شهادت مظلومانه حضرت فاطمه زهرا (س) را بر کلِِِِِِِِِِِِيه شيعيان تسليت عرض مينمايم .
يا فاطمه (س) من عقده دل وا نکردم
کشتم ولی قبر تو را پيدا نکردم
چشم انتظارم ، تا مهدی (عج) بيايد
تا قبر تو را پيدا نمايد
(التماس دعا )
شهادت مظلومانه حضرت فاطمه زهرا (س) را بر کلِِِِِِِِِِِِيه شيعيان تسليت عرض مينمايم .
يا فاطمه (س) من عقده دل وا نکردم
کشتم ولی قبر تو را پيدا نکردم
چشم انتظارم ، تا مهدی (عج) بيايد
تا قبر تو را پيدا نمايد
(التماس دعا )
یکی از ویژگی های زندگی سالم رشد مداوم است برخی از خصوصیات دوران کودکی از جمله وابستگی برای رشد و شکوفایی زندگی انسان ضروری . اما وابستگی به دو شکل وابستگی سالم و وابستگی ناسالم ظاهر می شود .
وابستگی ناسالم
روابط وابسته ناسالم مشخصه ای دارند که برخی از آنها به شرح زیر است :
1- ارتباط تنها راه ابراز وجود فرد است .
2- عدم صداقت در ارتباط دیده می شود .
3- ارتباط ضعیف و شکننده است .
4- فقدان اعتماد به نفس مشاهده می شود .
5- انحصار گرایی وجود دارد .
6- نقش های فردی جای هویتش را می گیرد .
7- تحقیر کلامی دیده می شود .
چه افرادی مستعد وابستگی ناسالم هستند ؟
نوع برقراری ارتباط ، ریشه در ویژگی های شخصیتی افراد دارد . ویژگی های شخصیتی که فرد را مستعد برقراری ارتباط وابسته ناسالم می کنند ، عبارتند از :
1- اعتماد به نفس پایین
2- تمایل به کنترل دیگران
3- تمایل به متابعت و پیروی از دیگران
4- بیگانگی با احساسات خود
مشکلات ناشی از وابستگی ناسالم
وجود روابط ناسالم در زندگی فرد مشکلاتی را به دنبال دارد . افراد وابسته ناسالم اشخاص مضطرب و نگران هستند و همواره از طرد شدن می ترسند . زمانی که مورد طرد شدگی خیالی یا واقعی قرار می گیرند افسرده شده و حتی تا مرز افکار یا اقدام به خودکشی پیش می روند حتی در صورت از هم پاشیده نشدن و تداوم ارتباط وابسته ناسالم ، همواره احساس خلاء درونی و پوچی آنان را آزار می دهد .
مراحل شکل گیری وابسته ناسالم
1- باور ناتوان بودن : در این حالت فرد خود را شخصی ناتوان می داند که از انجام امور شخصی خویش و به طور کلی زندگی به تنهایی ناتوان است . این باور در خانواده شکل می گیرد و والدین ناکارآمد برای اعمال کنترل خود بر فرزندانشان چنین باوری را در ذهن آنان ایجاد و تقویت می کنند .
2- میل به حمایت و ترس از طرد شدن : ذهنیت و باور ناتوان بود سبب می شود فرد همواره احساس نیاز به حمایت دیگران نموده و همواره نگران باشد که همایت مورد نظر خود را از دست بدهد . خانواده ناکارآمد یا از طریق حمایت و مراقبت افراطی و یا به واسطه غفلت و نادیده انگاشتن فرزندان خود ، میل به حمایت و ترس از طرد شدن را دامن می زند .
3- رفتار دیگران محور : باور ناتوانی و میل افراطی به دریافت حمایت ، ترس از طردشدگی را اجاد می کند این میل و ترس رفتاری را باعث می شود که متمرکز بر دیگران است . فرد برای یافتن حمایت از سوی دیگران تمام انرژی خود را صرف دیگران نموده و به دنبال آن است که دیگران را راضی نگهدارد و به هر قیمتی شده از طرد شدگی رهایی یابد
4 – فاصله گرفتن از خود : به مرور رفتار دیگران محور ، سبب می شود فرد از خود فاصله بگیرد و عملا با آنچه می خواهد و احساس می کند ، غریبه شود . علت این است که او بیش از خود به دیگران ، نیازها و خواسته ها و احساسات آنان توجه دارد .
انواع وا بستگی ناسالم
1-وابستگی ناسالم ناتوان : در این صورت فرد به ص.رت مبالغه آمیز خود را آسیب پذیر نشان می دهد و از این طریق خود را به دیگران می چسباند با معرفی خود به عنوان فردی ضعیف و محتاج ، رفتارهای کودکانه ای را به نمایش می گذلرد د معمولا می تواند افرادی را که رفتار های حمایت گرانه افراطی و والد گونه دارند ، به دام اندازند .
2- وابستگی ناسالم خصمانه : این افراد با مرعوب کردن و ترساندن دیگران و با بروز خشم به دیگران وابسته اند و از این طریق دیگران را کنترل می کنند . بازی ارتباطی این افراد با بازی ارتباطی وابستگان ناسالم ((مردم راضی کن )) که تسلیم بودن ویژگی ارتباطی آنها است ، جور شده و تداوم می یابد
3- وابستگی ناسالم پنهان : در این نوع وابستگی رفتار ظاهری فرد چندان نشانی از وابستگی ناسالم وی ندارد ، اما روند این ارتباط نشان دهنده ناسالم بودن ارتباط است . وابسته ناسالم پنهان ، از طریق تمارض می تواند فرد وابسته ناسالمی را که قربانی بودن ، هویت اوست ، به دام اندازد و از طریق تظاهر به بیماری و جلب توجه و ترحم ، ارتباط را حفظ کند . اگر فردی را که دوست دارد از او دور شود ، اعتراض نمی کند ، اما بیمار می شود ، غذا نمی خورد و آنقدر ادامه می دهد که احساس گناه را در فرد مقابل ایجاد می کند .
استقلال ناسالم
افراد مستقل ناسالم از بیان نقاط ضعف خود می هراسند و درخواست کمک از دیگران برایشان بسیار دشوار است . آنان بر این باورند که درگران نیازشان را تشخیص دهند و تقاضای مستقیم آنها دلیلی ندارد . مستقلان ناسالم کمک خواستن از دیگران را نشانه ضعف خود می دانند و با کمک کردن افراطی به دیگران ضعف خیالی خود را می پوشانند و چنین افرادی آموخته اند که وجود آنها تنها در گرو کمک کردن آنهاست به دیگران و گرنده بودن آنها را نابود می کند . افراد مستقل ناسالم بر خلاف وابستگان ناسالم که حدو مرزی برای خود ندارند ، به جای حدو مرز دیوار های بتونی بلندی به دور خود می کشند و نمی گذارند که کسی به آنها نزدیک شود .
مراحل شکل گیری استقلال ناسالم
1- نداشتن اعتماد و اطمینان : فرد مستقل ناسالم تجارب و یا باور هایی مبتنی بر غیر قابل اعتماد بودن دیگران دارد . باور غیر قابل اعتماد بودن دیگران می تواند از طریق والدینی که خود مستقل ناسالم هستند به فرزند انتقال یابد .
2- میل به فاصله گرفتن از دیگران : زمانی که فرد دیگران را قابل اعتماد نمی داند ، تمایل دارد از آنا فاصله بگیرد تا به این ترتیب از احساس تلخ بی اعتمادی و احتمال صدمه از سوی دیگران در امان بماند.
3- حصار کشیدن به دور خود : فرد مستقل ناسالم برای اینکه بتواند به راحتی از دیگران فاطله بگیرد ، به دور خود حصارهای بلندی می کشد که نزدیک شدن به او را عملا غیر ممکن یا دشوار می سازد .
4- قطع ارتباط با دیگران : داشتن حصار های قوی و بلند ، باعث می شود ارتباط فرد با سایرین قطع شود و به این ترتیب احساس ناامنی فرد ، ظاهرا کاهش یابد .
منبع : نشریه مشترک دفتر مرکزی مشاوره وزارت علوم و مرکز مشاوره دانشگاه تهران
موضوع :
استرس ، شيوه هاي مقابله و سلامت روان در دانشجويان دختر و پسر دانشگاه آزاد اسلامي واحد ساوه
استاد راهنما : آقاي هومن نامور
گردآورنده : سمانه رأفت بهمن 1385
چكيده
هدف اساسي تحقيق حاضر يك بررسي پس رويدادي است كه سلامت رواني ، راهبرد هاي مقابله اي و ميزان استرس دانشجويان دختر وپسر دانشگاه آزاد ساوه را مورد بررسي قرار داده است . در اين تحقيق گروه نمونه به شيوه نمونه گيري در دسترس انتخاب گرديدند كه 105 آزمودني بودند .
براي انجام اين پژوهش از سه پرسشنامه سلامت روان ( ويليامز ، گلدبرگ اعتبار اين آزمون را در حدود 8/0 گزارش كرده است ) ، راهبرد هاي مقابله اي ( اعتبار اين مقياس در پژوهش هومن 93/0 بوده است و در تحقيق روشن 86/0 بوده است ) و سنجش تنيدگي ( اعتبار اين مقياس در پژوهش هومن از 27/0 تا 84/0 در نوسان بوده و در پژوهش روشن 91/0 اعتبار داشته است ).
نتايج نشان داده اند كه بالاترين تنيد گي ها مربوط به مسند هاي مواجهه با فخرفروشي هاي ديگران ، مشخصه فراوان و مشكلات محيطي مظير آلودگي هوا و ترافيك بوده است . اين امر در دانشجويان از مشابهت قابل توجهي برخوردار بوده است و بيشترين راهبر دهاي مورد استفاده در دانشجويان عبارت بودند از : توكل به خداوند و طلب ياري از او ، تمركز در جهت حل مشكل ،فعاليت بيشتر انجام دادن براي حل مشكل و كمترين راهبردهاي مورد استفاده در دانشجويان عبارت بودند از : مصرف سيگار جهت رسيدن به آرامش ، مصرف داروي آرامبخش جهت رسيدن به آرامش ، مصرف داروي مواد براي كمتر فكر كردن به مشكل . اين امر در مورد دانشجويان داراي نزديكي هاي قابل توجهي بوده است .
مقايسه تنيدگي زاها در آزمودني ها تفاوت معني داري در عوامل تنيدگي زاي مشكلات خانوادگي ، مشكلات تحصيلي ، داغديدگي ، رويدادهاي غير مترقبه و مشكلات شغلي مي باشد . كه اين عوامل به جز مسند تنيدگي خانوادگي در دانشجويان پسر بيشتر از دانشجويان دختر مي باشد .
مقايسه راهبرد هاي مقابله اي در آزمودني ها نشانگر تفاوت معناداري در مورد راهبردهاي مقابله اي متوقف ساختن فعاليت هاي جانبي ،تكانشي بودن ، تفكر آرزومندانه ، تفكر منفي ، تمركز بر هيجان و برون ريزي آن ، روي آوردن به سوي مذهب و به طور كلي مي باشد كه راهبرد هاي ذكر شده در دختر ها بيشتر از پسر ها است . مقايسه دانشجويان در مورد سلامت رواني آنها تفاوت معناداري را نشان مي دهد و همچنين مقايسه تنيدگي ها در دانشجويان نيز انجام شده است كه نشانگر تفاوت هاي قابل توجهي مي باشد .
با بالا رفتن سن خطر ایتلا به بیماری آلزایمر افزایش می یابد ،هر چند که در بعضی از موارد در میانسالی نیز ممکن است ر دهد . جوانترین نمونه ثبت شده ،یک جوان 28ساله است که به این بیماری مبتلا شده بود . به نظر می رسید که موارد پیشرس بیماری آلزایمر علتهای توارثی داشته باشد ، در حالی که موارد مشاهده شده بعد از 65سالگی ( که اکثریت وسیعی را تشکیل می دهد ) ظاهرا علتهای مختلف دارد . در افرادی که اختلال کروموزومی ایجاد کننده نشانه های داون دارند، بیماری آلزایمر نسبتاً زود به وجود می آید و ، بنا به دلایلی که هنوز به درستی شناخته نشده است ، زنان زیر 35سال ، که کودک مبتلا به علائم داون به دنیا می آورند ( گرفتن یک کروموزوم اضافی شماره 21از مادر )، به طور معنی دار در معرض خطر ابتلا به بیماری آلزایمر هستند .
هر چند که علت بیماری آلزایمر ناشناخته است ، امروز پژوهشگران بر این عقیده اند که بعضی انواع بیماری ( مخصوصاً آنهایی که بین 30تا 40 سالگی ظاهر می شوند )با به ارث بردن حداقل سه ژن ویژه ارتباط دارند . یکی از این ژنها روی کروموزوم شماره 21قرار دارد ،کروموزوم مشابه که علائم داون را در بر می گیرد . به نظر می رسد که برای انواع دیررس بیماری آلزایمر نیز آمادگی ارثی وجود داشته باشد ، هر چند که امروزه اکثر بیماریها ، مثل بیماری سرطان و قلب ،نتیجه تعامل چند عامل ژنتیک و محیط است .
افراد تمام گروههای نژادی ،اجتماعی و اقتصادی آسیب پذیرند ، اما افرادبا سطوح نسبتاً بالاتر تحصیلات تقریباً در امان هستند . مطالعه 695مورد بالای 60سال نشان داده است که افراد دارای تحصیلات بالا ،کمتر با اختلال زوال عقل تشخیص داده شده اند .
محققان حدس می زنند که ممکن است این مسئله ناشی از این واقعیت باشد که افراد تحصیل کرده در آزمونهای هوشی عملکرد بهتری دارند و در نتیجه ،از نظر ایتلا به بیماری آلزایمر ،به آسانی شناسایی نمی شوند . با اینکه تحصیلات بالا ، به طریقی اندوخته های مغز را به طریقی افزایش می دهد و شروع نشانه های آلزایمر را برای چند سال به تاخیر می اندازد . غیر ممکن است که تحصیلات بالا ، به تنهایی بتواند بعضی را از ابتلا به بیماری آلزایمر رهایی بخشد .
مبتلایان به بیماری آلزایمر به نابهنجاریهای ویژه ای دچار می شوند که احتمالآ تباهی رفتاری و هوشی را تبیین می کنند . کالبد شکافی بافت مغز ،این تغییرات را در گروههای رشته های داخل سلولهای عصبی و در دسته های عصبهای تباه شده ، که التهاب عصبی نامیده می شود ، نشان می دهد . در بیماران زنده ، تولد ناقلهای عصبی ( ماده شیمیایی انتقال دهنده پیامها در بین سلولهای عصبی ) نیز کاهش پیدا می کند .
منبع : کتاب بهداشت روانی زنان
بیماری آلزایمر ب یک بیماری پیشرونده و تباه کننده یا ، به بیان دقیقتر ، گروهی از اختلالهاست که به وارد شدن صدماتی به حافظه ، تفکر و رفتار منجر می شود . این بیماری حدود چهار میلیون آمریکایی و 15میلیون نفر را در سراسر جهان مبتلا کرده است . طبق بررسی اداره بهداشت زنان در انجمن ملی بهداشت ، بیماری آلزایمر در بین زنان ، نسبت به مردان رایجتر است و شیوع آن با بالا رفتن سن افزایش وی یابد .
بیماری آلزایمر رایجترین علت زوال عقل است که خود آن بیماری نیست بلکه مجموعه ای از نشانه هاست که زوال کارکرد هوشمندانه را شامل می شود و به شدت در فعالیت های روزانه مشکل ایجاد می کند . در گذشته ، زوال عقل جزء اختلال های پیری به حساب می آمد و تصور می شد که یک عارضه طبیعی و تقریبا گریزناپذیر است . اما امروزه بسیاری از پزشکان و پژوهشگران عقیده دارند که زوال عقل تنها در سالمندانی که از بیماری یا اختلال ویژه ای رنج می برند ، بروز می کند . برخی از این اختلال ها از جمله نارسایی تغذیه ( نظیر کمبود ویتامین B12) ، واکنش به دارو ، افسردگی ، اختلال تیروئید و الکلیسم – به طور بالقوه قابل درمان است . اما اگر زوال عقل به علت بیماری آلزایمر ایجاد شده باشد ، قابل درمان نخواهد بود و در نهایت به از دست دادن توانایی مراقبت از خود منجر خواهد شد . علتهای دیگر زوال عقل ، که بسیاری از آنها قابل جبران است ، عبارتند از زوال عقل مولتی انفارکت ،( ناشی از بیماری های عروقی و سکته های متعدد)، بیماری پارکینسون ، بیماری هانتینگتون ، بیماری کراتس فلت – جاکوب ، بیماری پیک ، و همچنین عفونت هایی مثل مننژیت ( التهاب غشای اطراف قلب و نخاع شوکی ) سیفلیس و ایدز .
فرد میتلا به بیماری آلزایمر ، تقریبا هشت سال پس از تشخیص اولیه عمر می کند ، به طور متوسط تعدادی از افراد مبتلا به این اختلال بیست سال یا بیشتر عمر می کنند . با وجود این ، در مدت باقیمانده و با گذشت زمان ، تشدید نشانه ها ادامه پیدا می کند و بیمار به شدت نسبت به عفونتها و بیماری ها آسیب پذیر می شود که اغلب علت مستقیم مرگ است .
افزایش آگاهیهای عمومی درباره بیماری آلزایمر موجب وحشت عمومی شده است . بسیاری از افرادی که نمی دانند کلید خانه را کجا گذاشته اند یا برای به خاطر آوردن اسم یک شخص آشنا به زحمت می افتند ، دچار وحشت می شوند و با اولین نشانه های زوال عقل ، ترس آنها ظاهر می شود . اطلاعات فراموش شده ، زمانی که برای به خاطر آوردن آنها تلاش کمتری لازم است ، معمولا یاد آوری می شوند و مشکلات حافظه ( که نه پیشرونده اند و نه ناتوان کننده ) با نوشتن یاد آورها یا یادداشت ها برای خود بهبود می یابند . در بیشتر موارد، این نوع آسیب های حافظه کوتاه مدت ، چیزی بیشتر از آنچه متخصصان بهداشت اختلالهای حافظه ای وابسته به سن نامیده اند، نیست . چنین صدماتی صرفا نشانه این است که عکس العمل های روانی شخص ، مانند عکس العمل های جسمی ، با افزایش سن بتدریج کاهش می یابند . سایر مسائل مربوط به سلامتی ، مثل خستگی ، غصه ، افسردگی ، فشار روانی ، فقدان بینایی یا شنوایی ، مصرف افراطی الکل و کار زیاد در هر سنی ، باعث کاهش کارکرد حافظه می شود .
تقریبا 10درصد آمریکاییهای سنین 65یا بالاتر ، به بیماری آلزایمر مبتلا هستند . مراقبت ازبیمار آلزایمری اغلب برای اعضا ی خانواده و دیگر مراقبان بسیار سخت است .
به علاوه غم از دست دادن یک شخص مورد علاقه ، که هنوز زنده است ، و احساس عدم مراقبت کافی از بیمار یا نگرانی از سرایت بیماری ، فرد را به احساس گناه گرفتار می کند .
از زمانی که میانگین مخارج مراقبت سالانه از بیمار آلزایمری در خانه به 18000دلار رسیده است ، در صورتی که اگر بیمار در آسایشگاه بستری شود این مبلغ به 45000دلار افزایش می یابد ، بسیاری از صاحبان بیماران آلزایمری متحمل مخارج سنگین مالی هستند . بالاخره ، در روند مراقبت از بیمار آلزایمری ، تعدادی از مراقبان بهداشت ، جسم و عاطفه خود را فراموش می کنند . در آمریکا میانگین سن افرادی که از بیماران مبتلا به آلزایمر مراقبت می کنند تقریبا 71است و اکثر آنها دست کم دو مشکل مزمن سلامتی دارند .
( مطالبی را در مورد احتمال ابتلا به بیماری آلزایمر و علائم این بیماری و درمان آن در پست های بعدی برای خوانندگان گرامی خواهم گذاشت )
منبع : کتاب بهداشت روانی زنان
برخی افراد تمایل دارند خودشان را به صورت بسیار شورانگیز و درماتیک ابراز کنند. چنانچه این تمایلات به صورت افراطی صورت گیرند ، مبنای اختلال شخصیت نمایشی را تشکیل می دهند . اصطلاح نمایشی از کلمه لاتین به معنی (هنرپیشه) به دست آمده.افراد مبتلا به این اختلال در رفتار روزمره شان ،ویژگیهای نمایشی را نشان می دهند . برای مثال ، فردی که به این اختلال مبتلاست امکان دارد در مراسم ازدواج خویشاوندی دور (نمایش) را اجرا کند که غرق در اشک و شور و شوق شده یا در یک مهمانی ، از فرد آشنایی با بغل کردن او به صورت مبالغه آمیز و جلب توجه کننده و فریاد های محبت آمیز استقبال کند . آنچه افراد مبتلا به این اختلال را از آنهایی که هیجان پذیری مناسب نشان می دهند متمایز می کند، ماهیت زودگذر حالت های هیجانی آنها و این واقعیت است که برای فریب دادن دیگران و نه نشان دادن احساس های واقعیشان ، از هیجان های افراطی استفاده می کنند . این اختلال در زنان تشخیص داده می شود ، اما معلوم نیست آیا علت آن این است که در زنان بیشتر شایع است یا به این علت که کسانی که این برچسب را مقرر می کنند ، رفتارهای نمایشی را به صورت کلیشه ای زنان می انگارند .
این تشخیص برای افرادی مقرر می شود که طبق 5 مورد زیر یا بیشتر ، الگوی فراگیر هیجان پذیری افراطی و توجه خواهی نشان می دهند :
1- وقتی کانون توجه نیستند ، ناراحت می شوند .
2 است - تعامل های آنها با وسوسه جنسی نامناسب یا رفتار تحریک آمیز مشخص می شود .
3- ابراز هیجان های آنها به سرعت تغییر می کند و سطحی است .
4- برای جلب کردن توجه از ظاهر بدنی استفاده می کند .
5- گفتار آنها شدیداً کلی (امپرسیونیستی) و فاقد جزئیات است .
6- آنها خودنما و نمایشی هستند و در ابراز هیجان مبالغه می کنند .
7- بسیار تلقین پذیر هستند .
8- روابط را صمیمانه تر از انچه واقعاً هستند ، سوء تعبیر می کنند .
افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی از کانون توجه بودن لذت می برند و برای اطمینان از وقوع آن دست به هر کاری می زنند.
آنها به ظاهرشان بیش از حد توجه دارند و اغلب آنچنان به صورت افراطی سعی می کنند توجه دیگران را به خودشان جلب کنند که رفتارشان مضحک به نظر می رسد .
بعلاوه آنها اطواری و عشوه گر به نظر می رسند ، اطمینن خاطر ، تحسین ، و تایید دیگران را می طلبند ، و چنانچه آن را بدست نیاورند ، عصبانی می شوند . آنها ارضای فوری امیالشان را می طلبند و حتی با کوچکترین عمل تحریک آمیز ، معمولا به صورت اغراق آمیز ، مانند گریه کردن یا غش کردن ، واکنش شدید نشان می دهند . با اینکه روابط آنها سطحی است آن را صمیمانه تصور می کنند و با آشنایان خود با عنوان دوستان (عزیز)اشاره می کند . آنها به راحتی تحت تاثیر دیگران قرار می گیرند . از بینش تحلیلی بی بهره اند ، و دنیا را به صورت کلی (امپرسیونیستی)می بینند .
به راحتی می توانید تجسم کنید که چگونه این نوع رفتارهای نمایشی باعث می شوند دیگران از این افراد فاطله بگیرند رابطه داشتند با فرد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی زجر آور و ناخوشایند است البته نتیجه آن این است که افراد مبتلا به این اختلال روابط نزدیک و متقابل معدودی دارند با توجه به این تصویر بالینی افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی به احتمال زیاد سبک دلبستگی نا ایمن دارند آنها به طور مداوم جویای حمایت و تایید همسرشان هستند . یکی از عقاید اصلی فرد مبتلا به این اختلال این است که (من بی کفایتم و نمی توانم خودم از پس زندگی ام برآیم )این عقیده باعث می شود که آنها فرض کنند لازم است کس دیگری را بیابند که این کاستی را جبران کنند این افراد با رفتار کردن به صورتی که بیش زنانگی یا بیش مردانگی هستند می خواهند توجه دیگران را جلب کنند و باور دارند که این رفتار دیگران را به تحسین و حمایت وا می دارد بنابراین عقاید آنها می تواند به نرخ روز از یک حالت افراطی به حالت دیگر تغییر کند .
درمانگر به درمانجو کمک می کند روش های موثرتری را برای برخورد کردن با مشکلات و موقعیت ها بوجود آورد با درمانجو برای تمرکز کردن بر اهداف همکاری می کند و به او یاد می دهد چگونه دقیقتر و عینی تر فکر کند درمانگر با بکارگیری این روش رفتار مساله گشایی خوب را الگو قرار می دهد و به درمانجو در برخورد کردن با مسائل گوناگون زندگی کمک عملی می کند درمانجویان همچنین برای زیر نظر گرفتن تمایلات تکانشی خود ، راهبردهای کنترل شخصی را یاد می گیرند ، و برای بهبود بخشیدن به روابط میان فردی ، مهارت های جسارت را می آموزند .
منبع : کتاب آسیب شناسی روانی
بشر بالفطره موجودي است كه حس همدردي دارد . تحقيقات نشان مي دهد وقتي كه نوزادي در بخش نوزادان گريه مي كند ديگر نوزاداني كه متعاقبا گريه سر مي دهند با اين كار اظهار همدردي خود را نسبت به نوزاد اول نشان مي دهند (پس دفعه آينده كه نوزاد شما هم زمان با شنيدن صداي گريه به گريه افتاد كمي عطوفت به خرج دهيد) البته به گفته جين نلسون ، درمانگر كودك، توانايي درك همدردي هنوز در اين سنين توسعه نيافته است .علم بر اين موضوع به معني ان نيست كه دست از آموزش همدلي برداريد.
براي مثال اگر كودك دو ساله ي شما به روي خواهرش دست بلند كرد به او بگوييد : وقتي كسي را كتك مي زني دردش مي گيرد . بايد اينجوري ناز كني ، چطوره ؟ خوبه ؟ البته با احتمال زياد با اعتراض و كج خلقي او روبه رو خواهيد شد و بايد اندكي زمان براي رسيدن به نتيجه مطلوب در نظر بگيريد.
چه كاري از دستتان بر مي آيد
احساسات و عواطف را نام گذاري كنيد
براي اين كودك هر يك از عواطف را بشناسد و از هم تميز دهد رفتارهاي او را توصيف كنيد .مثلا هنگامي كه كودك دو ساله تان انگشت آسيب ديده شما را مي بوسد به او بگوييد چقدر تو مهربوني ! واكنش شما به او مي آموزد كه عكس العمل او مورد توجه قرار گرفته و ارزشمند بر شمرده شده است . همجنين لازم است عواطف منفي را به او بياموزيد پس از تذكر آرام در مواقعي كه رفتار بدي از او سر مي زند ترسي به دل راه ندهيد .براي نمونه بگوييد: برادر كوچكت از اين كه جغجغه اش رو از دستش گرفتي خيلي ناراحت شد . حالا چكار كنم كه خوب بشه؟
از رفتار هاي حاكي از همدردي تعريف و تمجيد كنيد
وقتي كودك شما در حق كسي مهرباني مي كند صريحا به او بگوييد كه كار بسيار خوبي انجام داده است. آفرين تو خيلي مهربوني كه خرس كوچولوت رو به خواهرت دادي! خيلي خوشحالش كردي ببين چطور مي خنده؟
كودك دو ساله خود را تشويق نماييد تا از چگونگي احساس خودش و شما صحبت كند . با مشتاقانه گوش دادن به او نشان دهيد كه چگونگي احساساتش براي شما اهميت دارد . وقتي با شما صحبت مي كند مستقيما در چشمانش بنگريد و در ادامه صحبت هايش را تفسير كنيد . مثلا وقتي فرياد مي كشد هورا در پاسخ بگوييد خدا را شكر امروز خوشحالي اگر از او بپرسيد چرا خوشحالي به احتمال قريب به يقين نمي داند چه جوابي بدهد . اما هيچ مشكلي در رابطه با صحبت در مورد خوشحال بودن نخواهد داشت.
به همين شكل از احساس خود براي او تعريف منيد : از اينكه منو زدي خيلي ناراحت شدم اگه نمي خواي اون كفشو بپوشي خوبه كه يه روش بهتري براي گفتنش پيدا كنيم به اين ترتيب او ياد مي گيرد كه اعمال و رفتارش بر ديگران تاثير مي گذارد مفهومي كه درك آن براي بچه هايي در اين سنين بسيار سخت است.
توجه او را به رفتارهاي ديگران معطوف بداريد
به فرزند خود بياموزيد رفتار خوب را ببيند مثلا بگوييد : آن خانومي را كه در سوپر در جمع كردن وسايلمون كه روي زمين ريخته بود كمك كرد ،يادت هست؟واقعا زن خوبي بود و باعث شد ناراحتي ام را فراموش كنم و دوباره شاد بشم . به اين وسيله كودك دو ساله تان بيش از پيش متوجه تاثير عاطفي رفتار انسان ها بر يكديگر مي شود .در ضمن مي توانيد مثال هاي خوبي در كتاب ها بيابيد و به آن ها اشاره كنيد براي نمونه نظر او را در مورد احساس سگي كه در فلان داستان گم شده بود بپرسيد يا اين كه دليل شادي و خنده دختر كوچولوي داستان ديگري را سوال كنيد.از او بپرسبد اگر به جاي آنها بود چه احساسي داشت و چه عكس العملي نشان مي داد . چنين بحث هايي باعث مي شود كه او احساس و عواطف ديگران را درك كند و آن ها را با حالات دروني خود مقايسه كند .
اصول ادب را به او ياد دهيد
اساسي ترين روش براي ابراز توجه و احترام خود به ديگران پيش گرفتن رفتارهاي خوب و متين است .در هر زماني كه كودك شما زبان به گفتار باز كند،هم زمان مي تواند گفتن خواهش مي كنم و متشكرم را نيز شروع نمايد توضيخ دهيد كه وقتي مودب است تمايل بيشتري به همراهي و ياري او داريد تا موقعي كه امري صحبت مي كند . البته چنانچه خودتان نسبت به او مودب باشيد بيش از هزاران قانون و توضيح ارزش دارد . كلمات لطفا و متشكرم را در صحبت هاي روزمره با او به طور معمول به كار بريد به اين ترتيب كودك شما ياد مي گيرد كه چنين كلمات و عباراتي ،بخشي از مكالمات عادي و روزمره در خانه و اماكن عمومي هستند .
براي كنترل فرزندتان از اخم و عصبانيت استفاده نكيند
اگرچه وقتي كودك دو ساله تان برادر كوچكتر خود را مي زند عصباني مي شويد اما از كوره در نرويد و از عصبانيت خود براي كنترل و اداره او استفاده نكنيد . آموزش از طريق مثال زدن و ارائه دستورالعمل ها به خصوص در اين سن موثر تر است . با ابراز عصبانيت آن ها عقب نشيني كرده و صحنه را ترك مي كنند . بنابريان به جاي اين كار با او هم دل شويد . در اين مواقع لحظه اي به خود وقت دهيد تا آرامش از دست رفته را باز يابيد . سپس محكم و جدي بگوييد : مي دونم كه خلي عصباني بوده اما نبايد برادرت را مي زدي چوك دردش مي گيره و با اين كار منو هم ناراحت مي كني پس حالا لطفا اونو ببوس و بگو ببخشيد .
كارهاي كوچك را به فرزندتان محول كنيد
طبق تحقيقات كودكان عموما به موازات مسووليت پذيري توجه و نوع دوستي را نيز ياد مي گيرند . بچه ها در دو سالگي عاشق انجام كارهاي كوچك هستند و خصوصا وظايف كوچك مثل غذا دادن به حيوان خانگي ،حس همدردي را به خوبي به آنه مي آموزد و آن وقتي به نقطه اوج مي رسد كه با تعريف و تمجيد ما همراه شود : ببين سگ كوجولومون چه جوري دمش را تكون مي ده ! تو خيلي باهاش مهربوني . اون واقعا خوشحاله كه تو بهش غذا مي دي .
الگو باشيد و از مثال هاي خوب استفاده كنيد
اعمال محبت آميز شما روش هاي بسيار خوبي براي آموزش همدردي با كودكان است . وقتي كه براي خانوم بارداري و يا شخص مريضي در همسايگي خود غذا مي بريد او را نيز همراه خود ببريد . بگذاريد در جمع آوري لباس هايي كه مي خواهيد به محل جمع آوري اعانات بدهيد كمك كند . مي توانيد به آساني براي او توضيح دهيد كه گاهي اوقات افرادي هستند كه غذا و لباس كافي ندارند و شما بايد آنها را ياري كنيد .
روش پس خبا :
روشی برای مطالعه کتاب های درسی بنام روش پس خبا معرفی شده به نظر می رسد شیوه موثری برای بهتر فهمیدم و بهتر حفظ کردن مفاهیم و اطلاعات کلیدی است .
نام این روش (PQRST) (پ ، س ، خ ، ب ، ا)بر گرفته از نخستین حرف نام هر یک از مراحل پنجگانه در مطالعه متون است : پیش خوانی (preview) ، سئوال کردن (question) ، خواندن (reading) ، به خود پس دادن (self-recitation) ، و آزمون (test) . دو مرحله اول و آخر (پیش خوانی و آزمون) ویژه بررسی سراسری هر فصل از کتاب هستند و سه مرحله میانی (سوال کردن ، خواندن ، به خود پس دادن ) اختصاص به هر بخش اصلی از هر فصل دارد .
مرحله پ (پیش خوانی) :
نخست در این مرحله به مرور کلی فصل معینی از کتاب می پردازید تا با موضوعات کلی مطرح در آن آشنا شوید . برای این منظور فهرست مطالب فصل را می خوانید . سپس مطالب فصل را مرور می کنید که طی آن ، عناوین بخش های اصلی و فرعی فصل را مورد توجه قرار می دهید ، و تصاویر و نمودارها را از نظر می گذرانید . مهم ترین نکته در مرحله پیش خوانی این است که پس از مرور مطالب فصل ، چکیده پایانی فصل را با دقت مطالعه کنید و روی هر یک از نکاتی که در آن آمده تأمل کنید . در این مرحله ممکن است سئوال هایی به ذهنتان خطور کند که پس از خواندن متن کامل فصل بتوانید به آنها پاسخ دهید . این مرحله ، تصویری کلی از مطالب فصل و سازمان بندی آن بدست می دهد .
مرحله س (سوال کردن) :
همانطور که قبلاً گفته شد مراحل سوال کردن ، خواندن ، و به خود پس دادن ویژه هر بخش عمده هر فصل است . فصل های بعضی از کتاب ها مثلاً هر یک بطور کلی متشکل از پنج تا هشت بخش اصلی است و هر بخش با حروف سیاه و درشت مشخص شده است . بخش های هر فصل را یکی یکی در نظر بگیرید ، هر سه مرحلۀ سوال کردن ، خواندن ، و به خود پس دادن را در مورد هر بخش اعمال کنید ، سپس به بخش بعدی بپردازید . قبل از مطالعه مطالب هر بخش ، نخست عنوان آن بخش و عنوان های فرعی آن را بخوانید سپس در حین خواندن مطالب هر بخش ، موضوعات مهم آن را به صورت یک یا چند سوال در نظر بگیرید که بعداً باید به آنها پاسخ دهید . از خود بپرسید (( نویسنده در این بخش چه مفاهیم مهمی را در نظر داشته است ؟ )) مقصود از مرحله سوال کردن نیز همین است .
مرحله خ (خواندن):
در این مرحله ، مطالب هر بخش از فصل را برای آگاهی از معنا و مفهوم آن با دقت بخوانید و ضمن خواندن ، سعی کنید به سوال هایی که در مرحله سوال کردن مطرح شده بود پاسخ دهید ، درباره مطالبی که می خوانید تأمل کنید و بکوشید بین آن مطالب و اطلاعات قبلی خود ارتباط برقرار کنید . می توانید زیر واژه ها یا عبارات اصلی خط بکشید ، اما میزان آن از 10 تا 15 درصد متن تجاوز نکند اگر مقصود از خط کشیدن زیر مطالب ، مشخص کردن واژه ها یا عبارات اصلی برای مرور بعدی باشد ، خط کشیدن زیادی زیر مطالب ، مغایر با چنین هدفی است . تا وقتی تمام مطالب بخش معینی را نخوانده اید یا با همۀ مفاهیم اصلی آشنا نشده اید و اهمیت نسبی آنها را ارزیابی نکرده اید ، یادداشت برندارید .
مرحله ب (به خود پس دادن) :
پس از خواندن هر بخش ، سعی کنید مفاهیم اصلی را بخاطر آورید و اطلاعات را از حفظ با خود بگویید . مفاهیم را به زبان خود بازگو کنید و اطلاعات را ترجیحاً با صدای بلند (و اگر تنها نیستید زیر لب) تکرار کنید . مطالبی را که بیاد می آورید با متن کنید تطبیق دهید تا مطمئن شوید که آنها را کامل و درست حفظ کرده اید . به کمک روش به خود پس دادن مطلب ، به کمبود اطلاعات خود پی می برید و می توانید آنها را در ذهن خود سازماندهی کنید . پس از آنکه بخشی از فصل را به این شیوه مطالعه کردید ، به بخش بعدی بپردازید و دوباره مراحل سوال کردن ، خواندن ، و به خود پس دادن را تکرار کنید .
مرحله آ (آزمودن) :
پس از خواندن مطالب فصل باید به آزمون و مرور مطالب بپردازید . با مراجعه به یادداشت هایتان ، ببینید چه مقدار از مفاهیم اصلی را به یاد دارید . سعی کنید بفهمید چه پیوندی بین مطالب مختلف وجود دارد و این مطالب چگونه در فصل ، سازمانبندی شده اند . در مرحله آزمون ممکن است مجبور شوید فصل را مرور کنید تا صحت مفاهیم و مطالب اصلی حفظ شده وارسی شود .
در این مرحله باید چکیده فصل را بخوانید و ضمن آن جزئیات مربوط به هر یک از نکات چکیده را در نظر آوید . مرحله (( آزمون)) را هرگز به شب امتحان موکول نکنید . نخستین مرور مطالب فصل باید بلافاصله پس از خواندن آن انجام شود .
منبع : کتاب زمینه روانشناسی هیلگارد
او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند . اما به فرزندم بیاموزید که به ازای هر شیاد ، انسانهای صدیق هم وجود دارند . به او بگویید در ازای هر سیاستمدار خودخواه ، رهبر با همتی هم وجود دارد به بیاموزید که در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست . می دانم که وقت می گیرد؛ اما به او بیاموزید که اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند ، بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار پیدا کند . به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن برحذر دارد . به او نقش و تأثیر مهم خندیدن را یادآور شوید . اگر می توانید به او نقش مهم کتاب را در زندگی آموزش دهید . به او بگویید تعمق کند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان ، به گلهای درون باغچه ، به زنبور ها که در هوا پرواز می کنند ، دقیق شوید .
به فرزندم بیاموزید که در مدرسه بهتر از این است که مردود شود ؛ اما با تقلب به قبولی نرسد . به او یاد بدهید با ملایم ها ، ملایم و با گردن کش ها ، گردن کش باشد . به عقایدش ایمان داشته باشد ؛ حتی اگر همه خلاف او حرف بزنند . به او یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که بنظرش درست می رسد ، انتخاب کند. ارزش های زندگی را به فرزندم آموزش دهید به او یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند . به او بیاموزید که در اشک ریختن خجالتی وجود ندارد . به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند ؛ اما قیمت گذاری برای دل بی معناست .
به او بگوئید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند ، پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد . در کار تدریس به فرزندم ، ملایمت به خرج دهید . اما از او یک نازپرورده نسازید . بگذارید او شجاع باشد . به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد . توقع زیادی است ؛ اما ببنید که می توانید چه کار بکنید .
منبع : مجله مدیریت مدرسه
استاد در شروع کلاس درس ، لیوانی پر از آب به دست گرفت . آن را بالا برد تا همه ببینند ، بعد پرسید : « به نظر شما وزن این لیوان چه قدر است ؟ » دانش آموزان جواب دادند : « 50 گرم ، 100 گرم ، 150گرم و.... »
استاد گفت :« من هم بدون وزن کردن نمی دانم این لیوان دقیقاً چند گرم وزن دارد . اما سؤال این است که اگر من لیوان را چند دقیقه همین طوری نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟ »
دانش آموزان گفتند : « هیچ !»
استاد پرسید : « خب ، اگر یک ساعت نگه دارم چه می شود ؟ »
یکی گفت : « دستتان کم کم درد می گیرد . »
استاد گفت : « حق باتوست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم ، چه می شود ؟ »
شاگرد دیگری گفت : « دستتان بی حس می شود . عضلاتتان به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید . »
همه از این حرف خندیدند . استاد گفت : « بسیار خب ! آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است ؟ » دانش آموزان جواب دادند : « نه ! »
- پس چه چیز باعث درد و فشار در عضلات دست من می شود و من چه باید بکنم ؟
دانش آموزان گیج شدند . یکی از آن ها گفت : « لیوان را زمین بگذارید . »
استاد گفت : « دقیقاً مشکلات زندگی هم مثل لیوان هستند . اگر آنها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید ، اشکالی ندارد ، اما اگر مدت طولانی تری به آن ها فکر کنید ، به درد خواهند آمد و اگر بیشتر از آن نگهشان دارید ، فلجتان می کند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود . »
فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است ، اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب ، آن ها را زمین بگذارید . به این ترتیب ، تحت فشار قرار نمی گیرید و هر روز صبح سر حال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده ی هر مسئله و چاشی که برایتان پیش می آید ، برآیید .
« دوست من یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری !
زندگی همین است!»
منبع : مجله مدیریت مدرسه
بیشتر دانش آموزان ناتوان در یادگیری ( حداقل 80 درصد ) با مشکلاتی در حوزه خواندن مواجه هستند ( لی یون 1995 ، کرک و همکاران 1975). ضعف درخواندن معمولاً منجر به مشکلات دیگری می شود . این گونه کودکان فرصت های استخدامی را از دست می دهند . در مطالعه وانگر و همکاران (1996) به این موضوع اشاره شده که تقریباً
تخمین زده می شود که 4 درصد کودکان دبستانی در آمریکا دارای اختلال خواندن هستند . تعداد پسرهای مبتلا به ناتوانی در خواندن 3 تا 4 برابر بیشتر از دخترهاست . میزان ابتلا پسرها احتمالاً به این دلیل بالاتر نشان داده می شود که ، پسرها به دلیل مسائل رفتاری بیشتر ، زودتر شناخته می شوند . هر چند نشانه های اشکال در خواندن ( مثل ناتوانی در متمایز کردن حروف معمولی ) ممکن است در کودکستان ظاهر شود ولی اختلال در خواندن به ندرت پیش از کودکستان یا شروع کلاس اول دبستان ، قابل تشخیص است زیرا معمولاً آموزش رسمی خواندن در بیشتر مدارس در این سطوح شروع می شود . هرگاه اختلال در خواندن با هوش بهر بالا همراه باشد ممکن است کارکرد کودک نزدیک و یا هم سطح کلاس های اول باشد و احتمال دارد اختلال در خواندن تا رسیدن به کلاس چهارم یا بالاتر به طور کامل آشکار نشود . در صورت شناسایی و اقدام به موقع در میزان قابل ملاحظه ای از موارد ، پیش آگهی خوب است . به هر حال ممکن است تا بزرگسالی هم تداوم یابد ( 1994 DSMIV ) .
منبع : کتاب روان شناسی مرضی کودک
ترجمه : دکتر علیرضا کاکاوند
پس فقط وقتی که پدر یا مادر می شویم ، مسئولیت نگهداری و پرورش کودکی را که ما ( و فقط ما ) او را به دنیا آورده ایم ، عمیقاً احساس می کنیم . بنابراین اگر به مرور از تجربیات خود یا دیگران و روش های موفق ، بهره نبریم ، به زودی شکست خواهیم خورد و معادلات ما به هم خواهد ریخت .
بنابراین بحث و جدل دائمی چارۀ کار نیست . بلکه روش هایی مثل آموزش والدینی اثر بخش بودن یا گوش دادن مؤثر وجود دارد .
راه سومی هم هست که در مواقع نه چندان مهم و ساده ، از بحث و جدل بیهوده جلوگیری می کند و آن اعتماد به گذشت زمان و قوانین طبیعت است ؛ این ها معلمان خوبی به حساب می آیند .
وقتی ، تقریباً هر شب ، مجبورید برای به موقع خوابیدن با کودکتان گفت و گو و جدل کنید ، او را به حال خود بگذارید . فاصلۀ شب تا صبح فردا ، یعنی زمان رفتن به مدرسه ، کوتاه است . بگذارید که یک بار کسل و نامرتب به مدرسه برود ، شاید تجربۀ مفیدی باشد .
وقتی کودکتان در جایی که نباید بدود ، می دود و شما حریف او نمی شوید ، بگذارید یک بار زمین بخورد ؛ چنین تجربه ای هم گاهی لازم است .
می بینید که گاهی با کمی صبر و حوصله و خودداری و البته رعایت احتیاط ، می توان خود به خود به نتایجی رسید که شاید با جدال و کشمکش هرگز نمی توان به آن دست یافت . به این ترتیب فرصت کسب برخی تجارب را نیز به کودکمان داده ایم .
نگرش اولیا نسبت به بحث و گفت و گوهای مکرر با کودکانشان متفاوت است . برخی از والدین این امر را جزئی از مسئولیت های خویش می انگارند و به چالش کودکان با والدین به عنوان بخشی از مراحل رشد و تکامل کودک می نگرند . پذیرش مشکلات این دوره و سروکله زدن با کودکان ، برای این دسته از پدران و مادران ، طبعاً راحت تر است ؛ به خصوص وقتی که آنان احساس نیاز کرده ، به سراغ کتاب ها ، مقالات ، سخنرانی ها یا یک مشاور می روند ، یعنی در جست و جوی کمک و راهنمایی بر می آیند .
اما نگرش و انگارۀ ذهنی برخی دیگر از اولیا این است که اگر کودک یا نوجوانی بیش از حد بحث و جدل می کند و برای کوچکترین مسئله باید با او جنگید یا به سختی او را قانع کرد ، حتماً کودکشان دچار مشکلی است . متأسفانه این دست از والدین خود را مسئول احساس نمی کنند و مشکلات را به علل بیرونی مثل شانس و اقبال ، یا عوامل محیطی متعددی مثل تأثیر دوستان و فامیل و ... نسبت می دهند و تصورشان بر این است که آن ها مسئول ، چنین آشوبی نیستند . بنابراین ، این افراد ، کمتر در جست و جوی کمک و راهنمایی بر می آیند و همان طور که پیش بینی می شود احتمال موفقیت آنان بسیار کم است . شاید فقط یک معجزه بتواند به آنان کم کند !
در دنیای فیزیکی ، بسیاری از مشکلات با نوعی تفکر به نام تفکر خطی ، قابل حل اند . در نظر بگیرید ، یک روز صبح هر چه استارت می زنید ماشین شما روشن نمی شود . شاید بنزین تمام کرده اید ، شاید برق ماشین ایراد دارد یا ...
به هر حال این عیب چند دلیل ساده بیش تر ندارد ، می توان آن را یافت و اصلاح کرد . ولی در مسائل انسانی ، به ندرت می توان از این تفکر و مشکل گشایی استفاده کرد . یعنی همیشه علت ، بارز و آشکار نیست و همیشه عامل « الف» باعث بروز «ب» نمی شود . در جست و جوی علل مشکلات روابط انسانی و حل آن ها باید به چرخۀ تعاملات انسان ها و عوامل متعدد تأثیرگذار بر آن ، دقت کرد . به عبارت دیگر ، باید از نوعی تفکر دایره ای یا چرخه ای بهره جست .
رفتار ما همیشه به رفتار دیگران بستگی دارد و این قاعده ای مهم در روابط انسانی است . گریکوری باتسون ، ابداع کنندۀ خانواده درمانی ، اثرهای رفتار انسان ها را چندان قابل پیش بینی نمی داند . او از مثال ضربه زدن با پا به یک سنگ استفاده می کند . وقتی کسی با پا به سنگی ضربه می زند ، نمی توان شدت و مسافت طی شده توسط سنگ را برای هر کس پیش بینی کرد ؛ چرا که همه چیز به وزن سنگ ، نیروی فرد ، قدرت ضربه و حتی شرایط جوی و محیطی بستگی دارد . بسیاری از خانواده ها فقط به دنبال آن اند که مقصر را بیابند ، نه ریشۀ مشکلاتشان را . اینکه چه کسی اول شروع کرد ، مهم نیست ، چرا که مسائل خانوادگی توسط اعمال و عکس العمل های دایره وار تشدید می شوند ، و متأسفانه اکثر ما عادت به تفکر دایره ای و در واقع منصفانه نداریم .
جوانی که از شماتت ها و شکایت های مادرش به ستوده آمده ، هرگز به رفتار خود نگاه نمی کند . هم چنین مادر این جوان نیز بر اشتباهات خود واقف نیست . اگر بیش تر گوش کنیم کمتر نق می زنیم . این هم یک قاعده در روابط افراد است .
در مورد کودکان و نوجوانان مجادله گر نیز وضع به همین صورت است . برخی از والدین فقط می خواهند بدانند چرا کودکشان این ویژگی را دارد . تصور اغلب آنان این است که از طرف خودشان همه چیز مرتب است ، پس حتماً کودکانشان مشکلی دارند و باید درصدد تغییر و بهبود آنان ( و فقط آنان ) برآیند . در حالی که برخی دیگر از والدین ، به دنبال حل مشکل اند . آنان مسئولیت پذیرتر و انتقاد پذیرترند و این را می دانند که همیشه در روابط انسانی ، تغییراتی دو طرفه باید صورت بگیرد ، به طوری که هر کس مسئول تغییر خویشتن است . در واقع تفکر چرخه ای یا دایره ای در دستۀ دوم ، قوی تر می باشد .
وقتی ایرادی در روابط و تعاملات افراد وجود دارد ، باید به سراغ الگوهای رفتاری آنان رفت . حتماً بخشی از این الگوها یا کلیشه های رفتاری ، معیوب یا غلط است . باید آن بخش را شناخت و اصلاح کرد .
بحران در روابط ، زمانی اتفاق می افتد که الگوهای غلط و نارسا ، کاملاً مسدود شده اند . انسداد زمانی اتفاق می افتد که قالب های رفتاری دو طرف ، معیوب اند . یعنی هر دو طرف رابطه درگیر چرخۀ نادرست رفتارند . فرزند جواب می دهد ، والد جواب می دهد ، فرزند تندی می کند ، والد توهین می کند ، فرزند لجبازی می کند ، والد رفتاری غیر منطقی نشان می دهد و ...
دانیل اشترن ، پژوهشگری که روی نوزادان پژوهش و تحقیق می کند ، در کتاب خود به نام « دفتر روزانۀ کودک » ، توضیح می دهد که کودک تا قبل از تشخیص زمان گذشته و درک آینده ، فقط زمان حال را حس می کند ؛ در واقع فقط در حال زندگی می کند . بنابراین تجربه اش از زندگی حال ، اکنون و همه یا هیچ است . وقتی کودک شکلات می خواهد ، الآن می خواهد و مفهوم فردا یا بعدازظهر را درک نمی کند ( کودکان عمدتاً در حال ، نوجوانان در آینده و بزرگسالان در گذشته زندگی می کنند ). گاهی یکی از علل سماجت کودک ، همین است . یعنی به دلیل عدم آگاهی از مفاهیم زمانی ، صبر ندارد ، پس التماس و گریه می کند . گریه تقریباً تنها سلاح کودک تا قبل از سخنگویی اوست ؛ و پس از یادگیری زبان ، می تواند مانند ما حرف بزند و اظهار نظر کند . این بزرگ ترین وسیلۀ ارتباطی اوست . بسیاری از کشمکش های ما با کودکان به دلیل عدم درک آنان و پاسخ های نابجای ما به آن هاست . وقتی کودک ما از خوردن غذایی یا رفتن به جایی امتناع می کند ، به جای صرف کمی وقت و توجه و پرسش علت آن و در واقع احساسی که پشت این امتناع وجود دارد ، با او بحث می کنیم .
به مثال زیر توجه کنید .
یاسمن (6ساله) : مامان ، من پیش دکتر احمدی نمی آم ، اونو دوست ندارم ( و گریه ...).
مادر : این چه حرفیه ، خیلی هم دکتر خوبیه پاشو حاضرشو !
شاید یاسمن دلیلی داشته باشد ، شاید دچار احساس گنگ یا سوء تفاهمی است . آیا نمی تواند این طور باشد ؟
مثال دیگر :
پدر : علی ، سوپت سرد شد ، بخور !
علی(8 ساله) : من سوپ دوست ندارم .
پدر : دوست ندارم یعنی چه ؟ بچه باید همه چیز بخوره تا بزرگ بشه .
آیا ما واقعاً با خوردن « همه چیز » بزرگ شدیم ؟ آیا حتی در میانسالی ، هیچ غذایی یا طعمی وجود ندارد که دوست نداشته باشیم ؟
روحیۀ یک شنوندۀ خوب و صمیمی به ما کمک می کند تا مثل یک کودک به فرزندمان گوش کنیم ، او را حس کنیم ، درک کنیم ، خود را به جای او بگذاریم و او را بپذیریم .
البته نکته مهم و قابل ذکر در این جا این است که کودکان نیز مانند ما بزرگسالان همیشه دوست ندارند احساساتشان ، به خصوص احساسات منفی و آزار دهندۀ خود را بیان کنند . این کاملاً طبیعی است . هر چند که برای آن هیچ نوع فرمولی وجود ندارد ، ولی والدین باید کودکان را به بیان احساساتشان ترغیب کنند . حتی گاهی لازم است به آن ها کمی فرصت دهند تا زمانی صحبت کنند که کاملاً راغب اند .
منبع : مجله پیوند
چگونه ازدواجی شاد و موفق داشته باشیم و برای همیشه به خوبی و خوشی زندگی کنیم ؟ آیا یک زوج می توانند به خاطر خودشان خیلی با هم نزدیک و صمیمی باشند ؟ آیا صمیمیت بین یک زوج میتواند منجر به طلاق و جدایی شود ؟ دانش جدید درباره مغز به ما نشان می دهد که اگر زوج ها بر مراحل تغییر کننده ازدواج مسلط نشده باشند این اتفاق می تواند رخ دهد ، در این حالت جدایی ممکن و اغلب قابل پیش بینی است ، زیرا مغز انسان یک سری از پاسخ های طبیعی را در طول عمر یک رابطه ، دیکته میکند . چگونگی تسلط ما بر مراحل متفاوت ازدواج می تواند یک ازدواج را مستحکم یا سست کند .
مرحله اول : عاشق شدن
وقتی دو عاشق به هم می رسند ، مغز آن ها شروع به عاشق شدن می کند . علایم شیمیایی که از طریق حواس ما کار می کنند ، بسیار بالا هستند ، بنابراین وقتی آن دو به یکدیگر نگاه می کنند ، اذهان جداگانه مؤنث و مذکرشان یکی می شود . میزان بالای اکسی توسین ، یک هورمون پیوند دهنده ، ممکن است رفتارهای آزاردهنده را از یکدیگر پنهان کند ، اما شادمانی و خوشی عاشقان سرانجام تمام می شود و یک مرحله جدید بیولوژیکی آغاز می شود .
مرحله دوم : دلسردی و سرخوردگی
بعد از چند ماه و یا حتی یک سال ، هورمون ها و اعمال شیمیایی مغز ما شروع به تغییر یافتن میکنند و مغز متفکر یا قشر مخ ممکن است تشخیص دهد که شریک زندگی ما نواقص و خطاهایی دارد . اما احساس ، خشم ، آزار و اذیت و یا حتی ترس نسبت به هم داریم . اگر در مرحله عاشقانه با شریک زندگی مان ازدواج کرده باشیم ممکن است در مرحله دوم این افکار را داشته باشیم . شاید زن تعجب کند وقتی شوهرش را می بیند که در کاناپه لم داده و به جای حرف زدن با او تلویزیون تماشا می کند او احساس می کند تحقیر شده است ، به خصوص وقتی می بیند شوهرش درباره احساساتش به او چیزی نمی گوید . مرد نمی فهمد چرا زن درباره موضوعات کوچک این قدر از او انتقاد می کند . آن ها چندین سال است که با هم زندگی کرده اند و ممکن است فرزند هم داشته باشند ، پس همسرش چه چیز دیگری می خواهد ؟ او حس می کند مرتکب اشتباه شده ، اما نمی داند چطور باید آن را جبران کند . مواد شیمیایی مغز که در طول مراحل اولیه نامزدی وجود داشتند ، دیگر وجود ندارند . حالا چقدر آسان است که فکر کنیم چیزی در رابطه با شریک زندگی مان اشتباه است ، چقدر آسان است که بگوییم او شخصی نیست که من می خواستم .
مرحله سوم : دعوا بر سر قدرت
معمولا دو نفر که سرخوردگی و یاس را تجربه می کنند ، دعوا و جنگ بر سر قدرت را آغاز می نمایند . آن ها با تخلیه نامریی شیمیایی مغز ، سعی در تغییر دادن همدیگر به آن چه که بوده اند یا فکر می کردند هستند ، می کنند . زنان و مردان از لحاظ عصبی کاملا متفاوت هستند ، زیرا مغز مردان و زنان ، فکر ، رفتار و حتی روش دوست داشتنشان کاملا منحصر به فرد است . زوج هایی که در دام دعوا بر سر قدرت اسیر شده اند ، تشخیص نمی دهند که تفاوت های مغزی آن ها واقعا می تواند کلید ازدواجی طولانی مدت باشد .
بعد از افول دوره عاشقانه ، مرد فعالیت های مستقل بیشتری می خواهد و زن می خواهد تماس بیشتری با دوستانش داشته باشد ، در حالی که این تمایلات پایه و اساسی در رفتارهای یادگیری شده و نقش های جنسی دارد ، هورمون هایی مانند تستوسترون و استروژن از این تفاوت ها حمایت میکنند . تاثیر این مساله بر روی ازدواج چیست ؟ یکی از دلایل اصلی که ما در طول مرحله دعوا بر سر قدرت ، به یکدیگر پیله می کنیم ، نگرش های متفاوت ما نسبت به استقلال در ازدواج است . عجیب نیست که ازدواج های اولی که منجر به طلاق می شوند ، به طور متوسط هفت تا هشت سال طول می کشند . یعنی همان زمانی که سعی می کنیم طرف مقابل را تغییر دهیم .
با وجود این ، طبیعت به ما اجازه نمی دهد که ساعت شیمیایی و عصبی را به عقب برگردانیم . طبیعت به جلو رفتن خود در چرخه زندگی ادامه می دهد . هنگامی که زوج ها سرانجام همدیگر را هم به عنوان دو عاشق و هم به عنوان زن و مرد کشف می کنند ، یک مرحله جدید از عشق در ازدواج آغاز میشود . بسیار ضروری است که هر دوی آن ها بیدار شوند و آن چه را که پشت ظاهر مخفی شده ، ببینند .
مرحله چهارم : بیدار شدن
آن چه که خیلی از زوج ها نمی توانند بفهمند این است که قبل از جدا شدن مراحلی وجود دارد که به آن بی توجه هستند : عاشق ، دلسردی و جنگ بر سر قدرت . زن و مرد خیلی به هم نزدیک می شوند و فردیت یکدیگر را پاک می کنند . مرد ممکن است عواطف همسرش ، نیاز به ارتباط و حتی نگرش او نسبت به کارهای خانه را به عنوان اتلاف وقت در نظر بگیرد . زن ممکن است سرگرمی ها ، عادات و نگرانی های همسر در رابطه با کار و نیاز به استقلالش را به عنوان مسأله ای خطرناک و خودخواهان ببیند . در مرحله چهارم زوج به این نتیجه می رسد که آن ها با روش غیر سالمی به هم نزدیک بوده اند و حالا باید از نظر روانی از هم جدا شوند . این جدایی به معنای طلاق نیست ، بلکه به معنای فهمیدن است ، در این مرحله مغز متفکر پاسخ های عاطفی را که ممکن است منجر به دعوا و احساس تاسف به عشق از دست رفته می شود ، از بین می برد . مرد وقتی می بیند که همسرش کاری انجام می دهد که او را اذیت می کند ، ممکن است عقب نشینی کند و چیزی نگوید . زن هم وقتی شوهرش دست به انجام کاری می زند که او را آزار می دهد . ممکن است با حمایت بگوید من آن چه را که مربوط به حال است فهمیده ام .
سرانجام آقایان تشخیص می دهند که حق با خانم ها است ، اگر در یک رابطه همراهی و همدلی نباشد ، احتمالا محکوم به فنا است . اما از طرفی حق با آقایان هم هست اگر به اندازه کافی استقلال نباشد احتمال بیشتری وجود دارد که به دردسر بیفتیم .
وقتی ما خیلی از یکدیگر دور باشیم ، عشقی را که ابتدا داشتیم نابود می شود. این وجود وقتی هم خیلی نزدیک هستیم و یک شخص به دیگری اجازه نمی دهد که خودش باشد ، ازدواج نمی تواند دوام پیدا کند . مهم نقاط قوت اعمال شیمیایی مغز زنان و مردان کلید موفقیت است .
مرحله پنجم : ازدواج طولانی مدت
در این مرحله به تعادل می رسیم . جنگ بر سر قدرت از بین می رود و استراتژی های عشق متعالی که هم صمیمیت و هم جدایی را تغذیه می کند ، غلبه می یابد . زوج ها با یکدیگر زندگی می کنند ، بچه ها را بزرگ می کنند ، عشق می وزرند و موردمحبت قرار می گیرند . اما در حقیقت نه به خاطر این که مانند هم شده اند بلکه به علت این که یاد گرفته اند تا شادمانه متفاوت باشند .
راه های تقویت صمیمیت
یک زوج شاد ، مراسم و تشریفاتی مانند شام های خانوادگی ، صحبت کردن با تلفن یا ای میل کردن وقتی که یکی از آن ها در سفر است و ... دارند . این مراسم ستون هایی می شوند که ازدواج را سر پا نگه می دارند زن و شوهرها می دانند وقتی زندگی شلوغ و پر استرس می شود این مراسم پیوند دهنده قدرت عشق را زنده نگه می دارد .
آن ها مودب بودن و مهربانی کردن را در حداقل 95 درصد از تعادلهای خود ، تمرین می کنند . شاید هیچ کس به غیر از همسرمان لیاقت بهترین رفتار را نداشته است اما وقتی در دام دعوا بر سر قدرت می افتیم فکر می کنیم که شریک زندگی ما باید موضوع ایمنی تخلیه استرس های ما باشد .
یک زوج نمونه به جای آن که بگذارند کارها بدتر شود ، اختلافات را حل می کنند . مطمئناً وقتی آن ها عصبانی می شوند بحث می کنند . اما بعد به خاطر رفتار بد خود معذرت می خواهند و اختلافات خود را حل می کنند و وقتی نیاز هست از دوستان و خانواده و یا افراد متخصص کمک می گیرند .
راه های جلوگیری از طلاق و جدایی
زوج های موفق تفاوت ها و تمایلات خود را به ویژه به عنوان یک زن یا مرد تحسین می کنند .
وقتی مرد کنترل تلویزیون را در دست می گیرد و بی توجه به همسرش کانال های تلویزیون را عوض می کند . زن آرام می خندد و اگر زن می خواهد درباره احساساتش با مرد صحبت کند ، مرد می فهمد که چه قدر این مساله برای او به عنوان یک زن مهم است و زمانی را برای گوش کردن به او اختصاص میدهد . آن ها دوستان متفاوتی دارند و همدیگر را به خاطر این دوستی ها تشویق می کنند . در طول سال ها ممکن است بفهمد که حتی اگر همسرشان بهترین دوست آنهاست ، هنوز خیلی از نیازهای عاطفی شان با دوستان خودشان ، برآورده می شود . آن ها به یکدیگر اجازه فعالیت های متفاوتی را می دهند .
اگر یک پروژه یا سرگرمی یا ورزش ویژه برای یکی مهم است ، دیگری سعی می کند تا او را تشویق کند . با این روش هر شریک زندگی یک مکان ، زمان مشخص و فعالیتی را که برای او قدرت و معنی دارد ، پیدا می کند . در این نکته که احتمال دارد در طول زمان احساسات شما نسبت به یکدیگر تغییر کند ، ارزش وجود دارد و تغییری طبیعی است . فعالیت شیمیایی مغز شما در این مساله نقش دارد و جنگیدن علیه آن دلیلی ندارد ، به جای آن اجازه دهید که بیولوژی ، شما را به فهم متقابل و عشق طبیعی و دراز مدت ، هدایت کند .
منبع : مجله موفقیت
وقتی بزرگتر می شویم ، نیاز روانی به شناخت با ما می ماند و قوی می شود . آخرین بار کی بود که به خانه سالمندان رفتید و با ساکنان آنجا به صحبت نشستید ؟ موقعی که با آنان صحبت می کردید یا به آنها لبخند می زدید آیا متوجه چهره آنان شدید ؟ همانطور که لئوباسکاگلیا روزی گفته بود ، (( تقریبآ همه ما تشنه قدردانی هستیم . )) شگفت آور نیست که ما در جهانی زندگی می کنیم که عزت نفس پایین نرم است .
این یک واقعیت روشن است که ما نیاز داریم به وسیله اشخاصی که برای ما اهمیت دارند شناخته شویم تا احساس عزت نفس پیدا کنیم . این قدرت شناخت است که تعیین می کند ما چه احساسی نسبت به خود داریم . این مسئله که والدین ، معلمان ، یا هر شخص دیگری که در طول سالهای کودکی از ما مراقبت می کردند چگونه با ما رفتار کردند و چگونه ما را شناختند ، می تواند اثر عمیقی بر چگونگی واکنش ما نسبت به زوج مهربانمان و رفتارمان با وی باشد .به همین جهت اگر شما را بسیار زیاد مورد محبت قرار داده اند ، و همینطور تعریف و تمجید کرده اند ، احتمال دارد که در گرفتن و دادن بازشناسی نشانه بسیار راحت باشید . اگر در معرض جمله هایی مانند (( من واقعآ خوشحالم که تو پسر منی )) یا (( من افتخار می کنم که تو را دختر خودم صدا می کنم )) قرار می گیریم ، توانش خود ما برای احساس علاقه و دادن تعریف و تمجید های مشابه به کسانی که دوستشان داریم افزایش می یابد .
اکنون برای لحظه ای به زمانی بیندیشید که پدر یا مادر مهربانتان یک تعریف واقعی و شایسته از شما کرد ،یک لبخند یا یک کلمه حاکی از تعریف ،چه احساسی داشتید ؟ مطمئنم که احساس بزرگی بود . بعضی از شما ممکن است در ظاهر دستپاچه بوده اید ، در حالی که در درون چنان احساس کرده اید که گویا هدیه ای دریافت نموده اید .آن حالت ممکن است چنین احساس شود که گویا شما انرژی کمکی دریافت کرده اید . شاید هوای درون ریه های شما منبسط شده و شما اندکی صاف تر ایستاده اید . شاید یک احساس غرور به شما روی آورده است . آیا آرزو نمی کنید کاش می توانستید آن لحظه ها را بیشتر تجربه کنید . اکنون فرض کنید شخصی که این تعریف را از شما می کند همسر مهربانتان است . شما می شنوید که او می گوید ، (( تو شایسته ترین شخصی هستی که آدم می خواهد با او باشد )) یا (( من به وجود تو بسیار افتخار می کنم .)) اگر شما غالبآ این نوع شناخت را از زوج خود دریافت کنید ، دیگر نیازی نیست به شما بگویم که تا چه حد خوب احساس می شود، یا در روحیه شما چه تاثیری دارد . بدون توجه به مقدار و نوع شناختی که شما در ضمن رشد خود دریافت کرده اید ، تجربه دریافت یک تمجید مهر آمیز هنوز هم شما را تسکین می دهد و تربیت می نماید .
اینجا شما شانس آن را دارید که یک لحظه تربیت را به صورت دست اول تجربه کنید . به جای آنکه من در شرح حال دیگری در این باره که زوج های دیگر باز شناسی التیام بخش خود را چگونه نشان می دهند سهیم شوم ، پیشنهاد می کنم که شما در تمرین زیر مشغول شوید . آن فقط 15 دقیقه از وقت شما را می گیرد ، اما مزایای آن روزها ، هفته ها ، و حتی ماهها دوام می آورد . می گویند مارک تو این گفته است که او می توانست با یک تمجید خوب دو ماه کار کند . باور کنید ، آن وقتی است که خوب صرف شده است .
1- جای ساکتی را که عوامل حواس پرتی کمتری دارد انتخاب کنید .
2- روبه روی زوج خود بنشینید و به چشمان یکدیگر نگاه کنید .
3- به نوبت در تمجید مهر آمیز یکدیگر شرکت کنید . به همسر خود چیزی بگویید که درباره آنها قدر دانی می کنید ، یا درباره کاری که انجام داده است ،یا فقط محبت خود را ابراز کنید ( یک (( دوستت دارم )) واقعی همیشه خوب است ) .
4- به واکنش همسرتان نگاه کنید . وقتی سرگرم این لحظه تربیت کننده هستید از چگونگی احساستان ، و احساسات خود نسبت به همسرتان آگاه باشید .
5- وقتی این تمرین را به پایان رساندید ، تجربه خود را با یکدیگر در میان بگذارید .
باز شناسی به سلامتی و قدرت رابطه شما فوق العاده کمک می کند و می تواند اثر دیر پایی نیز داشته باشد .
ابراز محبت و قدردانی هدیه بسیارعالی است . بیشتر اوقات آن را بدهید.
منبع : ویتامینc برای همسران
ممکن است تصور کنید که شما راهتان با آن دسته افراد موفقی که پیوسته کامیابی های تازه حاصل می کنند ، یکی نباشد . البته ممکن است آنها توانایی هایی داشته باشند که شما فاقد آن هستید ، اما همیشه به یاد داشته باشید : موفقیت آموختنی است و تنها تفاوت شما با آنها این است که آنها همیشه یکسری عادات خاص به کار می بندند و این باعث کامیابی شان می شود .
موفقیت همین است : راه و روش های زندگی هوشمندانه . در این جا به چند مورد از این شیوه ها اشاره می کنیم .
1- با دقت لباس بپوشید .
قبل از ترک منزل به سمت محل کار ، زمانی را صرف چک کردن شیوه لباس پوشیدن خود کنید و اطمینان حاصل کنید که آیا لباس مناسب به تن کرده اید یا خیر . ممکن است بعضی ها بگویند که لباس برای آدم ارزش نمی آورد ، اما به عقیده من کاملآ اشتباه است . دنیای کار و تجارت تا حد زیادی روی این مساله می چرخد .
اگر مثل یک فرد موفق لباس بپوشید ، دیگران هم مثل یک فرد موفق با شما برخود می کنند . پس در شیوه لباس پو شیدن تان تجدید نظر کنید .
2- مثل برنده ها بیندیشید .
رفتار خود شخص نقش بزرگی در موفقیتش دارد . دیدگاه تان نباید هیچ گاه مثل انسان های شکست خورده باشد . خوب است که پیشرفت ها و دستاورد هایی را که در راه آن ها تلاش می کنید ، برای خود مجسم کنید . همیشه نیمه پر لیوان را ببینید . مردم هم همیشه از افراد موفق تبعیت می کنند . نه منفی بافان .
3- جزیی از یک گروه باشید .
موفقیت ، اکثر اوقات یک کار گروهی است . یک گلزن در فوتبال هیچ وقت به تنهایی نمی تواند موفقیت کسب کند ، با همکاری و مساعدت اعضای مختلف یک گروه ، موفقیت به دست می آید اگر در یک گروه کار می کنید ، تا جایی که می توانید مسئولیت ها و کار های خود را به بهترین نحو ممکن انجام دهید و از دیگران نیز همین انتظار را داشته باشید . در این حالت است که موفق خواهید شد .
4- احساسات خود را به روشنی بیان کنید .
وقتی همه قدم ها را به دقت بردارید ، تنها چیزی که ممکن است مانع رسیدن شما به موفقیت شود ، مهارت های ارتباطی است ،خود را در یک جلسه کاری تصور کنید. رییس تان از شما نظرخواهی میکند . شما دقیقا می دانید که باید بگویید تا مشکل حل شود ، اما در بیان آن عاجزید . صدایتان و کلمات تان هیچ هیچ کدام یاریتان نمی کند . این جاست که همه کم کم از شما دوری می کنند . پس یاد گرفتن مهارت های ارتباطی یکی از اصول اولیه است .
5- همیشه نتیجه را در ذهن داشته باشید .
هر کاری که انجام می دهیم ، قطعا دلیلی دارد و برای رسیدن به نتیجه ای مشخص است که همه این کارها را انجام می دهیم . در محل کار هم باید همین طور باشد . هر کار ناخوشایندی را هم که مجبور به انجامش هستید ، با در نظر گرفتن نتیجه و هدف تان به دقت انجام دهید .
6- منظم باشید .
هنگام کار کرن روی یک پروژ ، قدم به قدم همه مراحل را به دقت طی کنید . برای کار خود طرح و برنامه داشته باشید . اگر قسمتی از کار را ندیده بگیرید ، مطمئنا کارتان به نتیجه نخواهد رسید .
7- انتقاد نکنید .
گروهی از مردم فقط برای ایراد گرفتن از دیگران زندگی می کنند . شما این طور نباشید ، اگر در کار کسی ایرادی مشاهده کردید ، مثل یک معلم به او گوشزد کنید . کسی را مسخره نکرده و بیش از حد شکایت نکنید . زمانی هم که کاری شایسته ستایش است ، تحسین کنید .
8- مودب باشید .
سعی کنید در برخورد با دیگران همیشه مودب ، مشتاق و علاقه مند باشید . مردم در مورد ما با نحوه برخوردمان با آن ها قضاوت می کنند . خوش خلق باشید و رفتارتان را اصلاح کنید .
9- با انتقادهایی که از شما می شود به خوبی برخورد کنید .
وقتی کسی از شما انتقادی می کند ، ابتدا ببینید منبع معتبری دارد یا خیر . راحت است که انتقاد را ندیده بگیرید و پیش خود بگویید طرف حسود بود . اما خوب است که گهگاه خودمان را همان طور که دیگران می بینند ، ببینیم . روی انتقادات دیگران فکر کنید و توصیه ها را نادیده نگیرید .
10 – الگو باشید .
همیشه کارها را طوری انجام دهید که انتظار دارید دیگران انجام دهند . این کار بسیار تاثیر گذار است و در کل شرکت ، انعکاس پیدا می کند . اگر همیشه کارهایتان را به بهترین نحو انجام دهید ، در کارتان نمونه خواهید شد و دیگران نیز به عنوان یک سرمشق از شما پیروی می کنند .
11- صبور باشید .
چیزی به اسم موفقیت یک شبه ، یا یک شبه ره صد ساله رفتن وجود ندارد . حتی آن ها که به نظر شما یک دفعه موفق شدند نیز مطمئن باشید که برای رسیدن به این موفقیت زمانی طولانی تلاش کرده اند . رسیدن به موفقیت نیازمند گذر زمان است . باید صبور باشید و همیشه هدف را در ذهن تان نگاه دارید .
12- چیزهای جدید بیاموزید .
سعی کنید همیشه در زمینه کاری تان از اطلاعات روز باخبر شوید و علوم جدید مربوطه را یاد بگیرید . همیشه سطح دانش خود را بالاتر از دیگران نگاه دارید ، تا موفق شوید .
منبع : مجله موفقیت
راهبردهای سازگاری خاص:چگونگی کاهش استرس
آرمیدگی
آرمیدگی یکی از روش های مقابله با واکنش های جسمی استرس است. هنگام استرس،در ماهیچه های خود تنش ایجاد می کنیم.اگر یاد بگیریم که تنش یا کشیدگی ماهیچه ها را ،به کمک آرمیدگی،کاهش دهیم خواهیم توانست استرس را به کنترل خود در اوریم.
شیوه ی آرمیدگی:برای آرمیدگی شیوه های مختلفی وجود دارد .در این جا شیوه ی آرمیدگی جاکوبسون توضیح داده می شود .و آن عبارت از سفت و شل کردن شانزده گروه ماهیچه ی بدن است.اینک چگونگی آن:
روی صندلی ،مبل یا تخت خواب لم بدهید،خود را شل کنید،آرام و مرتب نفس عمیق بکشید .
روی اولین گروه ماهیچه ها (دست و ساعد)متمرکز شوید.
ماهیچه ها را به مدت پنج دقیقه سفت کنید.
ماهیچه ها را به تدیریج شل کنید،در حالی که به خود می گویید :آرام ،آرام....
روی تفاوت بین سفت شدن و شل شدن ماهیچه متمرکز شوید.
پیش از ان که به سراغ گروه دیگری از ماهیچه ها بروید،تمرین بالا را تکرار کنید.
آرمیدگی نوعی یادگیری است.همان طور که ورزش روزانه ظرفیت دستگاه تنفسی را افزایش می دهد،تمرین آرمیدگی (دونوبت در روز)نیز ظرفیت ارام گرفتن را بیشتر می کند.بنابراین در موقعیت های استرس زا تنها یک کلمه خواهید گفت:((آرام،آرام...))و بیشتر احساس آرامش خواهید کرد آرمیدگی واقعا خوشایند است،تمرین کنید. اما همه ی متخصصان باور ندارند که دستاورد های آرمیدگی بیشتر از دستاوردهای یک استراحت کامل و مناسب باشد. .آنها معتقدند که هر کس به این فکر باشد که روزی دو بار و هر بار به مدت 20 دقیقه به خود برسد ،بدین صورت که افکار مزاحم را کنار بگذارد ،از هیجان های خود بکاهد و نگرش مثبت اتخاذ کند همان آثار آرمیدگی را به دست خواهد اورد.
منبع:کتاب بهداشت روانی تالیف:دکتر حمزه گنجی
اشخاص مبتلا به بی اشتهایی ( که بی اشتهایی روانی نیز نامیده می شود ) ترس از چاق شدن دارند و تا مرز مرگ وزن خود را کاهش می دهند . تصویر بدنی تحریف شده به آنجا منجر می شود که زنان مبتلا به بی اشتهایی ، به رغم دنده های بیرون زده و گونه های فرو رفته و شواهد مربوط به کمبود وزن ، بدن خود را فوق العاده چاق تصور می کنند . هر چند که وزن زنان مبتلا به بی اشتهایی به 85 درصد وزن مورد انتظارشان یا به کمتر از آن می رسد و عادت ماهیانه شان ، به علت فقدان چربی حیاتی بدن ، متوقف می شود ، آنها به شدت کم وزن بودن خود را انکار می کنند . یک زن بی اشتها ، برای کاهش وزن ، ممکن است به شدت مقدار غذای مصرفی خود را کاهش دهد . او ممکن است از استفراغ عمدی یا از ملین ها ، برای تخلیه بدن خود از کالریهای ناخواسته ، استفاده کند .
تقریباً 5 تا 10 درصد اشخاص مبتلا به بی اشتهایی ، در اثر کم غذایی یا خودکشی می میرند . بیشتر این مرگها ناگهانی است و معمولاً از بی نظمیهای قبلی ناشی می شود ( بی نظمی ضربان قلب ) ، اما برخی بیماران ممکن است به علت پایین آمدن سطح خون به اغماء بروند ، که احتمال مرگ در زنان بی اشتهایی که بیش از 30 درصد وزن اولیه خود را از دست می دهند و در آنهایی که برای تسریع وزن خود از مسهلها استفاده می کنند ، بسیار بالاتر است .
تعدادی از ویژگیهای پرخوری ، که پرخوری روانی نیز نامیده می شود ، با بی اشتهایی مشترک است . در پرخوری ، لاغری آشکار وجود ندارد که نشانه اختلال خوردن در افراد باشد . بر خلاف بی اشتهایی ، زنی که پرخوری دارد از مشکل خود آگاه است ، اما احساس می کند که ناگزیر به پنهان کردن آن است . افراد مبتلا به این بیماری به دفعات شروع به پرخوری مفرط می کنند . آنها به مقدار زیاد غذا می خورند ، بدون آن که توانایی دست کشیدن از آن را داشته باشند . شخص مبتلا بیه پرخوری واقعی ، حداقل هفته ای دوبار و آن هم به مدت سه ماه پرخوری مفرط می کنند . آنها به مقدار زیاد غذا می خورند ، بدون آن که توانایی دست کشیدن از آن را داشته باشد . شخص مبتلا به پرخوری واقعی ، حداقل هفته ای دوبار و آن هم به مدت سه ماه پرخوری مفرط دارد ، و بعضی زنان مبتلا ، این پرخوریها را روزانه چند بار تکرار می کنند . این کار موجب شرمندگی زیاد زنان پرخور می شود ، زیرا معمولاً می ترسند که کنترل رفتار خوردن خود را از دست بدهند .
بدین ترتیب ، همین که پرخوری تمام می شود ، فرد ، با دفع کردن کالریهای اصافی خود ، کنترل بدن را باز می یابد . بعضی زنان پرخور با استفراغ عمدی یا فرو بردن انگشتان در گلو یا مصرف داروهای تهوع آور این کار را انجام می دهند .
برخی از آنها از ملین ها یا مُدِرها استفاده می کنند . با این همه ، برخی دیگر از زنان پرخور ، پرخوری مفرط را با روزه گرفتن یا ورزش افراطی دنبال می کنند . هر روشی که به کار برده شود ، پیامدش احتمالاً ، نوسانهای متوالی وزن خواهد بود ، اما نه آن نوع کاهش جدی وزن که در بی اشتهایی دیده می شود .
آثار دراز مدت پرخوری کمتر از آثار بی اشتهایی شناخته شده است ، زیرا بسیاری از موارد مبتلا به پرخوری با موفقیت پنهان می شود . آنچه شناخته شده این است که چشم انداز کوتاه مدت پرخوری نسبتاً خوب است . هفت بیمار از هر ده بیماری که برنامه های درمان بیماری سرپایی را به پایان می رسانند ، بهبود قابل توجهی نشان می دهند ، اما تقریباً در یک چهارم بیماران در طول شش ماه علایم عود می کند .
افسردگی ، شایع ترین و در عین حال قدیمی ترین اختلال روانی انسان است . افسردگی ، حس یاس و نامیدی درد آوری است که زندگی روزمره فرد را مختل می کند . افسردگی ، واکنش طبیعی نسبت به رویدادهای بیرونی است . افسردگی ما را از تنشها و استرس های خارج از توانمان دور می کند و مجال بهبودی و بازیافتن قوای رو به رو شدن با آنها را به ما بر می گرداند . در حقیقت ، افسردگی نوعی واکنش دفاعی است که فرد در برابر تنشهای دور از توان خود نشان می دهد تا بتواند بماند و به زندگی ادامه دهد . افسردگی به سراغ همه می رود . کودکان هم با آن دنیای شاد و پرهیاهویشان افسرده می شوند . سالمندان ، جوانان ، ثروتمندان و فقیران . بر اساس آمارها افسردگی آنچنان شایع است که از هر 8 نفر یک نفر در طول زندگی خود به خاطر ابتلا به افسردگی به درمان نیاز پیدا می کند .
افسردگی چیست ؟
افسردگی مجموعه ای از حالات مختلف روحی و روانی است که از احساس خفیف ملال تا سکوت و دوری از فعالیت روزمره بروز می کند .
افسردگی چه علائمی دارد ؟
شخص افسرده احساس ناامیدی ، غم و بی تفاوتی می کند . او روی قسمتهای تاریک زندگی اش متمرکز می شود و زندگی خانوادگی ، شغل و آینده برایش بی معنا می شود . افراد افسرده ، افکار منفی و باورهای نادرستی در ذهن دارند . همچنین در میزان خواب ، اشتها و فعالیت های جسمانی آنها تغییرات قابل توجهی به وجود می آید . برخی از افراد افسرده بی خواب می شوند و گروهی پیوسته می خوابند . عزت نفس در افراد افسرده به شدت کاهش می یابد . آنها نگرش مثبت نسبت به خویش را به تدریج از دست می دهند و ارزش وجودی خود را زیر سوال می برند . شخص افسرده به دلیل ترس از طرد شدن از سوی دیگران ، از اشخاص دوری می کند . وی دیگر علاقه ای به فعالیت های دلخواه قبلی اش ندارد . هر چه شدت افسردگی بیشتر باشد ، رابطه و معاشرت با فرد افسرده برای اطرافیانش نامطلوب تر می شود .
افراد افسرده زندگی را بی ارزش می بینند و امیدی به آن ندارند . آنها امیدی به آینده خود هم ندارند ؛ بنابراین در بسیاری از آنها افکار مربوط به خودکشی به وجود می آید .
چرا فراد افسرده احساس گناه می کنند ؟
ممکن است این احساس گناه دلیل واقع داشته باشد یا زاده تخیل و تصور فرد افسرده باشد . غالباً احساس گناه در فرد افسرده از این فرض ایجاد می شود که وی مرتکب اشتباهی شده است ، یا این که افسردگی وی باعث آزاد و بدبختی دیگران شده ، فرد افسرده در این شرایط خود را مقصر می داند .
چرا آنها به شدت تحریک پذیرند ؟
اشخاص افسرده بیش از حد نسبت به آنچه دیگران می گویند یا انجام می دهند ، حساس می شوند و اغلب افکار یا گفته های آنان را سوء تعبیر می کنند . افراد افسرده به واسطه این ادراک غلط از محیط و اطرافیان ، مستعد مشاجره هستند و غالباً به خطر تغییر نادرست مسائل به گریه می افتند .
افسردگی چه عللی دارد ؟
افسردگی دو علت اصلی دارد ، یکی از دست دادن است . از دست دادن کسی یا چیزی ، یکی از مهمترین علل افسردگی است . از دست دادن احساس امنیت ، رفاه ، ثبات و استواری فرد را تهدید می کند و تصویر ذهنی فرد ز خویشتن تحت تأثیر قرار می گیرد . شخص احساس می کند که دیگر کنترلی بر خود ندارد . هر چقدر از دست دادن کسی یا چیزی ناگهانی تر باشد ، به همان اندازه میزان درماندگی و آشفتگی بیشتر فراهم می شود . علت دیگر بروز افسردگی ، تغییر است . گاه حتی مواجهه با یک عامل موفقیت آمیز باعث شروع افسردگی می شود . اشخاصی که پس از مدت زمانی طولانی و پس از تلاش بسیار به اهداف خود دست می یابند ، در می یابند که این تلاش و پیکار برای رسیدن به هدف بوده که به زندگی آنها معنا بخشیده است بنابراین افسرده می شوند . بعضی از موفقیت ها مشکلات بیشتری برای فرد ایجاد می کنند . یعنی تنش و ناآرامی در زندگی فرد به وجود می آورند که خود زمینه را برای افسرده کردن وی مهیا می کند .
چرا سالمندان بیشتر افسرده می شوند ؟
روانپزشکی سالمندان از جمله رشته هایی است که متأسفانه در کشور ما کمتر مورد توجه قرار گرفته است . هنگامی که نقش افراد در زندگی تغییر می کند ، باورها و ارزشهای او زیر سوال می رود . این چنین است که احساس از دست رفتن جوانی بر بسیاری از سالمندان تاثیر عمیقی می گذارد. آنان احساس می کنند که بدنشان تغییر کرده و سالهایی که می توانستند هر چه می خواهند انجام دهند را پشت سر گذاشته اند . فکر می کنند که روزی خواهند مرد و احتمالا این رخداد زودتر از آنچه آنان می اندیشند به وقوع خواهد پیوست . اغلب افراد در میانسالی با این بحران رو به رو می شوند . افسردگی در سنین پیری معمولا به علت بازنشستگی یا از دست دادن سلامتی یا مرگ خویشاوندان به وجود می آید .
جوانان چرا افسرده می شوند ؟
یک جوان ممکن است به دلیل مشکلاتی که در زمینه رسیدن به هویتی متناسب با نقش خود دارد یا به خاطر اشکال در ایجاد روابط با همسالان خود دچار افسردگی شود .
آنچه اغلب در هنگام عصبانیت اتفاق می افتد این است که ما حالت دفاعی می گیریم . همانگونه که ویرجینیا ساتیر در کتاب (ساختن مردم) اشاره کرده است ، هنگامی که ما احساس خجالت زدگی ، اضطراب ، تهدید و ناامیدی می کنیم ( یک حالت دفاعی ) می گیریم . ما در برابر احساس بی ارزشی دفاع می کنیم . در حقیقت ، معمولاً هنگامی که ما احساس فقدان اعتماد یا عزت نفس ضعیف داریم ، ایجاد ارتباط را از طریق راههای غیر مؤثر شروع می کنیم . نگرانی اساسی ما دفاع از خودمان است . هنگامی که ما احساس خوبی درباره خودمان داریم و احساس می کنیم که تحت فشار نیستیم یا تهدید نمی شویم ، با همسران به روش طبیعی ارتباط برقرار می کنیم . اما هنگامی که حالت دفاعی داریم ، سبک ارتباطی ، به صورت فاحشی تغییر می کند .
ارتباط با یک روش دفاعی نه تنها شما را به فهمیدن نزدیک نمی کند ، بلکه باعث سوء تعبیر و شکاف بیشتر می شود .
منبع : ویتامین C برای همسران
داستان دو قورباغه ای که در سطل شیر افتادند ، چندان تازه نیست . یکی از آن دو بدین بود و گفت :« من دیگر هرگز از این جا بیرون نخواهم رفت و بی درنگ غرق شد » دیگری که خوش بین بود گفت : « البته من هم نمی دانم چگونه می توانم از این جا خارج شوم اما تا وقتی که توان دارم دست و پا می زنم »؛ بنابراین بدون وقفه شروع به دست و پا زدن کرد تا این که شیر به کره تبدیل شد ، کره به صورت گلوله ای در سطح شیر شناور ماند و قورباغه خوش بین با آن بالا آمده ، بیرون پرید و نجات یافت .
مسلماً این داستانی شنیدنی است ؛ اما در زندگی نیز اغلب همین اتفاق می افتد . آدم های بدبین اصلاً اعتقادی به موفقیت خود ندارند و همواره راه آسان را انتخاب می کنند ؛ بر عکس ، انسان های خوش بین به موفقیت خود اطمینان دارند حتی در سخت ترین شرایط نیز خود را به خطر می اندازند و از عهده کارها بر می آیند . در ضمن شرایط نیز به کمک آنها می آید ، شرایطی که از سوی هیچ کس قابل پیش بینی نیست و بدون آنها ، تلاش انسان کاملاً بی اثر خواهد بود . انسان بدبین می گوید : « خوب ، دیگران شانس دارند . » اما اصلاً این طور نیست . به راستی چنین نیست ، زیرا انسان می تواند ، « شانس آوردن » را نیز فرابگیرد !
هنگامی که افراد زیادی متقاضی به دست آوردن مقامی هستند ، همواره موفقیت از آن کسی می شود که به نظر می رسد همه چیز در دامان او باشد . و کسی که همواره با لبخند بر زندگی مسلط می شود ، کافی است دست دراز کند تا به هر آنچه که می خواهد دست یابد ، آدم بدبین مصرانه بر نگرش منفی خویش پافشاری می کند و می گوید : « من خودم فکر کرده بودم که بد شانسی خواهم آورد و موجود بد اقبالی هستم و این سرنوشت من است که همیشه دیگران ، بهترین چیزها را درست از برابر چشمان من بربایند .» این تصور کاملاً اشتباه است ؛ زیرا خوش بینی امری ذاتی نیست و انسان خود به خود خوش بین می شود .« همواره به این مسأله بیندیشید که هیچ سرنوشت محتومی در این که شما زندگی را با خوش بینی یا بد بینی بگذرانید دخالت ندارد ؛ بلکه شما با افکار و تصورات ذهنی خود تعیین می کنید که آیا به عنوان فردی بدبین همواره با بد اقبالی روبرو هستید یا به عنوان انسانی خوشبین ، همه آرزوهایتان در زندگی برآورده می شود .
منبع : ذهن خلاق
بارانی باید .....
همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید
باز روشن می شود زود
تنها فراموش مکن این حقیقتی ست
بارانی باید ، تا که رنگین کمانی بر آید
و لیموهای ترش تا که شربتی گوارا فراهم شود
و گاه روزهایی در زحمت
تا که از ما انسانهایی تواناتر بسازد
خورشید دوباره خواهد درخشید ، زود
خواهی دید
1- مردها در مورد حمایت طلبی از آنها حساس هستند . به این دلیل که آنها نیاز شدیدی دارند تا احساس کنند که مورد قبول هستند .
2- یکی از کلیدهای اصلی برای تقاضای حق و حقوقمان این است که بعد از درخواستمان ، ساکت بمانیم . برای اینکه فرصتی به او بدهید تا تقاضای شما را برآورده کند ، بعد از درخواست خود ، مکث نمایید . بگذارید او غر بزند و چیزهایی بگوید . فقط گوش کنید ، بالاخره جواب مثبت می دهد .
3- وقتی که مردی غر می زند ، نشان خوبی است ، زیرا او سعی می کند تا تقاضای شما را در مقابل نیازهایش مورد بررسی قرار دهد .
4- وقتی که از مردی تقاضای کمک و همکاری می کنید و به خاطر پاسخ منفی اش او را طرد نمی کنید ، مرد به خاطر می سپارد و دفعه دیگر با رغبت بیشتری تمایل به کمک و همکاری خواهد داشت .
5- وقتی که از مردی حمایت طلبی می کنید ، تصور کنید که نیازی نیست تا او را متقاعد نمایید . همانگونه که زن هنگام ناراحتی خود نمی خواهد فهرستی از دلایل و توضیحاتی در مورد اینکه نباید ناراحت شود ، بشنود ، مرد هم نمی خواهد به فهرست دلایل و توضیحاتی که چرا " باید " درخواست شما را برآورده کند ، گوش دهد .
اختلال رفتاری در تشخیص (disorder Bipolar) یک نوع بیماری روانی است که با ایجاد اختلال در نفر باعث بروز تغییرات و دگرگونی های ناگهانی در رفتار ، حالات ، انرژی و توانایی عملکرد فرد مبتلا می شود . ممکن است هر فردی در زندگی شخصی به دلایل مختلف مانند شرایط محیط زندگی ، فشار کاری و ... تغییراتی در حالات و رفتار خود مشاهده کند مثلا این که یک روز کاملا شاد و بشاش و پر انرژی است و در روز دیگر افسرده و کسل و بی حال ، این قبیل تغییرات در حالات رفتار انسان طبیعی است و گاهی پیش می آید و با بیماری دو شخصیتی کاملا متفاوت است . این بیماری می تواند در پی یک خودکشی ناموفق ، بر هم خوردن یک رابطه عاطفی ، طلاق و جدایی و از دست دادن شغل و تهدید شدن موقعیت اجتماعی فرد رخ دهد . یک خبر خوب برای همه این بیماران این است که اختلال دو شخصیتی قابل درمان است و بیماران پس از طی کردن پروسه درمانی خود می توانند از یک زندگی عادی لذت ببرند .
طی آخرین آمار منتشر شده در کشور آمریکا بیش از 2 میلیون نفر به این اختلال رفتاری مبتلا هستند . نشانه های این بیماری روانی معمولا در پایان دوره کودکی و شروع بلوغ می نماید و حداکثر موارد در سنین بزرگسالی خود را نشان می دهد . بنابراین ممکن است فردی سالها از این اختلال رفتاری رنج ببرد ولی به دنبال تشخیص و درمان آن نباشد .
این اختلال رفتاری با تغییرات بسیار زیاد در رفتار و حالات روحی فرد همراه است و دامنه این تغییرات از افسردگی ، ناراحتی و ناامیدی بسیار شدید تا شادی و خوشی جنون آمیز گسترده است و در فاصله میان این دو قطب بیماری ، فرد یک دوره زمان را نیز طی می کند .
همراه با این تغییرات در رفتار و حالات بیمار ، تغییرات عمده ای نیز در میزان انرژی و نحوه عملکرد بیمار رخ می دهد . دوره فراز و اوج گرفتن حالات و رفتار را دوره جنون یا « مانیا » و زمان بهبود و کاهش شدید رفتارها را دوره افسردگی می نامند .
- افزایش محسوس در میزان انرژی و فعالیت بیمار ، ناآرامی و بی قراری
- رفتارها و حالات ناشی از شادی و خوشحالی بیش از حد
- تحریک پذیری و زود رنجی شدید
- بی ثباتی و ناپایداری عقاید و به قول معروف از شاخه ای به شاخه دیگر پریدن
- سریع و تند و بدون تامل صحبت کردن
- حواس پرتی و عدم تمرکز
- بی خوابی و بد خوابی های شبانه
- عدم توانایی جهت قضاوت میان خوب و بد ، درست و نادرست
- تمایل به خوشگذرانی و ولگردی های مداوم بروز رفتارهای غیر عادی
- افزایش شدید تمایلات جنسی
- تمایل به مصرف داروهای خواب آور
- بروز رفتارهای پرخاشگرانه و تهاجمی بدون دلیل
تشخیص این دوره از بیماری بسیار آسان است ، بویژه اگر بروز حداقل 3 تا از رفتارهای ذکر شده در بالا بیش از یک بار در روز اتفاق بیفتد و این علائم هر روز به دمت یک هفته تکرار می شود .
- افسردگی ، ناراحتی و بی احساسی
- احساس ناامیدی و گناه و بدبینی نسبت به هر چیز
- احساس بی ارزشی و بی هدف بودن
- از دست دادن علاقه و لذت در مورد مسائلی که پیش از این از آنها لذت می برده است
- کم شدن شدید انرژی و احساس رخوت و کسلی شدید
- عدم توانایی در یادآوری مسائل ، تصمیم گیری و تمرکز
- احساس خواب آلودگی شدید در تمام طول روز
- کاهش یا افزایش محسوس وزن بدن
- بروز دردهای مزمنی که دلیل آن ناراحتی و بیماری جسمی نباشد
- فکر کردن به مرگ و خودکشی و حتی تلاش برای خودکشی
چناچه فردی 5 مورد از موارد ذکر شده را هر روز به مدت دو هفته نشان دهد ، اختلال رفتاری 2قطبی در او تشخیص داده می شود . ممکن است این فراز و نشیب های رفتاری و شخصیتی برای خود بیمار قابل توجه و محسوس نباشد و به عبارت دیگر وی از قبول واقعیت طفره برود . این وظیفه خانواده و دوستان بیمار است تا هر چه سریعتر جهت درمان و بهبود شرایط روحی او اقدام نمایند . زیرا با گذشت مدت زمان طولانی از بیماری پروسه درمانی طولانی تر و سخت تر می شود .
گاهی اوقات بیمار در دوره اوج بیماری علایمی از روان پریشی و اختلالات روانی مانند توهم و فکر و خیالات واهی از خود نشان می دهد . مثلا عنوان می کند که قادر است چیزهایی را ببیند که افراد عادی نمی توانند ببینند و یا مصرانه بر عقاید و تفکراتی پافشاری می کند که با هیچ منطق و استدلالی قابل توجیه نیست .
گاهی اوقات برخی افراد جنون و افسردگی را تواما و در یک زمان بروز می دهند که به آن حالت دو قطبی ترکیبی گویند . مثلا در این شرایط فرد بیمار ممکن است به طور همزمان هم بسیار غمگین و نا امید باشد و هم شدیدا احساس پر انرژی و فعال بودن داشته باشد .
تشخیص بیماری دو قطبی یا دو شخصیتی
این اختلال رفتاری مانند سایر بیماری های روحی و ذهنی است و از طریق معاینه فیزیکی و سی تی اسکن و یا آزمایش خون تشخیص داده نمی شود ، بنابراین تشخیص آن بر عهده کارشناسان روان شناسی و روانپزشکی و از طریق اثبات علایم و نشانه های این بیماری امکانپذیر است . در این راه تنها کسی که می تواند به بیمار کمک کند روانپزشک است . تشخیص این بیماری به ویژه در مراحل اولیه آن بسیار حائز اهمیت است . زیرا اقدام به خودکشی یکی از شایع ترین تبعات این بیماری روانی است . بنابراین تشخیص به موقع بیماری و اقدام جهت درمان آن می تواند فرد را از مرگ نجات دهد .
علل و عوامل به وجود آورنده بیماری دو شخصیتی
دانشمندان معتقدند از آنجایی که این بیماری در خانواده به ارث می رسد و احتمال بروز بیماری در کودکان که یکی از والدین به اختلال دو شخصیتی مبتلاست ، بسیار بیشتر است ، پس مساله ژنتیک در بروز آن نقش دارد . اما لازم به ذکر است که ژنتیک به تنهایی در آن دخیل نیست و فاکتورهای دیگری هم در این بیماری نقش دارند . از جمله می توان به ساختار و فعالیت مغز و فاکتورهای محیطی اشاره کرد . اخیرا با استفاده از تکنیک های جدید عکسبرداری و تصویر برداری از مغز به وسیله MRI ، FMRI ، PET دانشمندان به این نتیجه رسیدند که مغز بیماران مبتلا به اختلال دو شخصیتی از نظر نحوه عملکرد با مغز یک انسان سالم متفاوت است .
بنابراین امید است که با تلاش و تحقیق بیشتر در این زمینه درمان قطعی بیماران محرز شود . برای درمان چنین بیمارانی علاوه بر مشاوره های روان شناسی ، از درمان دارویی جهت کنترل حالت ها و علائم بیماری نیز استفاده می شود .
نقش غده تیروئید در این بیماری
در افراد مبتلا به اختلال دو شخصیتی ، اختلال و تغییر در عملکرد غده تیروئید بسیار مشخص تر و جدی تر است . زیرا افزایش یا کاهش شدید هورمون تیروئید منجر به تغییرات رفتاری بارز و مشخص می شود بنابراین کنترل سطح هورمون تیروئید و درمان پر کاری و کم کاری تیروئید در افراد مبتلا به این بیماری روانی بسیار مهم است .
نقش نزدیکان بیمار در درمان وی
افراد مبتلا به بیمارانی های روحی و روانی از جمله بیماران مبتلا به دو شخصیتی به حمایت و کمک افراد خانواده و دوستان خود نیازمندند . در بسیاری از موارد دیده شده است که تشویق و کمک نزدیکان این بیماران در کوتاه تر شدن پروسه درمانی بسیار موثر بوده است . برخورد این بیماران نیاز به بستری شدنهای طولانی مدت در بیمارستان های روانی دارند و قطعا در این زمان بیشتر از هر وقت دیگری به حمایت و تشویق و دلگرمی نزدیکان و دوستان خود محتاجند . گاهی اوقات افراد خانواده مجبور هستند خود را با شرایط بیمار وفق دهند گرچه این کار بسیار مشکل است ، اما تحمل و کمک به بیمار واقعا ضروری و مهم است .
ملحق شدن به گروههای پشتیبان یعنی گروهی از افراد که همگی به این اختلال رفتاری مبتلا هستند و بحث و تبادل نظر در درمان بیماران بسیار تاثیر گذار است .
منبع : NIMH.COM
1- نواختن یکی از آلات موسیقی را فرا بگیرید : فکر می کنید کدام ساز با روحیه شما همخوانی دارد و از صدای آن لذت می برید ؟ بعد از دستیابی به این پرسش به یادگیری ساز مورد علاقه تان مشغول شوید و آن را یکی از دوستان صمیمی تان محسوب کنید ، این کار به شما آرامش فراوانی هدیه می کند .
2- تغییر دکوراسیون دهید : سعی کنید مکان زندگی تان برای شما جذاب باشد ، هر از گاهی جای وسایل را تغییر دهید و با این کار انرژی مثبت را در خانه فعال سازید .
3- شیرهای خراب را تعمیر کنید : صدای چکه آب باعث بر هم زدن آرامش شما می شود با صرف چند دقیقه وقت از صداهای مزاحم بکاهید .
4- به گل فروشی بروید : دیدن گل های تازه و رنگارنگ به همراه عطرهای دل انگیز به شما آرامش می بخشد . از هوای مطبوع و عطر دل انگیز گل ها لذت ببرید و با خرید چند شاخه گل این طراوت را به خانه خود هدیه دهید .
5- تصور کنید هر روز مانند روزهای تعطیل است : با انرژی روز خود را آغاز کنید و مثل یک روز تعطیل از آن لذت ببرید و با دیگران با خوشرویی رفتار کنید .
6- جوراب های سفید و تمیز به پا کنید : رنگ سفید مولد آرامش است . آرامش از پا آغاز می شود و به تمام بدن انتقال می یابد .
7- حواس خود را تربیت کنید : از گوش برای شنیدن بهترین موسیقی ، از چشم برای دیدن بهترین زیبایی ها ، و از پوست برای لمس کردن لطیف ترین عناصر طبیعت و ... استفاده کنید .
8- انگشتری زیبا را زیور انگشت کنید : به نگین انگشتر خود خیره شوید و به هنگام استرس آنها را لمس کنید و سعی نمایید از آن آرامش بگیرید .
9- به بهترین دوست خود پناه ببرید : همیشه بهترین دوستان بهترین پناهگاه برای ناآرامی های شما هستند پس هنگام استرس به بهترین دوست خود پناه ببرید ، مطمئن باشید ناآرامی شما به آرامش تبدیل خواهد شد .
10- نیمه هوشیار خود را به کار بگیرید : نیمه هوشیار شما ، در یافتن راه حل بدترین مشکل ها ، توانایی خاصی دارد . به نیمه هوشیار خود اعتماد کنید و بگذارید با آرامش ، راه حلی مناسب برای مشکل به وجود آمده بیابد .
11- نه گفتن را یاد بگیرید : راضی نگه داشتن همیشگی اطرافیان کاری غیر ممکن است و تنها تنش و اضطراب زیادی را به شما تحمیل می کند . یاد بگیرید در موارد لازم به دیگران نه بگویید .
12- غذاهای دوست داشتنی بپزید : هر از گاهی میز شام خود را با غذای مورد علاقه تان تزیین کنید ، از شمع های زیبا استفاده کنید و با موسیقی دلنشین شام مورد علاقه خود را میل کنید ، بعد از پایان غذا احساس بسیار لذت بخشی خواهید داشت .
منبع : مجله موفقیت
اگر پرونده افراد ثروتمند را مرور کنید ، خواهید دید همگی آنها بزرگترین بدهکاران به بانک ها و موسسات مالی هستند ، مسلم است منابع شخصی اجازه فعالیتی محدود را به انسان می دهد و برای فعالیت گسترده تر باید به منابع دیگران متوسل شد و قرض کردن و بدهکار شدن تنها راه دستیابی به این منابع است . بیشتر مردم دنیا به بانک ها بدهکارند و موفق ترین آنها غالباً بدهکارترین آنها هستند ، البته ناموفق های بدهکار هم کم نیستند ! تنها فرق این دو گروه با هم در این است که گروه اول امید به ایجاد درآمد و برنامه ریزی مشخصی برای تولید ثروت دارند .
آمریکا کشوری است که بیشترین بدهی را به بانک جهانی دارد و اگر دقت کنیم صنایع آن بالاترین سوددهی در جهان را دارا می باشند ، به راستی وقتی مطمئن باشیم با حساب و کتاب – تدبیر و برنامه می توان در زمانی مشخص برنامه ای مدون را پیش برد و به سوددهی رسانید ، چرا قرض نکنیم ؟ تصور اینکه قرض کردن و بدهکار بودن بد است تصوری نادرست است . زیرا تنها یک خطر بدهکار را تهدید می کند آن هم عدم تدبیر فرد است ! اگر تدبیر نباشد ، سرعت بدهکار شدن بیشتر از سرعت تولید ثروت شده و بدهکار به یکباره تبدیل به ورشکسته می شود .
مؤلفه های مثبتی که یک بدهکار با برنامه در زندگی پیدا خواهد کرد به شرح زیر است :
1- فشار ناشی از بدهی موجب می شود فرد بدهکار واکنشی که از خود نشان می دهد در قیاس با واکنش همرده های خود که بدهکار نیستند متفاوت باشد ؛ بیشتر کار می کند ، بیشتر فکر می کند ، در فکر شکار لحظه هاست ، فرصت های طلایی را از دست نمی دهد و همین یک مزیت بزرگ است .
2- جلوتر بودن از زمان ؛ بله بدهکار به نوعی از زمان جلو هستند . چند بار برایتان اتفاق افتاده که به شوخی گفته اید ای بابا من روزی 500 هزار تومان ضرر بی پولی ام را می دهم ، اگر اینقدر پول داشتم ، فلان کار را می کردم و روزی 500 هزار تومان سودش را می گرفتم ، خب حالا این گوی و این میدان . کافی است بدهکار شوید و از زمان جلو بیفتید ، اگر 10 میلیون تومان داشته باشید و بخواهید تجارت خود را تا پنج برابر گسترش دهید یا باید 10 سال صبر کنید تا پولدار شوید یا بلافاصله قرض بگیرید و 10 سال زمان را پس انداز کنید و به نوعی از زمان جلو بیفتید .
3- بدهکار بودن تلاش و معاش را سرعت می بخشد ، انسان را از رخوت و سستی می رهاند ، کارمندی را تصور کنید که یک حقوق معین در پایان ماه دریافت می کند ، ساعت چهار به منزل می آید و می ماند تا فردا مجدداً سرکار برود ، حال اگر همین کارمند به دلیل خرید قسطی بعضی اقلام مجبور به کار دوم شود ، تلاش او برای یافتن منابع پرداخت قسط چند برابر می شود و اگر درست عمل نماید می تواند موفق شود .
4- بدهکار شدن دقت انسان را در تخصیص صحیح وقت افزایش می دهد یعنی فرد بدهکار از اطاله وقت بیزار است ، فعالیتهای خود را سروسامان می دهد .
همه مشخصه های خوب بالا در مورد بدهکارانی صدق می کند که با برنامه بدهکار می شوند و برای تولید ثروت برنامه مشخصی دارند ، اگر برنامه مشخص برای تولید ثروت از منابع بدهی نداشته باشید شما مثل تانکر حامل بنزینی هستید که با سرعت 100 کیلومتر حرکت می کند و طلبکار شما حکم اتومبیل تندرویی است که با سرعت 200 کیلومتر شما را تعقیب می کند و خواه نا خواه به شما برخورد کرده و انفجار ( ورشکستگی ) صورت می گیرد . حال اگر برنامه مشخصی برای تولید ثروت داشته باشید شما مثل یک گلوله آماده شلیک هستید که با اشاره ماشه و فشار باروت پشت سر ( بدهی ) با سرعت به سمت جلو حرکت می کنید .
باید بپذیریم که در حقیقت ثروت افراد ثروتمند نتیجه استفاده حساب شده صحیح و با برنامه از پول طلبکارانی است که در زندگی برنامه ای نداشته اند .
همه ما می خواهیم پذیرفته شویم . میل به پذیرفته شدن قوی ترین میل در رابطه صمیمی و دراز مدت ما است . همانگونه که اریکا یونگ می گوید ، « ما بدان علت عاشق مردم می شویم که یک کسی با توجه به اینکه ما که هستیم ما را می شناسد و همانجا می ماند . »
تصور کنید که مورد قبول واقع شده اید ، نه به خاطر ظاهرتان ، یا اتومبیلتان ، یا لباسی که می پوشید نه به خاطر چیزهای بیرونی ، بلکه به خاطر آنچه در درون شما است . فرض کنید شخصی که ما را واقعاً می شناسد ، با همه نقطه ضعفها و نقصهایمان ، با این همه ما را به خاطر خودمان قبول دارد . آن عشق است .
پذیرفتن شخصی که بسیار با ما متفاوت است می تواند یک مبارزه طلبی باشد . اما اگر شما واقعاً آنها را دوست دارید ، بی نظیری آنها را ستایش کنید ، و تنها به خاطر آنگونه بودنشان پاداش بدهید و بشناسید . این بزرگترین هدیه ای است که می توانید به آنها بدهید . اثر برخی از رفتارها را که روی این کودکان گذاشته است در نظر بگیرید ، مثلاً کودکانی که معلمشان « بر چسب کم آموز » به آنها زده اند – یا کودکانی که به آنها گفته اند که بچه های خیلی خوبی نیستند ، و به وسیله والدین آدمهای ناموفق در نظر گرفته شده اند . اثر آن پیامها می تواند در تمام عمر باقی بماند . آن اثرها ادامه می یابند زیرا ما آن برچسبها را می پذیریم و تدریجاً خود را تنها متناسب با ادراکهای دیگران می بینیم . آیا می توانید شخصی را به یاد بیاورید که بر خودانگاره شما اثر منفی گذاشته است ؟ آیا آن پیام امروز هم بر شما اثر می گذارد ، یا اینکه یک زوج مهربان یا یک رابطه توأم با علاقه مندی به شما کمک کرده تا در نگاهتان به خودتان تغییری به وجود آید ؟
تجربه من نشان داده است که شما می توانید خود را از شر برچسبهای مختلفی که دیگران به شما زده اند خلاص کنید . من در سالهای نخست کارآموزی خود به شدت تحت تأثیر آموزه های دکتر کارل راجرز قرار داشتم و هنوز هم قرار دارم . دکتر راجرز به خاطر سیستم مشاوره های غیر مستقیم و مراجع – محوری اش شهرت دارد . نظریه او این مفهوم را تأیید می کند که چالش و نیاز اساسی زندگی هر انسان خود – فهمی ، خود پذیری ، و سائق رسیدن به تمام توانش خود است . راجرز آن را خود شکوفایی می نامد . اما ، ما به عنوان افراد برای آن که به توانش کامل خود برسیم لازم است نخست خودمان را آن طور که هستیم قبول کنیم . دکتر راجرز این را نیز می گوید که مشکل است ما خود را آن طور که واقعاً هستیم بپذیریم مگر آنکه شخص دیگری نخست ما را به خاطر آنچه هستیم درک کرده و پذیرفته باشد . پذیرش وقتی از سوی یک زوج مهربان باشد ، بسیار نیرومند است .
من به قدرت یک رابطه مهرآمیز و توأم با علاقه در کمک به خودمان که کاملاً سر زنده باشیم و خود را آنگونه که هستیم بپذیریم ، اعتقاد دارم . یک رابطه پرورش دهنده می تواند ما را یاری کند تا خودانگاره منفی را به یک خودانگاره مثبت تغییر دهیم . در رابطه ای که در آن زوجها مراقب و حامی یکدیگرند قدرتها سریعتر نیز رشد می کنند ، و افراد آسانتر به توانش کامل خود می رسند .
همین که شما به خاطر آن که چه کسی هستید پذیرفته شدید و مورد محبت قرار گرفتید ، بهتر می توانید اثرات منفی را کاهش دهید ، و قدرتهای درونی شما بتدریج ظاهر می شوند . همین که خود پذیری شما افزایش یافت ، توانش شما برای عشق نیز افزایش پیدا می کند . همان طور که قبلاً گفتم ، اگر بتوانید جفت خود را واقعاً دوست داشته باشید ، نمی توانید تنها به خودتان مشغول باشید . در یک رابطه عاشقانه ، توجه هر کدام از دو زوج بر سعادت و خرسندی دیگری متمرکز است .
در نظر بگیرید قدرت رابطه ای را که در آن هر دو زوج دیگری را هنمانگونه که هست می پذیرد .
منبع : ویتامین C برای همسران
در سخنرانی جدید که در روز والنتاین در برابر گروه عظیمی از همسران انجام می دادم ، فردی که مرا معرفی می کرد از حاضران پرسید ، « چند نفر از شما مردها همسران خود را به این نمایش کشانده اند ؟ حضار خندیدند در حالی که تنها در حدود پنج درصد مردان دست خود را بلند کرده بودند . مشکل در این پاسخ آن است که آن خنده آور نیست . معنایش این است که یکی از زوجها که در این مورد زوج مؤنث است ، مجبور شده بود دیگری متقاعد کند تا در جشن شبانه رابطه آنها حضور به هم رساند . این یک سویه بودن مرا آزار می دهد . بارها شده که زوجی با علاقه به من تلفن کرده و از من پرسیده است که او چه کار می تواند بکند تا همسرش را متقاعد کند که درباره رابطه کار کند . متأسفانه ، این تلفن کننده معمولاً یک زن است . مردها بجنبید و بیدار شوید . ما داریم درباره سلامت و بقای شما صحبت می کنیم . چرا بسیاری از شماها پیش از آنکه کمترین رغبتی برای کار روی مشکلات خود نشان بدهید تا آن حد منتظر می مانید که همسرتان شما را به جدایی تهدید می کند ؟
واقعیت امر آن است که غالباً آن همسری که بیشتر به رابطه وابسته است کمترین کار را برای قوی و سالم نگاه داشتن رابطه انجام می دهد . به آمار پیرمردانی که بعد از مرگ همسر خود خیلی زود می میرند نگاه کنید ، متوجه خواهید شد چه تعداداز مردان برای زنده ماندن خود به همسر خویش وابسته اند .
پیش از آنکه فکر کنید من در مورد تمام مشکلات رابطه ، نوع مذکر را متهم می کنم ، می خواهم این موضوع را روشن کنم که به عقیده من هر زوج نیازمندند تا مسئولیتی را به عهده بگیرند . شرکت به معنای یک پیمان ، یک اتحاد تعاونی است که در آن زوجها در راه رسیدن به هدف مشترک با هم کار می کنند . متأسفانه گاهی هدفهای ما بسیار متفاوت اند . ویلارد گیلین ، در کتابش به نام کشف دوباره عشق تجربه خود به عنوان یک روانپزشک شاغل را توصیف می کند . او می گوید ، « مسائل عشقی و تنهایی هنوز هم نیروهای مسلطی هستند که زنان را به سوی معالجه سوق می دهند ؛ بیماران مذکور را غالباً مشکلات کار برانگیخته می کنند . کار و پاداشهای آن تا اندازه زیادی در حمایت از خود مذکر جانشین های عشق و روابط شده اند . »
شاید مشکل در تجربه های زندگی ما نهفته است . ما مهارتهای ارتباطی خود را از خانواده هایی آموخته ایم که در آنها بزرگ شده ایم . از ما مسن ترها به احتمال زیاد در یک محیط خانودگی یی بزرگ شده اند که در آن نقشها به طور روشن تعریف شده بودند – نقشهایی که از زنان انتظار داشت در خانه مراقب باشند ، و مردان مسئول فراهم آوردن درآمد برای تهیه خورد و خوراک خانه بودند . همچنین انتظار می رفت که زن و شوهر هر طور شده با هم بمانند . یادگیری مهارتها برای بهبود ازدواج معیار نبود ؛ شما سرنوشت خودتان را در زندگی می پذیرفتید و رشد می کردید یا برای آنکه متعادل بمانید به سایر روابط متکی می شدید .طلاق یک گزینه نبود .
در دنیای کنونی ، غالباً خلاف آن حقیقت است . آمار نشان می دهد که در اوایل سالهای 1900 ، 10درصد ازدواج ها در آمریکا به طلاق منجر می شد . این را با میزان طلاق 50 درصدی زوجهایی که درست 70 سال بعد ازدواج کردند و رقم 67 درصدی باورنکردنی آنهایی که بعد از 1990 ازدواج کرده اند ، مقایسه کنید . اگر به کشف مطالب بیشتری درباره افزایش میزان طلاق علاقه مندید ، پیشنهاد می کنم کتاب چه چیزی طلاق را پیش بینی می کند ؟ تألیف جان گاتمن را مطالعه کنید .
شاید بعضی از ما معتقد شده اند که ما هرگز آن درد یا تنهاای را که والدین ما در رابطه خود تجربه کرده اند ، تجربه نخواهیم کرد ، از این رو ما روابط یکبار مصرف را خلق کرده ایم . اگر کارها سخت شدند یا به نظر رسید که به نتیجه نمی رسند ، ما فقط کارمان را زمین می گذاریم و در جستجوی زوج جدیدی بر می آییم . متأسفانه ، نتیجه اغلب یکسان است و خود همان طرح تکرار می شود . تا زمانی که نکوشیم یک رابطه محکم و مهرآمیز را بنا کنیم ، به تجربه کردن تنهایی ادامه خواهیم داد .
آمارها نومید کننده به نظر می رسند . هر چند من برخی تغییرات سالم را در میان زوجهای جوان و در میان بعضی از همسرانی که در دومین ازدواج خود هستند ، مشاهده می کنم ، اما آمار طلاق هنوز هم نومید کننده است .
همان گونه گاتنان در کتاب دیگری به نام هفت اصل برای نتیجه بخش بودن ازدواج خاطرنشان می سازد ، « نیمی از طلاق ها در هفت سال نخست اتفاق می افتند . بعضی از تحقیقات دریافته اند که میزان طلاق در ازدواج های دوم 10 درصد بیشتر از ازدواج های اول است . » شما تصور می کردید افرادی که در ازدواج های دوم قرار دارند خیلی بیشتر به حل مشکلات روابط خود علاقه مندند .
خوشبختانه ، بعضی از ما از اشتباهات خود پند می گیریم . سوزان و من خود را یکی از آن زوجها می شماریم . پاداشها بزرگ اند . همین که شما دانستید یک همکاری واقعی چه قدر خوب احساس می شود – آنجا که دو نفر از صمیم قلب به یکدیگر علاقه مند باشند – شاید شما هم آرزو کنید که ای کاش این نوع مراقبت را زودتر تجربه می کردید . متأسفانه ، ما غالباً ارزش واقعی یک رابطه مهرآمیز را زمانی درک می کنیم که بسیار دیر شده است . درد و رنجی که از این جداییها به وجود می آید قابل اندازه گیری نیست . پس ، خودت لطفی کن و سعی ات را بکن .
رابطه خود را سرسری نگیرید آنگونه که بسیاری از مردم می گیرند . از رابطه خود مراقبت کنید آن نیز از شما مراقبت خواهد کرد .
برگرفته از کتاب : ویتامین C برای همسران نویسنده : لوک دو سادلیر
سلام
به من سیزده بدر خیلی خوش گذشت . امیدوارم به شما نیز خوش گذشته باشد . ![]()
با آرزوی سالی خوب و خوش توأم با موفقیت و سلامتی .