) کوچکتر از آن بود که بتواند اطلاعات قابل اعتمادی درباره تأثير افتراقی روشهای مختلف درمان ، به دست دهد . به علاوه ، مؤثر بودن ، روش رفتاری که اين مؤلفين به کار بسته بودند ، يعنی حساسيت زدايي منظم ، در مورد بيماران وسواسی – اجباری  به اثبات نرسيده است .

   مطالعه کنترل شده عظيمی که در آن تأثيرات نسبی کلوميپرامين و درمان رفتاری – از طريق مواجهه زنده و جلوگيری از پاسخ – با هم مقايسه شده اند ، توسط مارکس و همکاران او (1980) انجام گرفته است . چهل بيماری وسواسی –اجباری بين گروههای زير تقسيم شدند :

1 ) کلوميپرامين و به دنبال آن درمان رفتاری .

2) کلوميپرامين و به دنبال آن روان درمان ساختگی ( تمدد عضلانی ) و سپس درمان رفتاری .

3) دارو ساختگی ( پلاسيبو ) و به دنبال آن درمان رفتاری .

4) داروی ساختگی و به دنبال آن روان درمانی ساختگی ، سپس درمان رفتاری .

   بيمارانی که دچار افسردگی اوليه بودند از اين مطالعه حذف شدند . نتايج تحقيق نشان داد که کلوميرامين تنها بهبودهايي را هم در تستهای مربوط به حالت عاطفی - خلقی مريض و هم در مقياسهای علائم وسواسی – اجباری ايجاد کرد . به کار بستن درمان رفتاری ، بهبودهای اضافی معنی در را در اکثر معيارهای رفتاری در پی داشت ، ولی در  تستهای عواطف و خلقيات تغييری به وجود نياورد .

   گزارشهای فوق باعث روشن شدن نقش افسردگی در تأثير کلوميپرامين روی بيماران وسواسی – اجباری نشده است . از شواهد موجود ، اسبرگ ، تورن و برتيلسن (1982 ) چنين نتيجه گيری کرده اند :« در مورد بيماران مبتلا به وسواس _ اجباری شديد که روحيه و خلق آنان نيز افسرده است ، به نظر می رسد کلوميپرامين بهترين دارو باشد . اين دارو را می توان روی بيمارانی که چندان افسرده نيستند امتحان کرد ؛ ولی در اين مورد تأثير آن چندان قانع کننده نيست » . به علت نرخ بالای عود بيماری ، پس از قطع اين دارو ( آنانت ، 1977 ؛ اينزل و همکاران ، 1983 ؛ مارکس و همکاران ، 1980 ؛ تورن و همکاران ، 1980 ) و نيز با توجه به بهبود نسبتاً متوسط ناشی از کلوميپرامين ( 40% در مطالعه اينزل و همکاران ، 1983 و 42% در مطالعه تورن و همکاران ، 1980 ) درمان از طريق مواجه و جلوگيری از پاسخ همچنان به عنوان بهترين روش معالجه باقی می ماند . اضافه کردن کلوميپرامين ياديگر داروهای سه حلقه ای در مورد بيمارانی که علائم افسردگی چشمگيری داشته باشند ، ممکن است ضروری باشد .

 

منبع : کتاب غلبه بر وسواس           نويسنده : دکتر لي بائر

وسواس چيست و چگونه آنرا درمان كنيم؟

وسواس يك ايده، فكر، تصور، احساس يا حركت مكرر يا مضر كه با نوعى احساس اجبار و ناچارى ذهنى و علاقه به مقاومت در
برابر آن همراه است. بيمار متوجه بيگانه بودن حادثه نسبت‏به شخصيت‏خود بوده از غير عادى و نابهنجار بودن رفتار خودآگاه است.روانشناسان وسواس را نوعى بيمارى از سرى نوروزهاى شديد مى‏دانند كه تعادل روانى و رفتارى را از بيمار سلب و او را در سازگارى با محيط دچار اشكال مى‏سازد و اين عدم تعادل و اختلال داراى صورتى آشكار است.
روانكاوان نيز وسواس را نوعى غريزه واخورده و ناخودآگاه معرفى مى‏كنند و آن را حالتى مى‏دانند كه در آن، فكر، ميل، يا عقيده‏اى خاص، كه اغلب وهم‏آميز و اشتباه است آدمى را در بند خود مى‏گيرد، آنچنان كه حتى اختيار و اراده را از او سلب كرده و بيمار را وامى‏دارد كه حتى رفتارى را برخلاف ميل و خواسته‏اش انجام دهد و بيمار هرچند به بيهودگى كار يا افكار خودآگاه است اما نمى‏تواند از قيد آن رهايى يابد.
وسواس به صورتهاى مختلف بروز مى‏كند و در بيمار مبتلاى به آن اين موارد ملاحظه مى‏شود :
اجتناب؛ تكرار و مداومت؛ترديد؛شك در عبادت؛ترس؛دقت و نظم افراطى؛اجبار و الزام؛احساس بن بست؛عناد و لجاجت.
علائم ديگر:در مواردى وسواس بصورت، خود را در معرض تماشا گذاردن، دله دزدى، آتش زدن جايى، درآوردن جامه خود، بيقرارى، بهانه‏گيرى، بى‏خوابى، بدخوابى، بى‏اشتهايى،... متجلى مى‏شود آنچنانكه به اطرافيانش اين احساس دست مى‏دهد كه نكند ديوانه شده باشد.


انواع وسواس:وسواسهايى كه تمام فكر و انديشه افراد را تحت تاثير قرار داده و احاطه‏شان مى‏كند معمولا بصورتهاى زير است:


وسواس فكرى:
اين وسواس بصورتهاى مختلف خود را نشان مى‏دهد كه برخى از نمونه‏هاى آن بشرح زير است:
انديشه درباره بدن:
بدين گونه كه بخشى مهم از اشتغالات ذهنى و فكرى بيمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشك مراجعه مى‏كند و در صدد به‏دست آوردن دارويى جديد براى سلامت‏بدن است.
رفتار حال يا گذشته:
مثلا در اين رابطه مى‏انديشد كه چرا در گذشته چنين و چنان كرده؟ آيا حق داشته است فلان كار را انجام دهد يا نه؟ و يا آيا امروز كه مرتكب فلان عملى مى‏شود آيا درست مى‏انديشد يا نه؟ تصميمات او رواست‏يا ناروا ؟
در رابطه با اعتقادات: زمانى فكر وسواسى زمينه را براى تضادها و مغايرت‏هاى اعتقادى فراهم مى‏سازد. مسايلى در زمينه حيات و ممات، خير و شر، وجود خدا و پذيرش يا طرد مذهب ذهن او را بخود مشغول مى‏دارد.
انديشه افراطى:
زمانى وسواس در مورد امرى بصورت افراط در قبول يا رد آن است‏با اينكه بيمار خلاف آن را در نظر دارد ولى بصورتى است كه گويى انديشه مزاحمى بر او مسلط است كه او را ناگزير به دفاع از يك انديشه غلط مى‏سازد، از آن دفاع و يا آن را طرد مى‏كند بدون اينكه آن مساله كوچكترين ارتباطى با زندگى او داشته باشد; مثلا در رابطه با دارويى عقيده‏اى افراطى پيدا مى‏كند بگونه‏اى كه طول عمر، بقاى زندگى و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو مى‏داند، اگرچه در اثر مصرف به چنان نتيجه‏اى دست نيابد.

2- وسواس عملى:
وسواس عملى به شكلهاى گوناگون خود را بروز مى‏دهد كه ما به نمونه‏ها و مواردى از آن اشاره مى‏كنيم :
شستشوى مكرر: مردم بر حسب عادت تنها همين امر را وسواس مى‏دانند و اين بيمارى در نزد زنان رايجتر است.
رفتار منحرفانه:
جلوه آن در مواردى بصورت دزدى است و اين امر حتى در افرادى ديده مى‏شود كه هيچ‏گونه نياز مادى ندارند.
دقت وسواسى:
نمونه‏اش را در منظم كردن دگمه لباس و... مى‏بينيم و وضعيت فرد بگونه‏اى است كه گويى از اين امر احساس آرامش مى‏كند.
شمردن:
شمردن و شمارش‏ها در مواردى مى‏تواند از همين قبيل بحساب آيد مثل شمردن نرده‏ها با اصرار بر اين كه اشتباهى در اين امر صورت نگيرد.
راه رفتن:
گاهى وسواس‏ها بصورت راه رفتن اجبارى است. شخص از اين سو به آن سو راه مى‏رود و اصرار دارد كه تعداد قدمها معين و طبق ضابطه باشد. مثلا فاصله بين دو نقطه از ده قدم تجاوز نكند و هم از آن كمتر نباشد.

3- وسواس ترس:
صورتهاى ترس وسواسى عبارت است از: ترس از آلودگى - ترس از مرگ - ترس از دفع - ترس از محيط محدود - ترس از امرى خلاف اخلاق - ترس از تحقق آرزو.

4- وسواس الزام:
در اين نوع وسواس نمى‏تواند خود را از انجام عمل و يا فكرى بيرون آورد و در صورت رهايى از آن فكر و خوددارى از آن عمل موجبات تنش در او پديد خواهد آمد.

وسواس در چه كساني بروز مي كند؟

الف) در رابطه با سن
تجارب حيات عادى افراد نشان مى‏دهد كه وسواس همگام با بلوغ و در غليان شهوت در افراد پايه گرفته و تدريجا رشد مى‏كند. اگر در آن ايام شرايط براى درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دوره‏اى پديد مى‏آيد وگرنه بيمارى سير مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جايى كه خود بيمار به ستوه مى‏آيد.
ب) در رابطه باهوش:
بررسيهاى علمى نشان داده‏اند كه وضع هوشى آنها در سطحى متوسط و حتى بالاتر از حد متوسط است. وسواسى‏هايى كه داراى هوش اندك و يا با درجه ضعيف باشند بسيار كمند بر اين اساس رفتار آنها نبايد حمل بر كم‏هوشى شان شود.
ج) در رابطه با اعتقاد:
د) در رابطه با شخصيت و محيط:

تجارب نشان داده‏اند آنهايى كه در زندگى شخصى حساس‏ترند امكان ابتلايشان به بيمارى وسواس بيشتر است و غلبه وسواس بر آنها زيادتر است. در بين فرزندانى كه والدينشان معمولا محكومشان مى‏كنند اين بيمارى بيشتر ديده مى‏شود.
پاره‏اى از تحقيقات نشان داده‏اند كه شخصيت والدين و حتى صفات ژنتيكى، روابط همگن خويى و محيطى در اين امور مؤثرند بهمين نظر وسواس در بين دوقلوهاى يكسان بيشتر ديده مى‏شود تا در ديگران، اگر چه ريشه‏هاى اساسى و كلى اين امر كاملا مشهود نيست.
مساله شخصيت را اگر با دامنه‏اى وسيعتر مورد توجه قرار دهيم خواهيم ديد كه اين امر حتى در برگيرنده افراد و اشخاص از نظر جوامع هم خواهد بود. وسواس بر خلاف بيمارى هيسترى است كه اغلب در جوامع عقب نگهداشته شده ديده مى‏شود، در جوامع بظاهر متمدن و پيشرفته و حتى در بين افراد هوشمند هم بميزانى قابل توجه ديده مى‏شود.

ريشه‏هاى خانوادگى وسواس
در مورد ريشه و سبب اين بيمارى مطالب بسيارى ذكر شده كه اهم آنها عبارتند از وراثت، شخصيت زير ساز يا الحاقى، وضع هوشى، عوامل اجتماعى، عوامل خانوادگى، عوامل اتفاقى، رقابت‏ها، منع‏ها و... كه ما ذيلا به مواردى از آن اشاره مى‏كنيم.
الف) وراثت:
تحقيقات برخى از صاحبنظران نشان داده است كه حدود چهل درصد وسواسيها، اين بيمارى را از والدين خود به ارث برده‏اند، اگرچه گروهى ديگر از محققان جنبه ارثى بودن آن را محتمل دانسته و قايل شده‏اند، انتقال زمينه‏هاى عصبى مى‏تواند ريشه و عاملى در اين راه باشد.
ب) تربيت :
در اين مورد مباحثى قابل ذكرند كه اهم آنها عبارتند از:
1- دوران كودكى:اعتقاد گروهى از محققان اين است كه پنجاه درصد وسواس‏هاى افراد در سنين جوانى و پس از آن از دوران كودكى پايه‏گذارى شده و تاريخچه زندگى آنها حاكى از دوران كودكى ويژه‏اى است كه در آن كشمكش‏ها و مقاومت‏ها و سرسختى‏هاى فوق العاده وجود داشته و كودك در برابر خواسته‏هاى بزرگتران تاب مقاومت نداشته است.
2- شيوه تربيت:در پيدايش گسترش وسواس براى شيوه تربيت والدين نقش فوق العاده‏اى را بايد قايل شد. بررسيها نشان مى‏دهد مادران حساس و كمال جو بصورتى ناخودآگاه زمينه را براى وسواسى شدن فرزندان فراهم مى‏كنند و مخصوصا والدينى كه رفتار طفل را بر اساس ضابطه خود بصورت دقيق مى‏خواهند و انعطاف پذيرى كمترى دارند در اين رابطه مقصرند. تربيت‏خشك و مقرراتى در پيدايش و گسترش اين بيمارى زياد مؤثر است. نحوه از شير گرفتن كودك بصورت ناگهانى، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و كنترل كودك در رفتار مربوط به نظم و تربيت و دقت او هم در اين امر مؤثر است.
3- تحقير كودك:عده‏اى از بيماران وسواسى كسانى هستند كه دائما اين عبارت به گوششان خورده است كه: آدم بى عرضه‏اى هستى، لياقت ندارى، در خور آدم نيستى، بدرد زندگى نمى‏خورى... و از بابت عدم لياقت‏خود توسط والدين، مربيان، خواهران، و برادران ارشد ركوفت‏شنيده و تنبيه شده‏اند. اين گونه برخوردها بعدا زمينه را براى ناراحتى عصبى و يا وسواس آنها فراهم كرده است.
4- ناامنى‏ها:پاره‏اى از تحقيقات نشان داده‏اند برخى از آنها كه دوران حيات كودكى آشفته‏اى داشته و با ترس و نا امنى همساز بوده‏اند بعدها به چنين بيمارى دچار شده‏اند. آنها در مرحله كودكى وحشت از آن داشته‏اند كه نكند كار و رفتارشان مورد تاييد والدين و مربيان قرار نگيرد. اينان در دوران كودكى براى راضى كردن مربيان خود مى‏كوشيدند و سعى داشته‏اند كه دقتى افراطى درباره كارهاى خود روا دارند و در همه مسائل، با باريك‏بينى و موشكافى وارد شوند.
5- منع‏ها:گاهى وسواس فردى بزرگسال نشات گرفته از منع‏هاى شديد دوران كودكى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدين و مربيان، ايرادگيريهاى بسيار، توقعات فوق العاده از زير دستان، اگر چه ممكن است كار را برطبق مذاق خواستاران پديد آورد معلوم نيست عاقبت‏خوش و ميمونى داشته باشد.
6- خانواده افراد وسواسى: بررسيها نشان داده‏اند:
- اغلب وسواسى‏ها والدين لجوج داشته‏اند كه در وظيفه خواهى از فرزندان سماجت‏بسيار نشان مى‏داده‏اند.
- ايرادگير و عيبجو بوده‏اند اگر مختصر لغزشى از فرزندان خود مى‏ديدند، آن را به رخ فرزندان مى‏كشيدند.
- خسيس و ممسك بوده‏اند به طورى كه كودك براى دستيابى به هدفى ناگزير به شيوه‏اى اصرارآميز بوده است و بالاخره افرادى كم گذشت، طعنه زن، ملامتگر، بوده‏اند و كودك سعى مى‏كرده خود را در حضور آنها دائما جمع و جور كند تا سرزنش نشود. (6)

درمان :
براى درمان مى‏توان از راه و رسم‏ها و وسايل و ابزارى استفاده كرد كه يكى از آنها تغيير محيطى است كه بيمار در آن زندگى مى‏كند.
1- تغيير آب و هوا: دور ساختن بيمار از محيط خانواده و اقامت او در يك آسايشگاه و واداشتن او به زندگى در يك منطقه خوش آب و هوا براى تخفيف اضطراب و درمان بيمار اثرى آرامش بخش دارد و اين امرى است كه اولياى بيمار مى‏توانند به آن اقدام كنند.
2- تغيير شرايط زندگى:از شيوه‏هاى درمان اين است كه زندگى بيمار را در محيطى ديگر بكشانيم و وضع او را تغيير دهيم. او را بايد به محيطى كشاند كه در آن مساله حيات سالم و دور از اغتشاش و اضطراب مطرح باشد و بناى اصلى شخصيت او از دستبردها دور و در امان باشد بررسيهاى تجربى نشان مى‏دهند كه در مواردى با تغيير شرايط زندگى و حتى تغيير خانه و محل كار و زندگى بهبود كامل حاصل مى‏شود.
3- ايجاد اشتغال و سرگرمى:تطهيرهاى مكرر و دوباره‏كارى‏ها بدان خاطر است كه بيمار وقت و فرصتى كافى براى انجام آن در خود احساس مى‏كند و وقت و زمانى فراخ در اختيار دارد. بدين سبب ضرورى است در حدود امكان سرگرمى او زيادتر گردد تا وقت اضافى نداشته باشد. اشتغالات يكى پس از ديگرى او را وادار خواهد كرد كه نسبت‏به برخى از امور بى‏اعتماد گردد، از جمله وسواس.
4- زندگى در جمع:فرد وسواسى را بايد از گوشه‏گيرى و تنهايى بيرون كشاند. زندگى در ميان جمع خود مى‏تواند عاملى و سببى براى رفع اين الت‏باشد. ترتيب دادن مسافرتهاى دستجمعى كه در آن همه افراد ناگزير شوند شيوه واحدى را در زندگى پذيرا شوند، در تخفيف و حتى درمان اين بيمارى مخصوصا در افرا كمرو مؤثر است.
5- شيوه‏هاى اخلاقى:رودربايستى‏ها و ملاحظات فيمابين كه هر انسانى بنحوى با آن مواجه است تا حدود زيادى سبب تخفيف اين بيمارى مى‏شود. طرح سؤالات انتقادى توام با لطف و شيرينى، بويژه از سوى كسانى كه محبوب و مورد علاقه بيمارند در امر سازندگى بيمار بسيار مؤثر است و مى‏تواند موجب پيدايش تخفيف هايى در اين رابطه شوند و البته بايد سعى بر اين باشد كه انتقاد به ملامت منجر نشود روح بيمار را نيازارد. احياى غرور بيمار در مواردى بسيار سبب درمان و نجات او از عوامل آزار دهنده و خفت و خوارى ناشى از پذيرش رفتارهاى ناموزون وسواسى است و به بيمار قدرت مى‏دهد. بايد گاهى غرور فرد را با انتقادى ملايم زير سؤال برد و با كنايه به او تفهيم كرد كه عرضه اداره و نجات خويش را ندارد تا او بر سر غرور آيد و خود را بسازد. بايد به او القا كرد كه مى‏تواند خود را از اين وضع نجات دهد. همچنين بايد به بيمار اجازه داد كه درباره افكار خود اگر چه بى معنى است صحبت كند و از انتقاد ناراحت نباشد.
6- تنگ كردن وقت:بيش از اين هم گفته‏ايم كه گاهى تن دادن به ترديدها ناشى از اين است كه بيمار خود را در فراخى وقت و فرصت‏ببيند و براى درمان ضرورى است كه در مواردى وقت را بر فرد وسواسى تنگ كنند. در چنين مواردى لازم است‏با استفاده از متون وشيوه‏هايى او را به كارى مشغول داريد به امر و وظيفه‏اى او را وادار نماييد تا حدى كه وقتش تنگ گردد و ناگزير شود با سر هم كردن عمل و وظيفه كار و برنامه خود را اگرچه نادرست است‏سريعا انجام دهد. تكرار و مداومت در چنين برنامه‏اى در مواردى مى‏تواند بصورت جدى در درمان مؤثر باشد.
7- زيرپاگذاردن موضوع وسواس:در مواردى براى درمان بيمار چاره‏اى نداريم جز اينكه به او القا كنيم به قول معروف به سيم آخر بزند، حتى با پيراهنى كه آن را او نجس مى‏داند و يا با دست و بدنى كه او تطهير نكرده مى‏شمارد و به نماز بايستد و وظيفه‏اش را انجام دهد. به عبارت ديگر بيمار را وا داريم تا همان كارى را كه از آن مى‏ترسد انجام دهد. تنها در چنين صورت است كه در مى‏يابد هيچ واقعه‏اى اتفاق نمى‏افتد.

شيوه‏هاى اصولى در درمان وسواس:
الف) روانپزشكى:اگر رفتار و يا عمل وسواسى شديد شود نياز به متخصص روانى و درمانگرى است كه در اين زمينه اقدام كند. كسى كه تعليمات تخصصى و تحصيلى‏اش در روان پزشكى او به او اجازه مى‏دهد كه براى شناخت ريشه بيمارى و درمان بيمار اقدام نمايد. علاوه بر اينكه در زمينه ريشه‏يابى‏ها كار و تلاش كرده و دائما در رابطه با خود هم اقداماتى بعمل آورده و لااقل حدود 300-200 ساعتى هم در رابطه با شناخت‏خويش گام برداشته است. اينان اجازه دارند كه در موارد لازم نسخه بنويسند و يا داروهايى تجويز كنند و يا شيوه‏هاى ديگرى را براى درمان لازم مى‏بينند بكار گيرند.

بيماران را گاهى لازم است كه در مؤسسات روان‏پزشكى و گاهى هم در بيمارستان‏ها به طرق روانكاوى و روان‏درمانى درمان نمايند و در موارد ضرور بايد آنها را بسترى نمود. درمان بيمارى براى برخى از افراد بسيار ساده و آسان و براى برخى ديگر بسيار سخت است ; بويژه كه شرايط اقتصادى و اجتماعى بيمار هم در اين امر مؤثر است.
ب) روان درمانى:اين هم نوعى درمان است كه توسط روانكاو يا روانشناس صورت مى‏گيرد و آن يك همكارى آزاد بين بيمار و درمان كننده مبتنى بر اعمال متقابل است كه بر اساس روابطى نسبتا طولانى و طبق هدف و برنامه ريزى مشخصى به پيش مى‏رود. درمان اختلال به‏صورت مكالمه و صحبت و يا هر شيوه مفيدى كه قادر به اصلاح زندگى روانى فرد باشد انجام مى‏گيرد. در اين درمان گاهى هم ممكن است دارو مورد استفاده قرار گيرد. البته اصل بر اين است كه بر اساس شيوه مصاحبه و گفتگو زمينه براى يك تحول درونى فراهم شود.
اصولى در روان درمانى: در روان درمانى افراد، همواره سه اصل مورد نظر است و مادام كه به اين جنبه‏ها توجه نشود امكان اصلاح و درمان نخواهد بود:
الف - اصلاح محيط: و غرض محيط زندگى بيمار، توجه به امنيت آن، بررسى اصول حاكم بر جنبه‏هاى محبتى و انضباطى، نوع روابط و معاشرتها، فعاليتهاى تفريحى، گردشها، تلاشهاى جمعى، مشاركتها در امور،... است.
ب - ارتباط خوب و مناسب:در روان درمانى آنچه مهم است داشتن و يا ايجاد روابط خوب و مناسب همدردى و همراهى، كمك كردن، دادن اعتبار و رعايت احترام، وانمود كردن حق بجانبى براى بيمار، تقويت قدرت استدلال، بيان خوب، خوددارى از سرزنش و... .
ج - روانكاوى و روان درمانى:كه در آن تلاشى براى ريشه‏يابى، ايجاد زمينه براى دفاع خود بيمار از وضع و حالات خود گشودن عقده‏ها، توجه دادن بيمار به ريشه و منشا اختلال خود، القائات لازم و...

 

منبع : http://www.govashir.com

 

وسواس مو کندن

 

 مايه تأسف است که در اين دنيا ، عادت های خوب و شايسته، سريع تر از عادت های بد و ناخوشايند فراموش می شوند.

و. سامرست موآم (1965 - 1874)

  

 به طور کلی اختلالی که در ابتدا توصيف می شود -  وسواس مو کندن به رفتار درمانی پاسخ می دهد ولی وسواس های ديگر مانند خود بيمار  پنداری در بر دارنده افکار وسواسی نسبت به ظاهر يا عملکرد بدنی هستند ، معمولا به دارو درمانی نيز نيازمند است .

 

وسواس مو کندن:

      سارا ، خانم جوانی بود که برای کمک گرفتن به من مراجعه کرد . وی اظهار داشت که با دوره هايي دست به گريبان است که طی آنها نمی تواند کندن موهای خود را متوقف کند . اختلال او با کندن مژه ها شروع شد . وقتی تمامی مژه های او کنده شدند ، شروع به کندن ابروهايش کرد و سپس نوبت به موهای سرش رسيد . وی می گفت که در موارد فشار هيجانی ، به کندن موهای خود اقدام می کند .

 

      سارا پذيرفت که کندن مو احساس خوبی در او ايجاد می کند . در واقع ، اين مسئله يکی از شيوه هايي بود که باعث تخليه فشارهای زندگی او می شد . ولی زمانی که شروع به کندن موهايش می کرد ، اين احساس در او ايجاد می شد که نمی تواند تماس دست خود را با سرش قطع کند ، و زمان يکي يکي کندن موها ، از چند دقيقه به چند ساعت تبديل شده بود . نتيجة اين عادت نيز مشخص بود ؛ قسمتی از فرق سر و بخش هايي از بالاي گيجگاهی او بدون مو شده بود و خط اولية موی او نيز ناپديد شده بود .

 

      وقتی سارا به من مراجعه کرد ، نشانه های موجود حاکی از آن بود که او تمايل دارد وسواس موکندن خود را پنهان کند . در جلسه اول ، روسری به سر کرده بود و در جلسه دوم موی خود را به شکل گوجه در آورده بود . اينها همگی نشان می داد که سارا می کوشد شواهد مبنی بر عادت های مخرب خود را از دنيای اطراف پنهان کند . اگر اين عادت های او بدون درمان می ماندند ، آخرين چاره استفاده از کلاه گيس بود ( بيمارانی را ديده ام که يکی يکی تمامی موهای سر خود را کنده بودند ) .

  

    اگر شما نيز موهای مژه ها ، ابروها ، سر ، يا نواحی جنسی خود را می کنيد ، ممکن است به وسواس موکندن مبتلا باشيد . نام اين اختلال از لغت يونانی« تريکو» به معنی «مو» گرفته شده است . دکتر جوديت راپاپورت  بر اين عقيده است که شيوع وسواس موکندن ، همانند اختلال وسواس _ اجبار ، کمتر از حد واقعی برآورد شده است . در واقع وی عقيده دارد که تعداد بسياری از خانم هايي که کلاه گيس می خرند ، با هدف پنهان کردن شواهد حاکی از عادت خود به موکندن ، به اين امر مبادرت می کنند  . بر خلاف وسواس – اجبار که درصد شيوع آن در زن و مرد يکسان است ، وسواس موکندن در زن هات بسيار بيشتر است .

 

    در ابتدا ، رفتار درمانی اين اختلال ، برای درمان کودکان و نوجوانان مبتلا به وسواس مو کندن مورد استفاده قرار می گرفت . اگر چه تاکنون در زمينه رفتار درمانی وسواس موکندن ، مطالعات علمی کنترل شده و دقيقی انجام نشده است ، برخی از گزارش ها نشان می دهند که رفتار درمانی به بهبود تداوم آن در کودکان و بزرگسالان ، منجر شده است .

 

      در درمان وسواس موکندن ، شيوه های متعددی از رفتار درمانی و هيپنوتيسم ، به کار برده شده اند که هر يک موفقيت های مختلفی داشته اند . اما ثابت شده است که مفيد ترين شيوه ، « برگردان عادت » نام دارد که به وسيله دکتر ناتان آزرين برای کنترل عادت های بد ابداع شده است . اين ، روش بی خطری است که شما نيز می توانيد برای کنترل عادت موکندن از آن استفاده کنيد . اجازه دهيد تا نگاهی به اين روش بيندازيم .

 

برگردان عادت:

 

   برگردان عادت ترکيبی از پنج مرحله است که عبارتند از : آموزش آگاهی ، يادگيری يک پاسخ معارض ، آموزش آرميدگی ، ادارة همايندی و آموزش تعميم . انجام هر يک از اين مراحل ، برای موفقيت اين روش ضروری است . در اين جا اين مراحل را همانند آنچه که برای يک بيمار دچار موکندن شرح می دهم ، ارائه خواهم داد . ما معمولاً اين مراحل را طی اولين جلسه مرور می کنيم . از آن جا که برگردان عادت ، روش انتخابی درمان تيک های اختلال توره نيز هست .

 

1-     آموزش آگاهی

 

      اولين مؤلفه در آموزش آگاهی ، ثبت دفعاتی است که موی خود را می کنيد . هميشه يک دفترچه کوچک در دسترس داشته باشيد . هر بار ، بلافاصله پس از اين که موهای خود را کنديد تاريخ ، ساعت ، موقعيت ، احساسات و مدت زمان آن را يادداشت کنيد . يادداشت کردن تمامی اطلاعات فوق را درست پس از اتمام موکندن انجام دهيد و به حافظه خود اعتماد نکنيد . برخی از افراد اظهار می دارند که در بعضی مواقع ، همين عمل سادة ثبت اطلاعات ، باعث کاهش فراوانی اين عادت می شود . رفتار درمانگران معمولا اين فرآيند را خودپايي يا پايش خلق می نامند مرحله بعدی در آموزش آگاهی همانند کنترل هر گونه عادت کسب آگاهی نسبت به اولين مرتبه وقوع آن عادت است . وقتی به مدتی طولانی به عادتی مشغول باشيد ، نسبت به آن آگاهی نداريد . در واقع ، عادت چيزی است که معمولا بدون آنکه به صورت هوشيارانه نسبت به آن آگاهی داشته باشيد ، به انجامش می پردازيد . به اين دليل که پس از آنکه رفتارهای عادتی آغاز شدند ، متوقف کردن خود در انجام آنها کاری مشکل است ، بايد مراقب اولين حرکت دست خود باشيد . ديگر اين که متوقف کردن عادت ، آن هم درست در زمان شروع ، از شانس موفقيت بيشتری برخوردار است ؛ اين کار تقريبا معادل اصطلاح « در نطفه خفه کردن » است .

 

    بايد با دقت تمام مراقب اولين حرکت دست خود باشيد . اگر موهای ابروها يا مژه های خود را می کنيد بايد به اولين حرکت دست خود به طرف چشمها ، توجهی خاص داشته باشيد . چنانچه موهای سر خود را می کنيد ، بايد نمتوجه هرگونه حرکت دست ها به سوی سر خود باشيد .

 

    حال ، منظور از کسب آگاهی با دقت تمام چيست ؟ من در پايان دومين جلسه درمان از بيمار انتظار دارم که بتواند تمامی موقعيت هايي را که در آنها شروع به کندن موی خود می کند ، شرح دهد . احتمالا از اينکه درمابيد تنها در موقعيت های معدودی به انجام اين عادت ها می پردازيد ، متعجب خواهيد شد .

 

     برای مثال ، بت ، دختری 10 ساله که موهای بلندی داشت ، از اينکه دريافته بود که تنها در دو موقعيت موهای خودرا می کند ، متعجب شده بود . در اولين موقعيت ، او در حالی که کف تاق دراز می کشيد و مشغول تماشای تلويزيون می شد ، دست راست  خود را به زير سر حايل می کرد . در پی توجه او و والدينش ، دريافتيم که در اين حالت او شروع به پيچاندن موها بين انگشتان خود و سپس کندن آنها می کرد . در موقعيت ديگر وقتی که او روی صندلی می نشست و مشغول انجام تکاليف مدرسه اش می شد ، سر خود را بر دست راست خود تکيه می داد و دوباره شروع به پيچاندن موهايش بين انگشتان ، و سپس کندن آنها می کرد . بت عنوان می کرد که در چنين موقعيت هايي بيشتر احساس بی حوصلگی می کرده است . او زمانی که توانست اين موقعيت ها و احساسات را شناسايي کند ، توانست در اين دو موقعيت مراقب حرکت های دست راست خود به طرف سرش باشد . برای بت ، اين کار ديگر عادت ناآگاهانه ای نبود ، بلکه مجموعه ای از حرکت هايي آگاهانه بود که در موقعيت های خاصی رخ می دادند و او می توانست مترصد آنها باشد .

 

     شما چطور می توانيد همانند بت ، نسبت به عادت های خود آگاهی بيابيد ؟ آنچه از پی می آيد پرسش هايي است که من از بيماران می خواهم به آنها پاسخ دهند . آنها را از خود بپرسيد . هر کدام را که نتوانستيد پاسخ دهيد ، نيازمند آن است که دقت بيشتری به عمل بياوريد يا آنکه از کسی که باشما زندگی می کند بخواهيد که شما را مورد مشاهده قرار دهند . در هر صورت ، تا وقتی به آنها پاسخ نداده ايد ادامه فرآيند برگرداندن عادت را دنبال نکنيد :

 

·        معمولا با کدام دست موهای خود را می کنيد ؟

 

·        معمولا در چه موقعيت هايي موهای خود را می کنيد (بطور مثال هنگام نگاه کردن در آينه ، تماشای تلويزيون ، هنگام مطالعه ، نشستن در کلاس )؟

 

·        وقتی شروع به کندن موهای خود می کنيد ، بدن شما معمولا در چه موقعيتی قرار دارد ؟

 

·        معمولا اول موهای مژة خود را می کشيد ، يا موهای ابرو يا موی سر خود را ؟

 

·        قبل از شروع به کندن موها ، خود را دستخوش چه هيجانهايي می يابيد ؟

 

     وقتی توانستيد به اين پرسشها پاسخ دهيد ، در مسير کسب آگاهی نسبت به زمانهايي قرار گرفته ايد که مشکل شما در آنها روی می دهد . هم اکنون آماده ورود به مرحله حساس بعدی در کنترل عادت مو کندن خود هستيد ، يعنی يادگيری يک پاسخ مقابله ای . اين مرحله در واقع قلب و مرکز روش برگردان عادت است .

 

 

 

2 – يادگيری يک پاسخ معارض

 

    قاعدة اصلی در برگردان عادت ، به صورت فريبنده ای ساده است : وقتی ميل به انجام عادتی داريد ، خود را وادار کنيد تا به فعاليتی مشغول شويد که از نظر جسمی شما را از انجام آن عادت باز می دارد ؛ چرا که ماهيچه هايي که درگير فعاليت پيشگيرانه هستند ، با ماهيچه های درگير در انجام آن عادت ، متعارضند . اين روش ، يادگيری پاسخ معارض نام گذاری شده است . برای مثال ، اگر عادت داريد که به يک باره سر خود را به طرف عقب خم کنيد ، بايد عضلات گردن خود را سفت کنيد و چانه خود را به سوی پايين خم کنيد تا آن که بتوانيد سر خود را در حالت رو به جلو نگه داريد . سپس در همين وضعيت ، به مدت دو دقيقه عضلات گردن خود را سفت نگه داريد تا آن که ميل شما فروکش کند . بنابراين در برگردان عادت ، شما به عضلات خود ياد می دهيد تا حرکتی مخالف ميل شما انجام دهند ، حرکتی که شما را از انجام آن عادت باز دارد .

 

      به عنوان پاسخ معارض در برابر وسواس موکندن ، حرکتی را انتخاب کنيد که دست شما را از حرکت به طرف سر ، صورت يا چشم ها باز دارد . سپس به مدت دو دقيقه در همين وضعيت بمانيد . اگر احساس  کرديد  که به کندن موهای خود ميل داريد ، دست های خود را در يکديگر قلاب کنيد و به مدت دو دقيقه يا تا زمانی که اين ميل فروکش کند ، در همين وضعيت باقی بمانيد . اگر اين ميل در زمان مطالعه به سراغ شما آمد ، لبة کتاب را به مدت دو دقيقه فشار دهيد . اگر چنين حالتی در زمان رانندگی اتفاق افتاد ، دست خود را به دور فرمان محکم کنيد و به مدت دو دقيقه يا تا زمانی که اين ميل فروکش کند ، در همين وضعيت باقی بمانيد .

 

        در چند بار اول ، بايد تمرين اين مرحله از برگردان عادت را ، حين نگاه کردن به ساعت انجام دهيد تا آن که مدت دو دقيقه به پايان برسد . اگر پس از دو دقيقه احساس کرديد که هنوز به شدت مايل به کندن موی خود هستيد ، دو دقيقة ديگر ادامه دهيد و در صورت لزوم ، باز همين روند را تکرار کنيد . پس از اين که چندين بار اين تمرين را انجام داديد ، می توانيد بدون نگاه کردن به ساعت ، زمان دو دقيقه را تخمين بزنيد . بنابراين ، ديگر نيازی به ساعت نخواهيد داشت ؛ چند ثانيه کمتر يا بيشتر ، تفاوتی ندارد .

   

 اگر پاسخ معارض را به طور صحيح انجام دهيد ، در می يابيد که ديگر نمی توانيد به کندن مو های خود ادامه دهيد . در واقع برای ماهيچه ها غير ممکن است که در يک زمان در دو فعاليت متضاد درگير شوند . با تداوم تمرين و به تدريج ، ماهيچه ها عادت های کهنة پاسخ  به اميال را فراموش می کنند و شما خواهيد توانست حرکت دست هايتان را به طرف صورت ، چشم ها ، يا سر متوقف کنيد . برخی از بيماران من تنها با يادگيری آگاهی و انجام يک پاسخ معارض ، توانسته اند پس از اولين جلسه ، فراوانی دفعات موکندن خود را به ميزان نود درصد کاهش دهند .

 

      برای مثال ، به بت پيشنهاد کردم که در زمان انجام تکاليف يا تماشای تلويزيون ، راست بنشيند و هرگاه احساس کند که در او اين ميل وجود دارد که دست هايش را به طرف سرش ببرد تا موهايش را بکند ، دست های خود را به مدت دو دقيقه به هم فشار دهد . در مراجعه بعدی پس از يک هفته ، وی اظهار داشت : « اکثر اوقات در پايان اين مهلت ، ميل من نيز فروکش می کرد . وقتی که هنوز چنين ميلی را در خود می يافتم ، آن قدر به تمرين ادامه می دادم تا آن که اين ميل در من فروکش کند . »

 

    

 

 منبع : کتاب غلبه بر وسواس              نویسنده : لی بائر

 

 

 

 

ماهيت وسواس اجباری

در اين قسمت کوشش شده است تا اطلاعات مفصلی در مورد تظاهرات و خصوصيات شاخص و غير شاخص وسواس فکری _ عملی برای متخصص بالينی فراهم گردد . اين اطلاعات می تواند به عنوان دانش پايه در طی ارزيابی افراد مبتلا به اين اختلال مورد استفاده قرار گيرد . هر قدر روانشناس دانش پاية بيشتری در مورد اختلال داشته باشد به همان اندازه بهتر خواهد توانست در مقايسه با ديگران در مانجويان ويژه را ارزيابی کرده ، جزئيات مهمی را که ممکن است نتيجة درمان را متأثر سازد بهتر درک نموده و با کفايت خواهد توانست به سئوالات درمانجو در مورد نشانه ها و پيش آگهی پاسخ دهد .

 

تعريف

  ختلال وسواس فکری _ عملی با وسواسها و اجبارهايي مشخص می شود که ايجاد پريشانی کرده و اغلب  در عملکرد روزانه ايجاد تداخل می کنند . ويژگی های تعريف کنندة اختلال وسواس فکری _ عملی بر اساس چهارمين ويرايش راهنمای تشخيصی و آماری بيماريهای روانی (DSM-IV ؛ انجمن روانپزشکان آمريکا ) در جدول 1-2 آمده است .

وسواسها ، افکار ، تجسم ها يا تکانه هايي هستند که برای شخص بی معنی به نظر می رسند . « اجبارها » يا « تشريفات » رفتارهای تکراری عمدی و يا اعمال ذهنی هستند که در پاسخ به وسواس های فکری بوقوع می پيوندند . آنها بطور ويژه ای جهت سرکوبی و يا خنثی سازی و يا جلوگيری از حوادث ترسناک طواحی شده اند ، گرچه اين قصد هميشه برای مشاهده گر آشکار نيست . شبيه وسواسهای فکری ، تشريفات نيز برای درمانجو غير قبول و افراطی به نظر می رسند .اغلب فعاليتهای تشريفاتی بطور مستقيم به تشويق وسواسی مربوط می شوند ، از قبيل تشريفات شستشو که جهت از بين بردن « آلودگی » طراحی شده اند و اجبارهای وارسی که ترسهای مربوط به وقوع يک حادثة خطرناک را پايان می دهند .

 

جدول 1- 2 ملاکهای تشخيص اختلال وسواس فکری  _ عملی  بر اساس DSM-IV

الف) وجود توأم وسواسهای فکری و وسواسهای عملی که وسواسهای فکری با موارد چهارگانه زير مشخص می شوند :

(1)    افکار ، تکانه ها يا تجسم های عود شونده و مداوم که به شکل ناخوانده و نامتناسب تجربه شده و اضطراب و تشويق قابل ملاحظه ای را ايجاد می کنند .

(2)   افکار تکانه ها و تجسم ها ، ارتباطی با نگرانی مفرط در مورد مشکلات واقعی زندگی ندارند .

(3) شخص سعی در انکار و سرکوبی اين افکار ، تکانه ها يا تجسم ها نموده و يا با استفاده از بعضی افکار و يا اعمال ديگر سعی در خنثی سازی آنها می کند .

(4) شخص می داند که افکار ، تکانه ها و يا تجسم های وسواسی محصول ذهن خود اوست و از بيرون تحميل نمی گردد.

رفتارهای اجباری با موارد دو گانة زير مشخص می شوند :

1_ رفتارها ( دست شستن ، نظم و ترتيب ، وارسی ) و يا اعمال ذهنی ( ورد خوانی ، شمارش ، تکرار لغات ) مکرر که شخص احساس می کند در پاسخ به افکار وسواسی ( جهت خنثی سازی آنها ) و يا متابعت از اصول سختگيرانه ای که بايد از آن پيروی کند ، مجبور به انجام دادنش است .

2- رفتارها يا اعمال ذهنی به جلوگيری يا کاهش تشويق و يا جلوگيری از حادثه و موفقيت تهديد کننده کمک می کنند ؛ به رحال اين رفتارها يا اعمال ذهنی ارتباطی واقع گرايانه با آنچه که سعی در خنثی سازی يا جلوگيری از آنست ، ندارد و يا آشکارا افراطی هستند .

ب) بيمار در مواقع خاصی از دوره اختلال به غير منطقی و افراطی بودن وسواسهای فکری و عملی خود متوقف پيدا کرده باشد . توجه : اين موضوع در مورد کودکان صادق نيست .

پ) وسواسهای فکری _ عملی تشويق قابل ملاحظه ای را ايجاد کرده ، وقت گير بوده ( بيش از يک ساعت در روز طول می کشد ) و بطور معنی دار در فعاليت معمول شخص در زمينه های حرفخ ای ، تحصيلی ، يا در فعاليتها و روابط معمول اجتماعی اش تداخل می کند .

ت) اگر اختلال ديگری در محور 1 موجود باشد محتوای وسواس فکری _ عملی محدود به آن اختلال نباشد ( بعنوان مثال ، اشتغال ذهنی با غذا در اختلال خوردن ، کشيدن مو در اختلال تريکوتيلومانيا،  اشتغال ذهنی با ظاهر شخص در اختلال  بدشکلی بدنی، اشتغال ذهنی با داروها در اختلال سوء مصرف مواد ؛ اشتغال ذهنی با بيماری در اختلال هيپوکندريا يا نشخوارهای گناه در اختلال افسردگی عمده ).

ث) اختلال ناشی از اثرات مستقيم مواد ( سوء مصرف داروها ، دارو درمانی ممتد) يا يک موقعيت طبی عمومی نيست . مشخص کنيد اگر با بينش ضعيف همراه باشد : اگر در اغلب اوقات دورة فعلی بيماری ، شخص از افراطی يا غير منطقی بودن وسواسها و اجبارهای خود آگاهی نداشته باشد.

 

 در بعضی از موارد ، اجبارها ، ارتباطی مستقيم به آنچه که جهت جلوگيری از آن طراحی شده اند ، ندارند ، اما باز هم به طور واضحی افراطی بودده و توسط درمانجويان غير قابل قبول تلقی می شوند . بعنوان مثال ، ممکن است در کوششی خرافيگرانه جهت جلوگيری از وقوع آسيب بيمار اعمال نظم وترتيب را انجام دهد . 

  بر طبق تحقيقات صورت گرفته در مورد افکار ناخواندة افراد مبتلا به وسواس نظم و تريب ، مشخص شده است که وسواسهای بالينی از لحاظ محتوا خيلی شبيه به افکار ناخوانده افراد بهنجا ر است ، اما اضطراب زيادی را برانگيخته و براحتی ترک نمی شوند ( دنت و سالکووسکيس ، 1986 ، راکمن و دسيلوا ، 1978، سالکووسکيس و هاريسون ، 1984). جهت نشان دادن شباهتهای وسواسهای بهنجار با وسواس نابهنجار ، جدول 2- 2 فهرستی از افکار ناخوانده گزارش شده توسط افراد بهنجار در بررسی راکمن و دسيلوا (1978) را نشان می دهد .

  همان طوريکه در ادبيات روانپزشکی قرن 19 ( اسکيرول ، 1983 ) شرح داده شده ، در نوشته های قرن های پيش نيز اختلال وسواس فکری _ عملی بخوبی شناخته شده بود . بهرحال ، اين اختلال بصورت رسمی تا شروع قرن حاضر هويت مشخصی نيافته بود( ژانت ، 1903، لويس ، 1936 ؛ اشنايدر ، 1925 ). از مبتلايان مشهور به اين اختلال ، نويسندة بزرگ جان بونيان ، اصلاح گر مذهبی مارتطن لوتر ، و ميليونر بزرگ هوارد هوگس می باشد ( به فولر ، 1986 رجوع کنيد ). در ميان شخصيتهای افسانه ای ليدی مکبث شکسپير فرياد می زند « بيرون شو ، لکة کثيف !) او مکررا دستهای خود را می شويد ؛ او بطور آشکاری علايم وسواس و اجباری را نشان می دهد ، گرچه در ماهيت سخنانش ماهيت هذيانی دارد.

 

جدول 2 –2 وسواسهای گزارش شده توسط نمونه غير بالينی

تکانة صدمه يا آسيب به يک شخص

افكار مربوط به خشم شديد عليه يک شخص ، در رابطه با يک تجربة گذشته

افکار مربوط به وقوع تصادف برای شخص مورد علاقه

تکانة لعن و نفرين کردن و فحش دادن به يک شخص ، افکار مربوط به آسيب يا مرگ دوست نزديک يا عضو خانواده

افکار مربوط به اعمال خلاف جنسی ، افکار مربوط به وجود نقص در سلامت شخصی

تکانة مربوط به حملة جسمانی و يا کلامی به يک شخص .

افکار مربوط به وقوع آسيب به کودکان ، بويژه توسط تصادف

اين افکار که وقوع سانحة هوايي برای شخص به حداقل می رسد در صورتی که يکی از بستگان چنين تصادفی را داشته باشد

افکار مربوط به اينکه آيا شخص مورد علاقه اش تصادف کرده است

اين فکر که خود فرد يا همسر و يا فرزندش بدليل وجود کرم آسيب خواهند ديد ، با اين عقيده که کرم های بسيار کوچکی در لابلای گردوغبار خانگی وجود دارند

افکار مربوط به اينکه آيا زنش آسيبی خواهد ديد

تکانة مربوط به سوء رفتار با يک شخص

تکانه مربوط به آسيب يا رفتار نامناسب با کودکان بويژه کوچکترينشان

تکانه مربوط به کوبيدن ماشين (به جای ) به هنگام رانندگی

تکانه حمله و تنبيه تجاوزکارانة يک شخص مثلا بيرون انداختن يک کودک از اتوبوس

تکانة گفتن چيزهاي بیادب به مردم

افکار در مورد تصادفات يا رويدادهای ناگوار در مواقع مسافرت

تکانة مربوط به پس زدن مردم در ازدحام مثلا در صف

تکانة مربوط به حمله به اشخاص معين

تکانة گفتن چيزهاي نامناسب _ « چيزهاي اشتباه در مکانهای اشتباه »

تکانة جنسی نسبت به زنان جذاب ، شناس و ناشناس

فکر آرزوی ناپديد شدن يک شخص از روی زمين

افکار مربوط به اعمال جنسی غير معمول

افکار _ آرزو و تخيل اينکه يک شخص نزديک به او آسيب و يا صدمه ببيند

افکار مربوط به تجارب ساليان دور ، زمانی که او خجلت زده شده  ، مورد تمسخر قرار گرفته و يا شکست خورده بود

 تکانه حمله و کشتن يک شخص

افکار مربوط به اين که او بايد يک کار بزرگ مثل دزدی از بانک را انجام دهد

تکانه مربوط به پرش از بالای يک ساختمان بلند يا کوتاه و يا پرتگاه

تکانة مربوط به اذيت جنسی يک زن ، شناس يا ناشناس

تکانة گفتن مزخرفات و چيزهاي غير قابل قبول

تمانة شرکت در فعاليتهای جنسی معينی که موجب درد طرف مقابل (قربانی ) گردد

تکانه پرش به ايستگاه زمانی که قطار در حال رسيدن است

افکار مربوط به تنبيه جنسی شخص مورد علاقه.

 

تظاهرات وسواس فکری _ عملی

  تشريفات و رفتار اجتنابی به دليل ماهيت مشاهدة خود ، آشکارترين ويژگی وسواس فکری _ عملی است . تشريفات اجباری در قالب رفتاری و ذهنی اشکال گوناگونی دارد و اغلب درمانويان بيش از يک نوع از اين اجبارها را دارا هستند. مشهورترين اشکال بالينی تشريفات ، شستشو و پاکيزگی است ، که جهت از بين بردن آلودگی از يک منبع خاص مثل ميکروبها يا مواد شيميايي طاحی شده اند . بطور شاخص ، شخص از بعضی از پيامدهای عمومی يا ويژة آلودگی از قبيل بيمار شدن يا مردن و يا و يا آلوده کردن ديگران می ترسد انواع ترسهای آلودگی با توجه به علائق فرهنگی و دانش پزشکی فعلی متفاوت است . بعنوان مثال ، در طی 20 سال گذشته در ايالات متحده ، در مورد نگرانيهای وسواسی مربوط به آلودگی جنسی ، ترس از سفليس و سوزاک به ترس ازهر پس تناسلی تغيير جهت داد . چون اين بيماری در سالهای 1980 شايع شده بود و اخيرا اين ترسها بيشتر حول بيماری ايدز دور می زند . همچنين افزايش ناگهانی در ترسها مربوط به آلودگی محيطی از قبيل پنبه نسوزها و ميکروب کشها به افزايش آگاهی مردم از پيشرفتهای علمی مربوط ميشود که با کمک رسانه های گروهی بدست می آيد . بنابراين ، ترسهای ابراز شده توسط بيماران وسواسی شکل افراطی نگرانيهای معمولی می باشد .

  تظاهرات معمول ديگر وسواس تشريفات وارسی می باشد که با هدف جلوگيری از فاجعه های ويژه از قبيل دزدی _ آتش سوزی ، آسيب به شخص ، شرمندگی اجتماعی و يا طرد طراحی  شده اند . موقعيت های مورد وارسی بطور مستقيم به ترسهای وسواسی مربوط می شوند . به عنوان مثال ، وارسی کلية در و پنجره ها ترس مربوط به سرقت را از بين می برد ، وارسی بخاری و اسباب الکتريکی ترس ناشی از آتش سوزی را خاموش می کند ؛ بررسی پاکتها ، کيفها و يا جيبها احتمال فراموشی يک چيز مهم را کاهش می دهد و برگشت مجدد به جاده ای که از آن با ماشين عبور کرده است او را مطمئن می کند ه پيا ده ای را زير نگرفته است . علايق وسواسی غير شاخص نيز گاهی ديده می شود . در يک مورد درمانجو ميخ و چوبهائي را در جاده جمع می کرد که امکان داشت آنها لاستيک ماشين يک راننده خوش خيال را پمچر کرده و منجر به صادف گردد .

  وارسی همچنين ميتواند در پاسخ به ترس از آلودگی هم صورت گيرد مثلاً  در مورد بيماری که سر دختر خود را برای پيدا کردن شپش وارسی می کرد يا بيماری که تمامی لکه های قرمز لباس خود را وارسی می کرد تا مطمئن شود که که آلودگی به خون را که برای او مساوی با ايدز بود ندارد هر دوی اين درمانجويان ترس از آلودگی داشتند و ناراحتی خود را به طور اوليه از طريق شستشو و پاکيزگی کاهش می دادند . شکل های ديگری از رفتار اجباری وجود دارد که شيوع کمتری دارند . تشريفات مکرر می تواند شبيه افکار خرافی گردد که در آن اعمال معمول ( عبور از آستانة در ، لمس چيزی ، نشستن و بلند شدن ، گره زدن بند کفش و غيره ) جهت جلوگيری از يک فاجعه تخيلي (مثلاً مرگ شخص مورد علاقه در تصادف ، زندانی شدن) صورت می گيرد . تشريفات نظم و ترتيب باعث می شود فرد جهت تعادل ارضاء کننده ، اشياء را ر مکانها و وضعيتهی خاص قرار دهد . اين تشريفات جهت تسکين احساس کلی تشويش و ترس صورت می گيرد نه بخاطر جلوگيری از يک فاجعة ويژه .

  گرچه گرين برگ (1978 ) وسواس احتکار را از ساير انواع وسواس جدا کرده است ، بنظر می رسد که جمع کردن يا نگهداری افراطی اشياء نيز نوعي از تشريفات باشد که جهت جلوگيری از فقدان احتمالی اشياء يا اطلاعات مهم صورت می گيرد . اشياء ذخيره شده اغلب شامل اصلاعات نوشتاری ( از قبيل روزنامه ، بريده های کاغذ ، اسناد و قبوض ) است يک درمانجو آپارتمان خود را از انواع نوشابه ها پر می کرد تا مطمئن شود که در واقع ضروری آنها را در دسترس خواهد داشت . اين وضعيت از زمانی شروع شد که او بعد از يک مجادلة ناراحت کنندة شبانه به خانه خود برگشت و جهت آرام کردن اعصاب خود به خوردن مقداری نوشابه احساس نياز نمود . در منزل او نوشابه وجود نداشت و تمامی فروشگاههای ليکور بسته بودند . برای جلوگيری از وقوع مجدد چنين حادقه ای ، او شروع به تهية مقادير زيادی نوشابه نمود ، خيلی بيشتر از آنکه می توانست بخورد و يا در آپارتمان خود ذخيره نمايد .

  تشريفات ذهنی يا اجبارهای شناختی گزارش شده توسط بعضی از بيماران نيز جهت کاهش تشويش و ناراحتی برانگيخته شده توسط ترسهای وسواسی طراحی شده اند . مثالها شامل شمارش ، رودخوانی صادقانه جهت بخشيده شدن يک خطا ، فراهم کردن فهرست ذهنی جهت اجتناب از فراموشی حوادث مهم ، و ايجاد تجسم های اصلاحی بر عليه تجسم های فاجعه آميز ( تجسم مادر در حال قدم زدن در خيابان جهت خاموش کردن تجسم مادر بر روی تخت بيمارستان ) می باشد ، از آنجا که آنها رفتارهايي آشکار نيستند ، تشريفات ذهنی گزارش نمی شوند مگر آنکه از درمانجويان بطور ويژه در اين مورد سئوال گردد .

  ساير اشکال رفتارهای اجباری شامل در خواست مکرر برای اطمينان مجدد رفتن از « افراد ماهر » يا اعضای خانواده می باشد . مثال ها شامل ، کنترل بيش از اندازه جهت حصول اطمينان از سلامت کودک ، پرسش مکرر در مورد سلامت يکی شئ برای لمس و درخواست مکرر جهت تکرار يک جمله و يا دستور جهت حصول اطمينان از فهم درست آن می باشد .

  يک مقولة نادر تحت عنوان « کندی وسواسی » توسط راکمن و هاجسون  (1980 ) پيشنهاد شده است . آنها از درمانجويانی سخن می گويند که فعاليتهای مربوط به آرايش روزمره آنها با دقت وسواس گونه ای صورت می گرفت که مستلزم ساعتها صرف وقت بود . از آنجا ک چنين رفتارهايي بطور معمول با اضطراب يا ساير هيجانهای منفی ارتباطي نداشت ، بنظر می رسيد که آنها نوع غير شاخصی از اختلال وسواس فکری _ عملی بود ، اين نوع از وسواس ، درماني جدا از درمانهای مناسب برای وسواسها و اجبارهای ناشی از اضطراب را طلب می کند . علاقه مندان ،  به روش درمان کندی وسواسی ارائه شده توسط راکمن و هاجسون (1980) ارجاع داده می شوند ،راکنم و هاجسون روشی مبتنی برکاهش تدريجی زمان صرف شده بر فعاليتهای ويژه ای از قبيل مسواک زدن ، شانه کردن مو ، شستشو ومشابه آنها را درمان اين نوع از وسواس بکار گرفته اند .

  مقياس وسواس _ اجباری ييل _ براون ، فهرست وارسی (گودمن ، پرايس ، راسموسن ، کازور ، فليش من و ديگران ، 1989 ) به عنوان فهرستی جامع از وسواسها و اجبارهای ذهنی و رفتاری که توسط درمانجويان اظهار می شوند . استفاده از اين آزمون جهت ارزيابی ، احتمالي ناکامی درمانگر را شناسايي نشانه های مهم وسواس که جهت طرح ريزی درمان مهم هستند به حداقل می رساند .

 

منبع : کتاب وسواس   نویسنده : گیل استکتی و ادنافوا

آيا درماني برای وسواس وجود دارد؟

     خوشبختانه پاسخ اين پرسش مثبت است. امروزه درمان های متنوع و مختلفی برای وسواس در دسترس است که باعث بهبود درصد عمده ای از اين بيماران می شود.

 

درمان های ضد وسواس عمدتا به 2 گروه تقسيم می شوند:

 

1.       درمان های دارويی که چگونگی تاثير آنها تنظيم همان واسطه های شيميايی است که نغييرات آنها در بروز وسواس موثر است از جمله اين داروها می توان به کلوميپرامين و فلوگزتين اشاره کرد.

    نکته مهم در درمان های دارويي اين است که از زمان شروع مصرف دارو تازماني که بيمار در خود احساس بهبودی کند. ممکن است حدود يک تا 2 ماه طول بکشد بنابراين پيش از اين زمان بيمار نبايستی احساس کند که درمان در او بی تاثير بوده و نسبت به بهبود خود احساس نااميدی کند.

 

2.     درمان های غير دارويي يا رفتار درمانی. در اين روش بيمار ياد می گيرد که چگونه با مواردی که نسبت به آنها حساس است يا واهمه دارد رو به رو شود و بدون اين که عکس العمل شديدی مثل وسواس از خود بروز دهد بتواند با آنها کنار بيايد مثلا فرد بتواند مثل ديگران به همه چيز دست بزند و تماس داشته باشد بدون اين که پس از هر بار تماس مجبور باشد دستش را بارها و بارها بشويد.

     معمولا ترکيب دارو درمانی و رفتار درمانی نتيجه بسيار بهتری نسبت به هر کدام از اين درمان ها دارد. آموزش به بيمار و خانواده و مطالعه و کسب آگاهی درباره بيماری هم نقش بسيار مهمی دارد.

    همان طور که قبلا گفتيم وسواس بيماری مزمنی است و دوره های پسرفت و عود هم دارد. همان گونه که يک بيمار مبتلا به ديابت يا فشار خون يا بيمار قلبي به درمان مستمر و طولانی نياز دارد بيماران مبتلا به وسواس نيز بايد دوره درمان نسبتا طولانی را به طور کامل طي کنند. در غير اينصورت با قطع زودرس درمان مجددا علايم بيماری باز خواهد گشت. در ضمن توجه داشته باشيد که درمان وسواس مثل هر اختلال روانپزشکی ديگر کاری گروهی است. روانپزشک ( يا همان متخصص اعصاب و روان ) بيماری  را تشخيص می دهد برنامه درمانی را طراحی  دارو تجويز و از رفتار درمانی استفاده می کند. روان شناس بالينی نيز در ارزيابی بيمار و درمان های غير دارويي مثل رفتار درمانی نقش مهمی دارد. گاهی نياز به ياری گرفتن از يک مددکار اجتماعی برای بررسی و رفع احتمالی مشکلات محيطی بيمار يا روان پرستار برای آموزش به بيمار و خانواده نيز احساس می شود.

 

منبع : روزنامه حکیم ( ضمیمه جام جم )